تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان آتش گرفتن خانه

مردی زیر باران از دهكده كوچكی می گذشت. خانه ای دید كه داشت می سوخت و مردی را دید كه وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود.

مسافر فریاد زد: هی، خانه ات آتش گرفته است!

مرد جواب داد: میدانم.

مسافر گفت: پس چرا بیرون نمی آیی؟

مرد گفت: آخر بیرون باران می آید. مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی، سینه پهلو می كنی.

خردمند كسی است كه وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترك کند.

 زائوچی

داستان آتش گرفتن خانه، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده





نوع مطلب :
برچسب ها: داستان آتش گرفتن خانه، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آتش بر فراز کوه

مردم حبشه می‌گویند که در روزگار قدیم در شهر« آدیس‌آبابا» جوانی بود به نام «آرحا». این جوانک اصلاَ اهل« کوراج» بود و وقتی از ده به شهر آمده بود به خدمت تاجر متمولی به نام« هاپتوم هاسی» در‌آمده بود. « هاپتوم هاسی» چنان ثروتمند بود که می‌توانست هر چه را که دل بخواهد با پول بخرد. این مرد غالباَ هم حوصله‌اش سر می‌رفت زیرا هر چه عیش و عشرت در دنیا وجود داشت آزموده بود و دیگر در این دنیا هیچ تنعم و طرب تازه‌ای نبود که خاطر او را به خود مشغول بدارد. یک شب سرد زمستانی که بادهای سخت در جلگه می‌وزید هاپتوم به نوکرش« آرحا» فرمان داد که هیزم بیاورد و بخاری را آتش بکند. وقتی کار آرحا تمام شد هاپتوم این‌طور گفت: « آدمیزاد در برابر سرما چقدر مقاومت دارد؟ نمی‌دانم آیا کسی می‌تواند یک شب سرد زمستانی از سر شب تا صبح سر قله مرتفع کوه « این‌توتو» در برابر وزش بادهای سخت دوام بیاورد؟ و تا صبح بی‌هیچ پوشش گرم و لباسی همان‌جا بیتوته کند و نمیرد؟»






نوع مطلب :
برچسب ها: داستان آتش بر فراز کوه، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آدم هفت خط

ما معمولاً عادت داریم در توصیف اشخاص زیرک و باهوش و اکثراً رند و مکار از اصطلاح آدم هفت خط استفاده کنیم. اما چرا؟

روایتی درمورد ریشۀ تاریخی اصطلاح "هفت خط" وجود دارد. این روایت بر می‌گردد به آئین شرابخواری در حضور پادشاه در دوران ساسانیان.


در آن زمان پیمانه‌های ظریف و زیبایی از شاخ گاو یا بزکوهی درست می‌کردند که چون پایه نداشته است کسی نمی‌توانسته آن را روی زمین یا میز بگذارد و از نوشیدن شرابِ ریخته شده در پیمانه‌اش طفره برود.

از این رو دارندۀ جام مجبور بوده است محتویات آن را لاجرعه سربکشد. اما برای اینکه کسی بیش از اندازۀ ظرفیت خود باده گساری نکند و از سرِ مستی با حرکت و یا گفتار خود، احترام و شأن مجلس شاهانه را از بین نبرد، هر کدام از مدعوین، پیمانه (شاخ) مخصوص خود را داشته که به جهت تعیین میزان توانایی او در باده‌ گساری خطی در داخل آن شاخ کشیده شده بوده که ساقی برای دارنده پیمانه فقط تا حدِ همان خط، شراب در پیمانه‌اش می‌ریخته است.

به مرور زمان تمامی پیمانه‌های شراب را با هفت خط، مشخص و درجه‌بندی کردند. در مجالسی که پادشاه حضور داشته است، میهمانان معمولاً از 3 تا 6 خط شراب می‌نوشیده اند. اما بوده‌اند افرادی که " لوطی" نیز خوانده می‌شده‌اند که تا 7 خط را شراب می‌نوشیدند بدون آن که حالتی مستانه در آنها ظاهر شود که در پی آن دست به حرکاتی بزنند که موجب هتکِ حرمتِ حضور پادشاه در مجلس بشود. این قبیل افراد را "هفت خط" می‌نامیده‌اند، یعنی که آنها افرادی صاحب ظرفیت و زرنگ بوده و به کلیه رموز و فنون شرابخواری تسلط کامل داشته‌اند.

این اصطلاح به مرور زمان جنبه عام و مَجازی پیدا کرده و در فرهنگ عامه به افراد باهوش و زیرک و مرد رند "هفت خط" اطلاق گردیده است.

اضافه می‌شود که هر یک از خطوط هفتگانه جام شراب، اسم ویژۀ خود را داشته است:

1-     خط مزور - کمترین میزان شراب در جام

2-     خط فرودینه

3-     خط اشک

4-   خط ازرق (خط شب، خط سیاه یا خط سبز) این خط کاملاً در وسط پیمانه بوده و خط اعتدال در شرابخواری محسوب می‌گردیده است.

5-     خط بصره

6-     خط بغداد

7-     خط جور که لب پیمانه بوده و جام بیش از آن جا نداشته است.






نوع مطلب :
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان الهه ی عشق و باروری

درویشان مولویّه معتقدند که پیامبر اکرم(ص) اسراری را به علی(ع) در خلوت بیان فرمود و تأکید کرد که علی(ع) این اسرار را فاش نکند. روزی که علی(ع) از تحمل آن اسرار بس بی تاب گشته بود، به صحرا رفت و سر خود را در چاهی فرو برد و آن رازها را یکایک باز گفت. در این حال، کف ها از دهان آن حضرت بر آب چاه فرو ریخت. پس از چند روز نی ای از آن چاه رویید و روز به روز بزرگ تر شد. چوپانی که از آن جا می گذشت، آن نی را سر بُرید و چند سوراخ کرد و نی را بر لب نهاد و بنواخت، چنان که هرکس آواز نی او را می شنید، می گریست و از خود بی خود می شد.

در افسانه های درویشان و تعزیه خوان ها آمده است که در روز واقعه ی کربلا درویشی کشکول خود را از آب پُر کرد و به یاری حضرت امام حسین(ع) رفت. امام حسین(ع) آب را از درویش نپذیرفت و گفت که تشنگی را خود پذیرفته است؛ و به درویش فرمود که آب کشکول را بر زمین بریزد. درویش آب ها را بر زمین ریخت و آنگاه زمین را پر از زر و جواهر دید.


 داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده






نوع مطلب :
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

حکایت روزه خواری

در ماه رمضان چند جوان پیر مردی را دیدند که یواشکی غذا می خورد.

به او گفتند: ای پیر مرد مگه روزه نیستی؟

پیرمرد گفت: چرا روزه هستم فقط آب و غذا می خورم جوانان خندیدند و گفتند واقعا؟

پیرمرد گفت: بلی، دروغ نمی گویم، به کسی بد نگاه نمی کنم، کسی را مسخره نمی کنم، با کسی با دشنام سخن نمی گویم، کسی را آزرده نمی کنم، چشم به مال کسی ندارم و ...

بعد پیرمرد به جوانان گفت آیا شما هم روزه هستید؟

یکی از جوانان درحالی که سرش را پایین نگهداشته بود به آرامی گفت خیر ما فقط غذا نمی خوریم.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ر، 
برچسب ها: حکایت روزه خواری، حکایت کوتاه روزه خواری، حکایت اموزنده روزه خواری، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان کوتاه(1049)

داستان آموزنده(1049)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستانهای آموزنده(18)

داستان مرد و زن(2)

داستان آرزو(3)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایات کوتاه و آموزنده(543)

حکایت های کوتاه(667)

داستان های کوتاه(1049)

داستان های آموزنده(1045)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت کوتاه(666)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان لیلی و مجنون(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

گلستان سعدی(149)

داستان(1049)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان مترسك(2)

حکایت(665)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان آتش گرفتن خانه(2)

داستان استاد و شاگرد(2)

داستان آب كوثر(2)

متن عاشقانه(2)

داستان آتش بر فراز کوه(2)

حکایت آموزنده(543)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

لطیفه های عبید زاکانی(124)

داستان اثبات عشق(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

کتاب گینس(2)

سعدی(149)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های آموزنده(540)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان امید(2)

داستانک(1011)

لطیفه های کوتاه(124)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(124)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

استیو جابز(3)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستانهای کوتاه(38)

داستان آهنگر(3)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)