تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

همسایه نو

مرد انصارى خانه جدیدى در یكى از محلات مدینه خرید و به آنجا منتقل شد، تازه متوجه شد كه همسایه ناهموارى نصیب وى شده است.

به حضور رسول اكرم آمد و عرض كرد: در فلان محله، میان فلان قبیله، خانه اى خریده ام و به آنجا منتقل شده ام، متاسفانه نزدیكترین همسایگان من شخصى است كه نه تنها وجودش براى من خیر و سعادت نیست، از شرش نیز در امان نیستم. اطمیان ندارم كه موجبات زیان و آزار مرا فراهم نسازد.

رسول اكرم چهار نفر: على، سلمان ابوذر و شخصى دیگر را كه گفته اند مقداد بوده است مامور كرد، با صداى بلند در مسجد به عموم مردم از زن و از مرد ابلاغ كنند كه هركس همسایگانش از آزار او در امان نباشند ایمان ندارد.

این اعلام در سه نوبت تكرار شد. بعد رسول اكرم با دست خود به چهار طرف اشاره كرد و فرمود: «از هر طرف تا چهل خانه همسایه محسوب مى شوند»






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

كارگر و آفتاب

امام صادق علیه السلام جامه زبر كارگرى بر تن و بیل در دست داشت و در بوستان خویش سرگرم بود. چنان فعالیت كرده بود كه سراپایش راعرق گرفته بود.

در این حال، ابوعمر و شیبانى وارد شد! و امام را در آن تعب و رنج مشاهده كرد. پیش خود گفت، شاید علت اینكه امام شخصا بیل به دست گرفته و متصدى این كار شده این است كه كسى دیگر نبوده و از روى ناچارى خودش دست به كار شده، جلو آمد و عرض كرد: «این بیل را به من بدهید، من انجام مى دهم».

امام فرمود: «نه، من اساسا دوست دارم كه مرد براى تحصیل روزى رنج بكشد و آفتاب بخورد.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان مترسک

 

یك بار به مترسكی گفتم: لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای؟

گفت: لذت ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی شوم!






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف م، 
برچسب ها: داستان مترسک، جبران خلیل جبران، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه،

داستان شاه عباس و سه دزد

 

یك شب شاه عباس با لباس مبدل در كوچه های شهر می گشت كه به سه  دزد برخورد كرد كه قصد دزدی داشتند. شاه عباس وانمود كرد كه او هم دزد است و از آنان خواست كه او را وارد دار و دسته خود كنند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ش، 
برچسب ها: داستان شاه عباس و سه دزد، داستان شاه عباس و دزد، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه،

حکایت برادر حاتم

 

وقتى که حاتم طایى از دنیا رفت، برادرش خواست جاى او رابگیرد.

حاتم مکانى ساخته بود که هفتاد در داشت.  هر کس از هر درى که مى خواست وارد مى شد و از او چیزى طلب مى کرد و حاتم به او عطا مى کرد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ب، 
برچسب ها: حکایت برادر حاتم، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت ﻭﺻﻴﺖ ﺳﮓ

 

ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ قبرستان های مسلمانان ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ!

ﺧﺒﺮ ﺑﻪ مفتی ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ و ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ به خاک ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ مفتی ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ:






نوع مطلب : گزیده طنز عبید زاكانی، 
برچسب ها: حکایت ﻭﺻﻴﺖ ﺳﮓ، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت های کوتاه، لطیفه های کوتاه، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

در میقات

مالك بن انس، فقیه معروف مدینه، سالى در سفر حج، همراه امام صادق علیه السلام بود. به میقات رسیدند و هنگام پوشیدن لباس احرام و تلبیه گفتن یعنى ذكر معروف لَبَّیكَ اَللّهُمَّ لَبَّیكَ رسید.




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

مهاجران حبشه

سال به سال و ماه به ماه، بر عده مسلمین در مكه افزوده مى شد. فشارها و سختگیری هاى مكیان، نه تنها نتواست افرادى را كه به اسلام گروید بودند از اسلام برگرداند، بلكه نتوانسته بود جلو هجوم مردم را از مرد و زن به سوى اسلام بگیرد. هجوم روزافزون مردم به سوى اسلام و بعد دلسرد نشدن و سر نخوردن مسلمانان از اسلام و اصرار و سماجت و محكم چسبیدن آنان كه با هیچ وسیله اى بر نمى گشتند بیشتر قریش را عصبى و خشمگین مى كرد و روز به روز بر شدت عمل و آزار و اذیت مسلمین مى آفزودند.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

جوان آشفته حال

نماز صبح را رسول اكرم در مسجد با مردم خواند. هوا دیگر روشن شده بود و افراد كاملاً تمیز داده مى شدند. در این بین، چشم رسول اكرم به جوانى افتاد كه حالش غیر عادى به نظر مى رسید. سرش آزاد روى تنش نمى ایستاد و دائما به این طرف و آن طرف حركت مى كرد. نگاهى به چهره جوان كرد، دید رنگش زرد شده، چشم هایش در كاسه سر فرو رفته، اندامش باریك و لاغر شده است. از او پرسید:






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

پیراهن خلیفه

«عمر بن عبدالعزیز» در زمان خلافت خویش، روزى بالاى منبر مشغول سخنرانى بود. در خلال سخن گفتن وى، مردمى كه پاى منبر بودند، مى دیدند خلیفه گاه به گاه دست مى برد و پیراهن خویش را حركت مى دهد. این حركت موجب تعجب حضار و شنوندگان مى شد و همه از خود مى پرسیدند: چرا در خلال سخن گفتن دست خلیفه متوجه پیراهنش مى شود و آن را حركت مى دهد؟






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

دو همكار

صفا و صمیمیت و همكارى صادقانه هشام ابن الحكم و عبداللّه بن یزید اباضى، مورد اعجاب همه مردم كوفه شده بود. این دو نفر، ضرب المثل دو شریك خوب و دو همكار امین و صمیمى شده بودند. این دو به شركت یكدیگر، یك مغازه خرازى داشتند. جنس خرازى مى آوردند و مى فروختند. تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره اى رخ نداد.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

شمشیر زبان

على بن عباس، معروف به ابن الرومى، شاعر معروف هجوگو و مدیحه سراى دوره عباسى، در نیمه قرن سوم هجرى، در مجلس وزیر المعتضد عباسى، به نام قاسم بن عبیداللّه، نشسته و سرگرم بود. او همیشه به قدرت منطق و بیان و شمشیر زبان خویش مغرور بود. قاسم بن عبیداللّه، از زخم زبان ابن الرومى خیلى مى ترسید و نگران بود، ولى ناراحتى و خشم خود را ظاهر نمى كرد. برعكس طورى رفتار مى كرد كه ابن الرومى با همه بددلی ها و وسواس ها و احتیاط هایى كه داشت و به هر چیزى فال بد مى زد از معاشرت با او پرهیز نمى كرد. قاسم محرمانه دستور داد تا در غذاى ابن الرومى زهر داخل كردند.




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

متن عاشقانه(2)

داستان راستان مرتضی مطهری(58)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(58)

داستان راستان(57)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت کوتاه(675)

داستان های آموزنده(1069)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایت آموزنده(548)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

حکایت های آموزنده(544)

داستان آب كوثر(2)

حکایت(674)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(58)

داستان(1074)

داستانک(1036)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستانهای آموزنده(18)

داستان های آموزنده شهید مطهری(40)

گلستان سعدی(149)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان آموزنده(1075)

استیو جابز(3)

داستان کوتاه(1075)

داستان های کوتاه و آموزنده(58)

داستان مرتضی مطهری(58)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های کوتاه(676)

داستان های کوتاه(1075)

داستان آهنگر(3)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه(129)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

داستان آرزو(3)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

رابطه زن و مرد(2)

سخنرانی براد پیت(2)

کتاب گینس(2)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان اثبات عشق(2)