تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

دو همكار

صفا و صمیمیت و همكارى صادقانه هشام ابن الحكم و عبداللّه بن یزید اباضى، مورد اعجاب همه مردم كوفه شده بود. این دو نفر، ضرب المثل دو شریك خوب و دو همكار امین و صمیمى شده بودند. این دو به شركت یكدیگر، یك مغازه خرازى داشتند. جنس خرازى مى آوردند و مى فروختند. تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره اى رخ نداد.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

شمشیر زبان

على بن عباس، معروف به ابن الرومى، شاعر معروف هجوگو و مدیحه سراى دوره عباسى، در نیمه قرن سوم هجرى، در مجلس وزیر المعتضد عباسى، به نام قاسم بن عبیداللّه، نشسته و سرگرم بود. او همیشه به قدرت منطق و بیان و شمشیر زبان خویش مغرور بود. قاسم بن عبیداللّه، از زخم زبان ابن الرومى خیلى مى ترسید و نگران بود، ولى ناراحتى و خشم خود را ظاهر نمى كرد. برعكس طورى رفتار مى كرد كه ابن الرومى با همه بددلی ها و وسواس ها و احتیاط هایى كه داشت و به هر چیزى فال بد مى زد از معاشرت با او پرهیز نمى كرد. قاسم محرمانه دستور داد تا در غذاى ابن الرومى زهر داخل كردند.




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

یك دشنام

غلام عبداللّه بن مقفع، دانشمند و نویسنده معروف ایرانى، افسار اسب ارباب خود را در دست داشت و بیرون در خانه سفیان بن معاویه مهلبى، فرماندار بصره، نشسته بود تا اربابش كار خویش را انجام داده بیرون بیاید و سوار اسب شده به خانه خود برگردد.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

دوستی كه بریده شد

شاید كسى گمان نمى برد كه آن دوستى بریده شود و آن دو رفیق كه همیشه ملازم یكدیگر بودند، روزى از هم جدا شوند. مردم یكى از آنها را بیش از آن اندازه كه به نام اصلى خودش بشناسند به نام دوست و رفیقش مى شناختند. معمولاً وقتى كه مى خواستند از او یاد كنند، توجه به نام اصلیش نداشتند و مى گفتند: «رفیق...».






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

عرق كار

امام كاظم در زمینى كه متعلق به شخص خودش بود، مشغول كار و اصلاح زمین بود. فعالیت زیاد، عرق امام را از تمام بدنش جارى ساخته بود. على بن ابى حمزه بطائنى، در این وقت رسید و عرض كرد: قربانت گردم! چرا این كار را به عهده دیگران نمى گذارى؟

«چرا به عهده دیگران بگذارم افراد از من بهتر همواره از این كارها مى كرده اند».






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

بار نخل

على بن ابى طالب علیه السلام از خانه بیرون آمده بود و طبق معمول، به طرف صحرا و باغستان ها كه با كار كردن در آنجاها آشنا بود مى رفت. ضمنا بارى نیز همراه داشت. شخصى پرسید: یا على! چه چیز همراه دارى؟






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان بار نخل، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

بنده است یا آزاد؟

صداى ساز و آواز بلند بود. هركس كه از نزدیك آن خانه مى گذشت، مى توانست حدس بزند كه در درون خانه چه خبرهاست. بساط عشرت و میگسارى پهن بود و جام مى بود كه پیاپى نوشیده مى شد. كنیزك خدمتكار درون خانه را جاروب زده و خاكروبها را در دست گرفته از خانه بیرون آمده بود تا آنها را در كنارى بریزد. در همین لحظه مردى كه آثار عبادت زیاد از چهره اش نمایان بود و پیشانیش از سجده هاى طولانى حكایت مى كرد، از آنجا مى گذشت، از آن كنیزك پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

حکایت زن زشت رو

 

مردی زنی بسیار زشت رو نصیبش شد.

شبی زن با ناز و غمزه فراوان از مرد پرسید که باید از که رو بپوشاند و نزد که رویش باز باشد؟

شوهر گفت: از من بپوشان، بقیه را مختاری!

عبید زاکانی

 






نوع مطلب : گزیده طنز عبید زاكانی، 
برچسب ها: حکایت زن زشت رو، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت های کوتاه، لطیفه های کوتاه، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

مزد نامعین

آن روز را سلیمان بن جعفر جعفرى و امام رضا علیه السلام به دنبال كارى با هم بیرون رفته بودند، غروب آفتاب شد و سلیمان خواست به منزل خویش برود، على بن موسى الرضا به او فرمود: «بیا به خانه ما و امشب با ما باش» اطاعت كرد و به اتفاق امام به خانه رفتند.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

نامه اى به ابوذر

نامه اى به دست «ابوذر» رسید آن را باز كرد و خواند. از راه دور آمده بود. شخصى به وسیله نامه از او تقاضاى اندرز جامعى كرده بود. او از كسانى بود كه ابوذر را مى شناخت كه چقدر مورد توجه رسول اكرم بوده و رسول اكرم چقدر او را مورد عنایت قرار مى داده و با سخنان بلند و پرمعناى خویش به او حكمت مى آموخته است.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

سلام یهود

عایشه همسر رسول اكرم در حضور رسول اكرم، نشسته بود كه مردى یهودى وارد شد. هنگام ورود به جاى سلام علیكم گفت: اَلسَّامُ عَلَیكُمْ، یعنى مرگ بر شما!! طولى نكشید كه یكى دیگر وارد شد، او هم به جاى سلام گفت: اَلسّامُ عَلَیكُمْ. معلوم بود كه تصادف نیست، نقشه اى است كه با زبان، رسول اكرم را آزار دهند. عایشه سخت خشمناك شد و فریاد برآورد كه: «مرگ بر خود شما و...».






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

در ظله بنى ساعده

شب بود و هوا بارانى و مرطوب. امام صادق تنها و بى خبر از همه كسان خویش، از تاریكى شب و خلوت كوچه استفاده كرده، از خانه بیرون آمد و به طرف «ظله بنى ساعده» روانه شد. از قضا معلى بن خنیس كه از اصحاب و یاران نزدیك امام بود و ضمنا ناظر خرج منزل امام هم بود، متوجه بیرون شدن امام از خانه شد. پیش خود گفت، امام را در این تاریكى تنها نگذارم، با چند قدم فاصله كه فقط شبح امام را در آن تاریكى مى دید، آهسته به دنبال امام روان شد.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستانک(1058)

رابطه زن و مرد(2)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

داستان آموزنده(1099)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان کوتاه(1099)

استیو جابز(3)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده(18)

داستان مرتضی مطهری(98)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان آرزو(3)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

سعدی(149)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه(1099)

لطیفه های کوتاه(130)

متن عاشقانه(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان(1096)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت کوتاه(677)

حکایت های کوتاه(678)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

کتاب گینس(2)

گلستان سعدی(149)

حکایت های آموزنده(545)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

داستان های آموزنده(1091)

داستان راستان(97)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایات کوتاه و آموزنده(546)

حکایت(676)

داستان مسئولیت پذیری(11)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان آهنگر(3)

حکایت آموزنده(549)