تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

جوان آشفته حال

نماز صبح را رسول اكرم در مسجد با مردم خواند. هوا دیگر روشن شده بود و افراد كاملاً تمیز داده مى شدند. در این بین، چشم رسول اكرم به جوانى افتاد كه حالش غیر عادى به نظر مى رسید. سرش آزاد روى تنش نمى ایستاد و دائما به این طرف و آن طرف حركت مى كرد. نگاهى به چهره جوان كرد، دید رنگش زرد شده، چشم هایش در كاسه سر فرو رفته، اندامش باریك و لاغر شده است. از او پرسید:






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

پیراهن خلیفه

«عمر بن عبدالعزیز» در زمان خلافت خویش، روزى بالاى منبر مشغول سخنرانى بود. در خلال سخن گفتن وى، مردمى كه پاى منبر بودند، مى دیدند خلیفه گاه به گاه دست مى برد و پیراهن خویش را حركت مى دهد. این حركت موجب تعجب حضار و شنوندگان مى شد و همه از خود مى پرسیدند: چرا در خلال سخن گفتن دست خلیفه متوجه پیراهنش مى شود و آن را حركت مى دهد؟






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

دو همكار

صفا و صمیمیت و همكارى صادقانه هشام ابن الحكم و عبداللّه بن یزید اباضى، مورد اعجاب همه مردم كوفه شده بود. این دو نفر، ضرب المثل دو شریك خوب و دو همكار امین و صمیمى شده بودند. این دو به شركت یكدیگر، یك مغازه خرازى داشتند. جنس خرازى مى آوردند و مى فروختند. تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره اى رخ نداد.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

شمشیر زبان

على بن عباس، معروف به ابن الرومى، شاعر معروف هجوگو و مدیحه سراى دوره عباسى، در نیمه قرن سوم هجرى، در مجلس وزیر المعتضد عباسى، به نام قاسم بن عبیداللّه، نشسته و سرگرم بود. او همیشه به قدرت منطق و بیان و شمشیر زبان خویش مغرور بود. قاسم بن عبیداللّه، از زخم زبان ابن الرومى خیلى مى ترسید و نگران بود، ولى ناراحتى و خشم خود را ظاهر نمى كرد. برعكس طورى رفتار مى كرد كه ابن الرومى با همه بددلی ها و وسواس ها و احتیاط هایى كه داشت و به هر چیزى فال بد مى زد از معاشرت با او پرهیز نمى كرد. قاسم محرمانه دستور داد تا در غذاى ابن الرومى زهر داخل كردند.




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

یك دشنام

غلام عبداللّه بن مقفع، دانشمند و نویسنده معروف ایرانى، افسار اسب ارباب خود را در دست داشت و بیرون در خانه سفیان بن معاویه مهلبى، فرماندار بصره، نشسته بود تا اربابش كار خویش را انجام داده بیرون بیاید و سوار اسب شده به خانه خود برگردد.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

دوستی كه بریده شد

شاید كسى گمان نمى برد كه آن دوستى بریده شود و آن دو رفیق كه همیشه ملازم یكدیگر بودند، روزى از هم جدا شوند. مردم یكى از آنها را بیش از آن اندازه كه به نام اصلى خودش بشناسند به نام دوست و رفیقش مى شناختند. معمولاً وقتى كه مى خواستند از او یاد كنند، توجه به نام اصلیش نداشتند و مى گفتند: «رفیق...».






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

عرق كار

امام كاظم در زمینى كه متعلق به شخص خودش بود، مشغول كار و اصلاح زمین بود. فعالیت زیاد، عرق امام را از تمام بدنش جارى ساخته بود. على بن ابى حمزه بطائنى، در این وقت رسید و عرض كرد: قربانت گردم! چرا این كار را به عهده دیگران نمى گذارى؟

«چرا به عهده دیگران بگذارم افراد از من بهتر همواره از این كارها مى كرده اند».






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

بار نخل

على بن ابى طالب علیه السلام از خانه بیرون آمده بود و طبق معمول، به طرف صحرا و باغستان ها كه با كار كردن در آنجاها آشنا بود مى رفت. ضمنا بارى نیز همراه داشت. شخصى پرسید: یا على! چه چیز همراه دارى؟






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان بار نخل، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

بنده است یا آزاد؟

صداى ساز و آواز بلند بود. هركس كه از نزدیك آن خانه مى گذشت، مى توانست حدس بزند كه در درون خانه چه خبرهاست. بساط عشرت و میگسارى پهن بود و جام مى بود كه پیاپى نوشیده مى شد. كنیزك خدمتكار درون خانه را جاروب زده و خاكروبها را در دست گرفته از خانه بیرون آمده بود تا آنها را در كنارى بریزد. در همین لحظه مردى كه آثار عبادت زیاد از چهره اش نمایان بود و پیشانیش از سجده هاى طولانى حكایت مى كرد، از آنجا مى گذشت، از آن كنیزك پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

حکایت زن زشت رو

 

مردی زنی بسیار زشت رو نصیبش شد.

شبی زن با ناز و غمزه فراوان از مرد پرسید که باید از که رو بپوشاند و نزد که رویش باز باشد؟

شوهر گفت: از من بپوشان، بقیه را مختاری!

عبید زاکانی

 






نوع مطلب : گزیده طنز عبید زاكانی، 
برچسب ها: حکایت زن زشت رو، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت های کوتاه، لطیفه های کوتاه، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

مزد نامعین

آن روز را سلیمان بن جعفر جعفرى و امام رضا علیه السلام به دنبال كارى با هم بیرون رفته بودند، غروب آفتاب شد و سلیمان خواست به منزل خویش برود، على بن موسى الرضا به او فرمود: «بیا به خانه ما و امشب با ما باش» اطاعت كرد و به اتفاق امام به خانه رفتند.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

نامه اى به ابوذر

نامه اى به دست «ابوذر» رسید آن را باز كرد و خواند. از راه دور آمده بود. شخصى به وسیله نامه از او تقاضاى اندرز جامعى كرده بود. او از كسانى بود كه ابوذر را مى شناخت كه چقدر مورد توجه رسول اكرم بوده و رسول اكرم چقدر او را مورد عنایت قرار مى داده و با سخنان بلند و پرمعناى خویش به او حكمت مى آموخته است.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

سعدی(149)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه(1099)

لطیفه های کوتاه(130)

داستان راستان(97)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان آهنگر(3)

استیو جابز(3)

کتاب گینس(2)

داستان(1096)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

دوره ضمن خدمت(2)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان آرزو(3)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت آموزنده(550)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

داستانهای آموزنده(18)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان های آموزنده(1091)

داستان کوتاه(1099)

حکایت(677)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

متن عاشقانه(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

گلستان سعدی(149)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

داستانک(1058)

داستان آموزنده(1099)

داستان مسئولیت پذیری(11)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های آموزنده(546)

داستان مرتضی مطهری(98)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

آزمون های ضمن خدمت(2)

حکایت های کوتاه(679)

حکایت کوتاه(678)

داستان آتش گرفتن خانه(3)