تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

وامانده قافله

در تاریكى شب، از دور، صداى جوانى به گوش مى رسید كه استغاثه مى كرد و كمك مى طلبید و مادر جان! مادر جان! مى گفت. شتر ضعیف و لاغرش از قافله عقب مانده بود و سرانجام از كمال خستگى خوابیده بود. هر كار كرد شتر را حركت دهد نتوانست. ناچار بالا سر شتر ایستاده بود و ناله مى كرد. در این بین، رسول اكرم كه معمولاً بعد از همه و در دنبال قافله حركت مى كرد كه اگر احیانا ضعیف و ناتوانى از قافله جدا شده باشد تنها و بى مددكار نماند از دور صداى ناله جوان را شنید، همین كه نزدیك رسید پرسید: «كى هستى؟






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان وامانده قافله، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

بازار سیاه

عائله امام صادق و هزینه زندگى آن حضرت زیاد شده بود. امام به فكر افتاد كه از طریق كسب و تجارت عایداتى به دست آورد تا جواب مخارج خانه را بدهد. هزار دینار سرمایه فراهم كرد و به غلام خویش كه «مصادف» نام داشت فرمود: «این هزار دینار را بگیر و آماده تجارت و مسافرت به مصر باش».

«مصادف» رفت و با آن پول از نوع متاعى كه معمولاً به مصر حمل مى شد خرید و با كاروانى از تجار كه همه از همان نوع متاع حمل كرده بودند، به طرف مصر حركت كرد.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان بازار سیاه، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

در خانه اُمّ سلمه

آن شب را رسول اكرم در خانه «ام سلمه» بود. نیمه هاى شب بود كه ام سلمه بیدار شد و متوجه گشت كه رسول اكرم در بستر نیست. نگران شد كه چه پیش آمده حسادت زنانه او را وادار كرد تا تحقیق كند. از جا حركت كرد و به جستجو پرداخت. دید كه رسول اكرم در گوشه اى تاریك ایستاده، دست به آسمان بلند كرده اشك مى ریزد و مى گوید:






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان در خانه اُمّ سلمه، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

درخت خرما

سمرة بن جندب، یك اصله درخت خرما در باغ یكى از نصارا داشت. خانه مسكونى مرد انصارى كه زن و بچه اش در آن جا به سر مى بردند. هماندم در باغ بود. سمره گاهى مى آمد و از نخله خود خبر مى گرفت، یا از آن خرما مى چید. و البته طبق قانون اسلام، «حق» داشت كه در آن خانه رفت و آمد نماید و به درخت خود رسیدگى كند.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان درخت خرما، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

شكایت همسایه

شخصى آمد حضور رسول اكرم و از همسایه اش شكایت كرد كه مرا اذیت مى كند و از من سلب آسایش كرده. رسول اكرم فرمود: «تحمل كن و سر و صدا علیه همسایه ات راه نینداز، بلكه روش خود را تغییر دهد» بعد از چندى دو مرتبه آمد و شكایت كرد. این دفعه نیز رسول اكرم فرمود: «تحمل كن» براى سومین بار آمد و گفت: یا رسول اللّه! این همسایه من، دست از روش خویش بر نمى دارد و همان طور موجبات ناراحتى من و خانواده ام را فراهم مى سازد.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان شكایت همسایه، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

سفره خلیفه

شریك بن عبداللّه نخعى از فقهاى معروف قرن دوم هجرى به علم و تقوا معروف بود. مهدى بن منصور خلیفه عباسى علاقه فراوان داشت كه منصب «قضا» را به او واگذار كند، ولى شریك بن عبداللّه، براى آنكه خود را از دستگاه ظلم دور نگه دارد زیر این بار نمى رفت. و نیز خلیفه علاقه مند بود كه شریك را معلم خصوصى فرزندان خود قرار دهد تا به آنها علم حدیث بیاموزد، شریك این كار را نیز قبول نمى كرد و به همان زندگى آزاد و فقیرانه اى كه داشت قانع بود.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان سفره خلیفه، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

وزنه برداران

جوانان مسلمان سرگرم زورآزمایى و مسابقه وزنه بردارى بودند. سنگ بزرگى آنجا بود كه مقیاس قوت و مردانگى جوانان به شمار مى رفت و هركس آن را به قدر توانایى خود حركت مى داد. در این هنگام رسول اكرم رسید و پرسید: «چه مى كنید؟».






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان وزنه برداران، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان نماز میت

 

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»

چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم»






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ن، 
برچسب ها: داستان نماز میت، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان افسردگی مارادونا

 

مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترك اعتیاد در تیمارستان بستری بود، وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد:

اونجا دیوانه های زیادی بودند، یكی می گفت من چگوارا هستم همه باور می كردن.

یكی می گفت من گاندی ام همه قبول می كردن.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان افسردگی مارادونا، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان قهرمان گلف

یکی از قهرمانان مشهور گلف جهان، وقتی در یک مسابقه پیروز شد، زنی به سویش دوید و گفت: بچه ام مریض است، به من کمک کن وگرنه خواهد مرد.

او بلافاصله همه ی پولی را که برنده شده بود به آن زن داد.

هفته بعد، یکی از مقامات ورزش گلف با او تماس گرفت و گفت: خبر بدی برایت دارم. آن زن کلاهبردار بوده و اصلا ازدواج نکرده بوده تا بچه ای داشته باشد.

قهرمان مشهور گلف در پاسخ گفت: این که خبر خوبی است، یعنی بچه ای مریض نبوده که در حال مرگ باشد، خدا را شکر.

مدل ذهنی انسان های بزرگ و موفق این گونه است.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ق، 
برچسب ها: داستان قهرمان گلف، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

تازه مسلمان

دو همسایه كه یكى مسلمان و دیگرى نصرانى بود، گاهى با هم راجع به اسلام سخن مى گفتند. مسلمان كه مرد عابد و متدینى بود آن قدر از اسلام توصیف و تعریف كردكه همسایه نصرانیش به اسلام متمایل شد و قبول اسلام كرد.

شب فرا رسید، هنگام سحر بود كه نصرانى تازه مسلمان دید در خانه اش را مى كوبند، متحیر و نگران پرسید: كیستى؟






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان تازه مسلمان، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

در محضر قاضى

شاكى شكایت خود را به خلیفه مقتدر وقت، عمر بن الخطاب، تسلیم كرد. طرفین دعوا باید حاضر شوند و دعوا طرح شود. كسى كه از او شكایت شده بود، امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام بود. عمر هر دو طرف را خواست و خودش در مسند قضا نشست.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان در محضر قاضى، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

سخنرانی براد پیت(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت آموزنده(550)

داستان(1096)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

لطیفه های کوتاه(130)

متن عاشقانه(2)

داستان کوتاه(1099)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایت(677)

سعدی(149)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

داستان راستان(97)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

داستانهای آموزنده(18)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

حکایت های آموزنده(546)

داستان های آموزنده(1091)

گلستان سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

داستان های کوتاه(1099)

داستانک(1058)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

داستان آرزو(3)

رابطه زن و مرد(2)

داستان آموزنده(1099)

داستان آهنگر(3)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان مسئولیت پذیری(11)

آزمون های ضمن خدمت(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

کتاب گینس(2)

استیو جابز(3)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان مرتضی مطهری(98)

حکایت کوتاه(678)

دوره ضمن خدمت(2)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

حکایت های کوتاه(679)

لطیفه های عبید زاکانی(128)