درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت کریم خان و وزیرش

 

شاه بَخشَی، شیخ عالی خوُ نه وَخشیَه

معادل فارسی: شاه بخشید شاه قلی نبخشید

شاعری به پیشگاه کریم خان زند رفت و قصیده ای را که در مدح وی ساخته بود خواند.

شاه به وزیر خود شیخ علی خان زنگنه امر کرد که هزار اشرفی صله به او بدهد.

شیخ علی خان که این مبلغ را زیاد می دانست در پرداخت آن بنای تعلل را گذاشت و هر روز به نحوی برای شاعر عذری می آورد تا بالاخره شاعر به ستوه آمد و یک سر رفت نزد شاه و عرض کرد: شیخ علی خان صله ی امیر را نمی دهد.


شاه رو به شیخ علی خان کرد و فرمود دو هزار  اشرفی به او بدهید.

شیخ علی خان که دادن یک هزار اشرفی را زیاد می دانست، معلوم بود در پرداخت دو هزار اشرفی زیادتر تعلل می کند. شاعر باز هم نزد شاه رفته و به پیشگاهش از دست شیخ علی خان شکایت برد.

شاه این بار امر می فرماید سه هزار اشرفی به او بدهند.

شیخ علی خان باز مسامحه می کند و بالاخره کار به جایی می رسد که بر اثر کثرت رفت و آمد و شکایت شاعر، صله او به چندین هزار اشرفی می رسد و در آخرین باری که شاه حکم می کند هزار اشرفی بیشتر هم به او هدیه شود، رو به شیخ علی خان کرده و می فرماید:

خود می دانیم که از چه رو در پرداخت این وجه مسامحت را جایز می شماری، ولی من در اشتباه نیستم بلکه تو در اشتباه بزرگی هستی. من از آن رو امر کردم هزار اشرفی به عنوان صله به او داده شود که این پول در خزانه ما راکد مانده و دیناری بکار مردم و کشور نمی آید، باید در دست توده مردم پخش شود، این بود که هر دفعه هزار دینار بر آن افزودم، چون می دانم که این شاعر می رود و با  این پول خانه ای می سازد یک دسته بنا و عمله از این راه نان می خورند، اثاثیه می خرد دسته ای دیگر به نوا می رسند.

شیخ علی خان اطاعت می کند و بدون تامل حواله ی شاعر را می پردازد.

داستان های امثال، امیر قلی امینی  صفحه 192




نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حكایت کریم خان و وزیرش، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات