درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت عطایش را به لقایش بخشیدم

یكى از پارسایان بشدت نیازمند و تهیدست شد، شخصى به او گفت: فلان كس ثروت بى اندازه دارد، اگر او به نیازمندى تو آگاه شود، بى درنگ در رفع نیازمندیت بكوشد.

پارسا گفت: مرا نزد او ببر، آن شخص گفت: با كمال منت و خشنودى تو را نزد او مى برم. سپس دست پارسا را گرفت و با هم نزد آن ثروتمند رفتند، هنگامى كه پارسا به مجلس ثروتمند وارد گردید، دید او لب فرو آویخته و چهره در هم كشیده و ترشروى نشسته است، همانجا بازگشته و بى آنكه سخنى بگوید، آن مجلس را ترك نمود، شخصى از پارسا پرسید: چه كردى؟

پارسا گفت: عطایش را به لقایش بخشیدم. یعنى با دیدار چهره خشم آلود و درهم كشیده او، از بخشش او گذشتم و از عطاى او چشم پوشیدم.

مبر حاجت به نزد ترشروى

كه از خوى بدش فرسوده گردى

اگر گویى غم دل با كسى گوى

كه از رویش به نقد آسوده گردى

حكایت هایی از سعدی

 باب سوم - در فضیلت قناعت






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic