درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت یا قناعت یا خاك گور

شنیدم بازرگانى صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل غلام خدمتكار كه شهر به شهر برای تجارت حركت مى كرد. یك شب در جزیره كیش (واقع در خلیج فارس )مرا به حجره خود دعوت كرد، به حجره اش رفتم، از آغاز شب تا صبح، آرامش نداشت، مكرر پریشان گویى مى كرد و مى گفت: فلان انبارم در تركستان است و فلان كالایم در هندوستان است و این قافله و سند فلان زمین مى باشد و فلان چیز در گرو فلان جنس است و فلان كس ضامن فلان وام است، در آن اندیشه ام كه به اسكندریه بروم كه هواى خوش ‍ دارد، ولى دریاى مدیترانه توفانى است، اى سعدى ! سفر دیگرى در پیش ‍ دارم، اگر آن را انجام دهم، باقیمانده عمر گوشه نشینى گردم و دیگر به سفر نروم.

پرسیدم: آن كدام سفر است كه بعد از آن ترك سفر مى كنى و گوشه نشینى مى گردى؟

در پاسخ گفت: مى خواهم گوگرد ایرانى را به چین ببرم، كه شنیده ام این كالا در چین بهاى گران دارد، و از چین كاسه چینى بخرم و به روم ببرم، و در روم حریر نیك رومى بخرم و به هند ببرم، و در هند فولاد هندى بخرم و به شهر حلب (سوریه )ببرم، و در آنجا شیشه و آینه حلبى بخرم و به یمن ببرم، و از آنجا لباس یمانى بخرم و به پارس (ایران) بیاورم، بعد از آن تجارت را ترك كنم و در دكانى بنشینم (به این ترتیب یك سفر او به چندین سفر طول و دراز مبدل گردید.)

او این گونه اندیشه هاى دیوانه وار را آنقدر به زبان آورد كه خسته شد و دیگر تاب گفتار نداشت و در پایان گفت: اى سعدى! تو هم سخنى از آنچه دیده اى و شنیده اى بگو گفتم:

آن شنیدستى كه در اقصاى غور

بار سالارى بیفتاد از ستور

گفت: چشم تنگ دنیادوست را

یا قناعت پر كند یا خاك گور

حكایت هایی از سعدی

 باب سوم - در فضیلت قناعت






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic