درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت گفتگوى پدر با پسر در مورد سفر موفقیت آمیز

پهلوان زور آزمایى بر اثر پرخورى و شكمبارگى به سختى و ناسازگارى روزگار مبتلا شده بود و بر اثر تهیدستى، جانش به لب رسیده بود. نزد پدر رفت و از دشواری ها و ناكامی هاى زندگى گله كرد و گفت: اجازه بده سفر كنم، بلكه با قوت بازو، همت كنم و چیزى به دست آورم.

فضل و هنر ضایع است تا ننماید

عود بر آتش نهند و مشك بشایند


پدر گفت: اى پسر! این خیال باطل را از سر بیرون كن، قناعت پیشه ساز و خود را به خطر نیفكن، كه بزرگان گفته اند: بخت و سعادت به كوشیدن نیست، و از حوادث تلخ روزگار گریز نمى باشد.

كسى نتواند گرفت دامن دولت به زور

كوشش بى فایده است، وسمه بر ابروى كور

اگر به هر مویت دو صد هنر باشد

هنر به كار نیاید چو بخت بد باشد

پهلوان گفت: براى سفر فایده هاى بسیار است مانند: شادى دل، كسب درآمد مادى، دیدن شگفتیها، تحصیل مقام و ادب، افزایش مال، فراهم آوردن معاش زندگى، یافتن دوستان و تجربه روزگار، چنانكه رهروان راه سیر و سلوك گفته اند:

تا به دكان و خانه در گروى

هرگز اى خام! آدم نشوى

برو اندر جهان تفرج كن

پیش از آن روز كه، كز جهان بروى

پدر گفت: اى پسر! همان گونه كه گفتى منافع سفر، بسیار است ولى بطور قطع تنها، این منافع به یكى از پنج گروه مى رسد:

1 - بازرگانى كه با داشتن دارایى و كالاهاى تجارتى و غلامان و كنیزان دلربا و خدمتگزاران چاكر، هر روز به شهرى رود و هر لحظه از تفرج گاهى بگذرد و از نعمت هاى دنیا بهره مند گردد.

منعم به كوه و دشت و بیابان غریب نیست

هر جا كه رفت خیمه زد و خوابگاه ساخت

آن را كه بر مراد جهان نیست دسترس

در زاد و بوم خویش غریب است و ناشناخت

2 - دانشمندى كه در گفتار، شیرین گوست و نیروى فصاحت و رسایى بیان دارد، چنین كسى هرجا رود، مردم از او احترام كنند و به او خدمت نمایند.

وجود مردم دانا مثال زر طلى است

كه هر كجا برود قدر و قیمتش دانند

بزرگ زاده نادان به شهر واماند

كه در دیار غریبش به هیچ نستانند

3 - زیبایى، كه موجب مى شود صاحبدلان به او اشتیاق یابند، همان گونه كه بزرگان گفته اند: اندكى جمال از بسیارى مال بهتر است.

و نیز گویند: چهره زیبا، مرهم دل هاى خسته و كلید درهاى بسته است، ناگزیر در همه جا همنشینى با او را غنیمت مى شمرند و با كمال منت از او خدمتگزارى نمایند.

شاهد آنجا كه رود، حرمت و عزت بیند

ور برانند به قهرش ، پدر و مادر خویش

پر طاووس در اوراق مصاحف دیدم

هر كجا پاى نهد دست ندارندش پیش

چو در پسر موافقى و دلبرى بود

اندیشه نیست گر پدر از وى برى بود

او گوهر است، گو صدفش در جهان مباش

در یتیم را همه كس مشترى بود

4 - خوش آوازى، چرا كه حنجره خوش داوودى آب را از جریان و پرنده را از پرواز باز مى دارد، به وسیله صداى دلنشین و خوش، دل آرزومندان مشتاق، شكار شود، اهل باطن به همنشینى و هم دمى با او مایل گردند و با انواع گوناگون خدمت به او خدمت نمایند.

چه خوش باشد آهنگ نرم حزین

به گوش حریفان مست صبوح

به از روى زیباست آواز خوش

كه آن حظ نفس است و این قوت روح

5 - صنعتگرى، كه كوچكترین صنعتگر با سعى و نیروى بازو، معاش زندگى خود را تامین كند، تا آبرویش براى تحصیل نان نرود، چنانكه خردمندان گفته اند:

گر به غریبى رود از شهر خویش

سختى و محنت نبرد پنبه دوز

ور به خرابى فتد ار مملكت

گرسنه خفتد ملك نیم روز

اى فرزندم ! هر كدام از این صفتهای (پنجگانه) را كه بیان كردم، در سفر موجب آرامش خاطر و زندگى خوش است ولى كسى كه داراى هیچ یك از این صفات نیست، سفر او بر اساس خیال باطل است و اگر در سفر بمیرد، هیچ كس از او اطلاع نمى یابد.

هر آنكه گردش گیتى به كین او برخاست

به غیر مصلحتش رهبرى كند ایام

كبوترى كه دگر آشیان نخواهد دید

قضا همى بردش تا به سوى دانه دام

پسر گفت: اى پدر! چگونه با سخن حكیمان فرزانه مخالفت كنیم كه گفته اند: رزق و روزى اگر چه به قسمت است، ولى مشروط به فراهم شدن اسباب و وسایل مى باشد، و بلا گر چه مقدر شده، در عین حال باید از ورود به درهاى نزول بلا، پرهیز و دورى نمود.

رزق اگر چند بى گمان برسد

شرط عقل است جستن از درها

ورچه كس بى اجل نخواهد مرد

تو مرو در دهان اژدرها

بنابراین، من با این قدرت و توان، مى توانم با پیل خروشان بجنگم و پنجه در پنجه شیر ژیان بگذارم، پس اى پدر! مصلحت آن است كه سفر كنم كه بیش از این، طاقت تهیدستى و بینوایى در وطن ندارم.

چون مرد در فتاد ز جاى و مقام خویش

دیگر چه غم خورد، همه آفاق جاى او است

شب هر توانگرى به سرایى همى روند

درویش هر كجا كه شب آمد سراى او است

به این ترتیب پسر پهلوان، با پدر خداحافظى كرد و با امید و آرزو و براى سفر حركت نمود، در حالى كه مى گفت:

هنرور چو بختش نباشد به كام

به جایى رود كش ندانند نام

او در سفر خود، همچنان مى رفت تا به كنار رودخانه اى رسید كه از شدت موج آب آن رودخانه، تخته سنگ هاى بزرگ، بر روى تخته سنگ هاى بزرگ دیگر مى غلتیدند، و صداى برخورد سنگها تا یك فرسخ به گوش ‍ مى رسید.

سهمگین آبى كه مرغابى در او ایمن نبود

كمترین اوج ، آسیا سنگ از كنارش در ربود

پهلوان مسافر، گروهى از مسافران را در آنجا دید كه هر یك با دادن اندكى پول، در كشتى سوار شده و آماده سفر هستند، چون آن پهلوان، همراه خود پول نداشت به كشتیبان التماس كرد و زارى نمود تا او را نیز سوار كشتى كند، ولى هرچه زارى كرد. كشتیبان به او اعتنا نكرد و با نیشخند از او روى برگردانید و گفت:

زر ندارى نتوان رفت به زور از دریا

زور ده مرده چه باشد، زر یك مرده بیار

پهلوان از طعنه كشتیبان جوشید، همین كه خواست از او انتقام بگیرد، كشتى از آنجا رفت، پهلوان فریاد زد: اى كشتیبان، اگر به این لباس كه پوشیده ام قناعت كنى، از دادن آن به عنوان كرایه كشتى، مضایقه ندارم، كشتیبان به طمع لباس او، كشتى را باز گردانید.

بدوزد شره دیده هوشمند

در آرد طمع ، مرغ و ماهى ببند





نوع مطلب :
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic