درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت نتیجه شكم پرستى

عابد پارسایى، غارنشین شده بود و در آنجا دور از جهان و جهانیان، به عبادت به سر مى برد، به شاهان و ثروتمندان به دیده تحقیر مى نگریست، و به رزق و برق دنیا اعتنا نداشت و سؤال از این و آن را عار مى دانست:

هر كه بر خود در سوال گشود

تا بمیرد نیازمند بود

آز بگذار و پادشاهى كن

گردن بى طمع بلند بود

یكى از شاهان آن سامان براى آن عابد چنین پیام داد: از بزرگوارى خوى نیكمردان، توقع و انتظار دارم، مهمان ما بشوند و با شكستن پاره نانى از سفره ما با ما همدم گردند.

عابد فریب سخن شاه را خورد و به دعوت او جواب مثبت داد، با این ایده كه اجابت دعوت از سنت است، به این ترتیب كنار سفره شاه آمد و از غذاى اوخورد.

فرداى آن روز، شاه براى عذرخواهى از قدم رنجه نمودن عابد و آمدن او به خانه شاه، به سوى عابد رفت. و وارد غار شد، عابد همین كه شاه را دید، به احترام او برخاست و او را در كنارش نشانید و با شاه بسیار گرم گرفت و او را آنچه توانست ستود، تا اینكه شاه با عابد خداحافظى كرد و رفت.

بعضى از یاران عابد نزد عابد آمده و از روى اعتراض به او گفتند: چرا آن همه در برابر شاه، كوچكى كردى و با او دمساز شدى و برخلاف روش ‍ عابدان وارسته، این گونه به او دل بستى و اظهار علاقه نمودى؟

عابد بیچاره گفت: مگر نشنیده اید كه گفته اند:

هر كه را بر سماط بنشستى

واجب آمد به خدمتش برخاست

گوش تواند كه همه عمر وى

نشنود آواز دف و چنگ و نى

دیده شكیبد ز تماشاى باغ

بى گل و نسرین به سر آرد دماغ

ور نبود بالش آگنده پر

خواب توان كرد خزف زیر سر

ور نبود دلبر همخوابه پیش

دست توان كرد در آغوش خویش

وین شكم بى هنر پیچ پیچ

صبر ندارد كه بسازد به هیچ

آرى داد و فریاد از شكم پرستى، و توجه به شكم ناراست خودخواه، كه بر اثر بى صبرى و ناسازگارى، صاحبش را به دریوزگى مى افكند، عابد وارسته را مرید شاه آلوده مى سازد، پارساى پیراسته را آزمند دلبسته مى نماید.

باید كاملا مراقب شكم بود كه اگر بى پروا شود و هر غذایى را به خود راه دهد، انسان شریف را به بهانه حق نمك، غلام حلقه به گوش مى كند، تاج كرامت را از سر انسان برداشته و به درون چاه ضلالت و مذلت مى افكند، كه براستى چنین شكمى، بى هنر و بى مایه و ناراحت است، كه این گونه انسان را به كجروى و دریوزگى و خم كردن سر نزد هر ناكسى مى كشاند.

حكایت هایی از سعدی

 باب سوم - در فضیلت قناعت

 






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو