تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - حكایت سعدى به صورت ناشناس در شهر كاشغر

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت سعدى به صورت ناشناس در شهر كاشغر

در سالى كه محمد خوارزمشاه (ششمین شاه خوارزمیان كه از سال 596 تا 617 ه . ق كه بر خوارزم تا سواحل دریاى عمان، فرمانروایى داشتند) با فرمانروایان سرزمین ختا (بخش شمالى چین و تركمنستان شرقى) صلح كرد، در سفرى به كاشغر وارد مسجد جامع كاشغر شدم، پسرى موزون و زیبا را در آنجا دیدم كه به خواندن علم نحو و ادبیات عرب، اشتغال دارد، او بقدرى قامت و زیباروى بود كه درباره همانند او گویند:

معلمت همه شوخى و دلبرى آموخت

جفا و عتاب و ستمگرى آموخت

من آدمى به چنین شكل و خوى و قد و روش

ندیده ام مگر این شیوه از پرى آموخت

او كتاب نحو زمخشرى (استاد معروف علم نحو) را در دست داشت و از آن مى خواند كه:

ضرب زید عمروا

به او گفتم: اى پسر! سرزمین خوارزم با سرزمین ختا صلح كردند، ولى زید و عمرو، همچنان در جنگ و ستیزند. از سخنم خندید و پرسید: اهل كجا هستى؟

گفتم: از اهالى شیراز هستم.

پرسید: از گفتار سعدى چه مى دانى؟

دو شعر عربى خواندم، گفت : بیشتر اشعار سعدى فارسى است، اگر از اشعار فارسى او بگویى به فهم نزدیكتر است، كلم الناس على قدر عقولهم (با انسانها به اندازه دركشان سخن بگو.)

گفتم:

طبع تو را تا هوس نحو كرد

صورت صبر از دل ما محو كرد

اى دل عشاق به دام تو صید

ما به تو مشغول تو با عمرو و زید

بامداد به قصد سفر از كاشغر بیرون آمدم، به آن طلبه جوان گفته بودند: فلان كس سعدى است.

او با شتاب نزد من آمد و به من مهربانى شایان كرد و تاسف خورد و گفت: چرا در این مدتى كه اینجا بودى، خود را معرفى نكردى، تا با بستن كمر همت، شكرانه خدمت به بزرگان را بجا آورم.

گفتم: با وجود تو، روا نباشد كه من خود را معرفى كنم كه: منم.

گفت: چه مى شود كه مدتى در این سرزمین بمانى تا از محضرت استفاده كنیم؟

گفتم : به حكم این حكایت نمى توانم و آن حكایت این است:

بزرگى دیدم اندر كوهسارى

قناعت كرده از دنیا به غارى

چرا گفتم: به شهر اندر نیایى

كه بارى، بندى از دل برگشایى

بگفت: آنجا پریرویان نغزند

چو گل بسیار شد پیلان بلغزند

این را گفتم و سر روى هم را بوسیدیم و از همدیگر، وداع نمودیم ولى:

بوسه دادن به روى دوست چه سود؟

هم در این لحظه كردنش به درود

سیب گویى وداع بستان كرد

روى از این نیمه سرخ ، و زان سو زرد

اگر در روز وداع، از روى تاسف نمردم، نپندارید كه انصاف را از دوستى، رعایت كرده ام.

حكایت هایی از سعدی

 باب پنجم - در عشق و جوانی

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان راستان مرتضی مطهری(97)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان های آموزنده(1091)

داستانهای کوتاه(38)

داستانک(1058)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت های آموزنده(545)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(97)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایات کوتاه و آموزنده(546)

متن عاشقانه(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان آهنگر(3)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان کوتاه(1099)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

کتاب گینس(2)

حکایت های کوتاه(678)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان های کوتاه و آموزنده(97)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

داستان های کوتاه(1099)

داستان آموزنده(1099)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

استیو جابز(3)

حکایت آموزنده(549)

سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان مسئولیت پذیری(11)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت(676)

داستان راستان(96)

رابطه زن و مرد(2)

داستان های آموزنده شهید مطهری(78)

داستان مرتضی مطهری(97)

داستان آرزو(3)

داستان(1096)

گلستان سعدی(149)

حکایت کوتاه(677)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(97)

داستانهای آموزنده(18)