درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت همنشینى طوطى و كلاغ در قفس

یك طوطى را با یك كلاغ در یك قفس نمودند، طوطى از زشتى دیدار با كلاغ رنج مى برد و مى گفت: این چه چهره ناپسند و قیافه ناموزون و منظره لعنت شه و صورت كژ و معوج است؟

یا غراب البین یا لیت بینى و بینك بعد المشرقین

اى كلاغ كه قیافه بد و صداى ناهنجار تو، همه را از تو مى رماند، اى كاش بین من و تو به اندازه بین مشرق و مغرب دورى بود.

على الصباح به روى تو هر كه برخیزد

صباح روز سلامت بر او مسا باشد

به اخترى چو تو در صحبت بایستى

ولى چنین كه تویى در جهان كجا باشد؟

شگفت آنكه كلاغ نیز از همنشینى با طوطى به تنگ آمده بود و خسته و كوفته مكرر از روى تعجب مى گفت: لا حول ولا قوة الا باالله ، همواره ناله مى كرد و بر اثر شدت افسوس دستهایش را به هم مى مالید و از نگون بختى و اقبال بد و روزگار ناپایدار شكوه مى كرد و مى گفت: شایسته من آن بود كه همراه كلاغى بر روى دیوار باغى با ناز و كرشمه راه مى رفتم.

پارسا را بس این قدر زندان

كه بود هم طویله رندان

آرى بر عابد پرهیزكار همین عذاب بس كه همنشین زشت خویان بى پروا گردد. آرى من چه كردم كه بر اثر مجازات آن با چنین ابلهى خود خواه، ناجنس، هرزه و یاوه سرا همنشین و همكاسه شده ام و گرفتار چنین بندى گشته ام.

كس نیاید به پاى دیوارى

كه بر آن صورتت نگار كنند

گر تو را در بهشت باشد جاى

دیگران دوزخ اختیار كنند

این مثال را از این رو در اینجا آوردم تا بدانى كه هر اندازه كه دانا از نادان نفرت دارد، صد برابر آن نادان از دانا وحشت دارد.

زاهدى در سماع رندان بود

زان میان گفت شاهدى بلخى

گر ملولى ز ما ترش منشین

كه تو هم در میان ما تلخى

جمعى چو گل و لاله به هم پیوسته

تو هیزم خشك در میانى رسته

چون باد مخالف و چو سرما ناخوش

چون برف نشسته اى و چون یخ بسته

حكایت هایی از سعدی

 باب پنجم - در عشق و جوانی

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic