لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان آخوند و مرد روستایی

روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچه هایم خجالت می کشم،. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند.


این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست ... پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت کنی که گشایشی در وضع من و خانواده ام حاصل شود.

آخوند پرسید: از مال دنیا چه داری؟

روستایی گفت: همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است.

آخوند گفت: من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی.

روستایی که چاره ای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد.

آخوند گفت: امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری.

روستایی برآشفت که: آملا، من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانواده ام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟

آخوند گفت: فراموش نکن که قول داده ای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی.

صبح روز بعد، روستایی پریشان نزد آخوند رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگد اندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد.

آخوند یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت: امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری.

چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد آخوند می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات هم خانه روستایی و خانواده اش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد آخوند رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست.

آخوند دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختی ها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد.

ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد آخوند می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد.

روز بعد وقتی روستایی نزد آخوند رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند آملا، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم.





نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آخوند و مرد روستایی، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان آتش بر فراز کوه(2)

داستان استاد و شاگرد(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان آتش گرفتن خانه(2)

داستانهای آموزنده(18)

داستان مرد و زن(2)

داستان اثبات عشق(2)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

استیو جابز(3)

سعدی(149)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حکایت(666)

متن عاشقانه(2)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت کوتاه(667)

داستان کوتاه(1055)

لطیفه های عبید زاکانی(124)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

رابطه زن و مرد(2)

داستان آخرین آغوش(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان مترسك(2)

کتاب گینس(2)

داستان های کوتاه(1055)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(124)

حکایت های آموزنده(541)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان آهنگر(3)

داستان آب كوثر(2)

داستان آرزو(3)

گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایات کوتاه و آموزنده(543)

داستان امید(2)

لطیفه های کوتاه(124)

حکایت های کوتاه(668)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان(1054)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان آموزنده(1055)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان های آموزنده(1051)

داستانک(1016)

حکایت آموزنده(544)