تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان آتش بر فراز کوه

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان آتش بر فراز کوه

مردم حبشه می‌گویند که در روزگار قدیم در شهر« آدیس‌آبابا» جوانی بود به نام «آرحا». این جوانک اصلاَ اهل« کوراج» بود و وقتی از ده به شهر آمده بود به خدمت تاجر متمولی به نام« هاپتوم هاسی» در‌آمده بود. « هاپتوم هاسی» چنان ثروتمند بود که می‌توانست هر چه را که دل بخواهد با پول بخرد. این مرد غالباَ هم حوصله‌اش سر می‌رفت زیرا هر چه عیش و عشرت در دنیا وجود داشت آزموده بود و دیگر در این دنیا هیچ تنعم و طرب تازه‌ای نبود که خاطر او را به خود مشغول بدارد. یک شب سرد زمستانی که بادهای سخت در جلگه می‌وزید هاپتوم به نوکرش« آرحا» فرمان داد که هیزم بیاورد و بخاری را آتش بکند. وقتی کار آرحا تمام شد هاپتوم این‌طور گفت: « آدمیزاد در برابر سرما چقدر مقاومت دارد؟ نمی‌دانم آیا کسی می‌تواند یک شب سرد زمستانی از سر شب تا صبح سر قله مرتفع کوه « این‌توتو» در برابر وزش بادهای سخت دوام بیاورد؟ و تا صبح بی‌هیچ پوشش گرم و لباسی همان‌جا بیتوته کند و نمیرد؟»



 آرحا گفت: نمی‌دانم اما آیا این کار احمقانه نیست؟

هاپتوم جواب داد: اگر این زور‌آزمایی در برابر سرما مفت انجام بشود البته احمقانه است. اما من حاضرم سر یک چیز خوبی شرط ببندم. من یقین دارم که هیچ‌کس قادر به چنین کاری نیست.

آرحا گفت: بر عکس من مطمئنم که یک مرد شجاع می‌تواند از شب تا صبح لخت و برهنه سر قله« این‌توتو» بسر ببرد. اما من شخصاَ نمی‌توانم با شما شرط‌‌ بندی کنم زیرا مالک چیزی در این دنیا نیستم.

هاپتوم گفت: خوب ببین چه می‌گویم اگرتو یقین داری که این کار عملی است من با تو شرط می‌بندم. اما تو لازم نیست چیزی مایه بگذاری. اگر توانستی یک شب تا صبح روی صخره‌های قلة « این‌توتو» بدون غذا و آب و پتو و پوشش و آتش بمانی و نمیری من ده جریب زمین زراعتی حاصل‌خیز به تو می‌دهم و بعلاوه یک خانه و یک گله گوسفند هم به تو می‌بخشم.

 آرحا به سختی می‌توانست آنچه را شنیده بود باور بکند. پرسید: واقعاَ چنین کاری خواهید کرد؟

 هاپتوم جواب داد که: من همیشه به وعده‌ هایم وفا می‌کنم.

آرحا گفت: بسیار خوب من فردا شب سر کوه خواهم رفت و در عوض از پس‌فردا مالک زمین خواهم شد و زمین خود را کشت خواهم کرد.

اما دل آرحا بدجوری شور می‌زد. زیرا در آن قله بادهای سخت می‌وزید. صبح زود آرحا به نزد دانشمندی از قبیله خودش رفت و داستان شرط‌‌ بندی را برای او تعریف کرد. آن مرد دانا متفکرانه گوش داد و وقتی تعریف‌های آرحا تمام شد گفت: من به تو کمک می‌کنم. درست مقابل قله« این‌توتو» قله دیگری قرار گرفته است که روز روشن به چشم دیده می‌شود. اما البته میان این دو قله فاصله زیاد است. فردا شب همین که آفتاب غروب کرد من سر قله مقابل می‌روم و آنجا آتش زیادی روشن می‌کنم و تو که بر قله« این‌توتو» ایستاده‌ای این آتش را خواهی دید. تمام شب تو به این آتشی که من برافروخته‌ام چشم بدوز. نگذار یک لحظه چشمانت بهم بیاید و یا تاریکی بر تو مسلط بشود. تو آتش مرا که ببینی به گرمای آن خواهی اندیشید و بعلاوه به فکر من خواهی افتاد. به فکر یک دوست که از سر شب تا صبح بر قله‌ای نشسته و برای تو و به خاطر تو آتشی افروخته و نمی‌گذارد این آتش بمیرد و با این اندیشه‌ها گرمایی در دلت پدید خواهد شد که تاب سرما و بادهای سخت کوهستانی را خواهی برد.

آرحا از پیر دانا تشکر کرد و با دلی شاد به خانه ارباب برگشت و به ارباب گفت که برای اجرای شرط بندی حاضر است. بعد از ظهر هاپتوم او را با یک عده از نوکران قابل اطمینان به سر کوه فرستاد. همین که شب بر کوه مستولی شد آرحا لباس از تن درآورد و لخت و عور سر قله در برابر بادهای سرد ایستاد. اما در آن طرف دره بر سر قله مقابل او چند مایل دورتر آتش دوست افروخته بود و این آتش مانند ستاره‌ای در دل شب سیاه چشمک می‌زد. باد هر لحظه سخت‌تر و شدیدتر می‌شد، از پوست و گوشت او می‌گذشت و مغز استخوان او را به لرزه می‌انداخت.

 تخته سنگی که زیر پای او بود مثل یخ سرد بود. سرما و رطوبت هر لحظه بدن او را بی‌حس می‌کرد. عاقبت به فکرش رسید که دیگر هیچ وقت در تمام عمر گرم نخواهد شد اما چشمش افتاد به آتش درخشان دوست در قله مقابل و بسی دورتر از او و به یاد آورد که در این دنیا دوست پیری دارد که به خاطر او در این شب سیاه و سرد آتش برافروخته است و از این آتش توجه می‌کند تا خاموش نشود و همین دلش را گرم می‌کرد. گاهی مه سرتاسر دره را فرو می‌گرفت و آتش دوست یک لحظه از نظرش ناپدید می‌شد اما او می‌کوشید با نگاه خیره خود پرده مه را بشکافد و به آتش دوست نظر بیفکند. به عطسه و سرفه و لرز افتاد و احساس کرد که همین الان از پا در خواهد آمد. اما آتش آنجا بود و دل او گرم می‌شد. تمام شب همان‌جا ایستاد و به آتش دوست دلخوش کرد و وقتی سحر فرا رسید، لباس پوشید و از کوه سرازیر شد و به« آدیس‌آبابا» برگشت. هاپتوم از دیدن آرحا تعجب کرد. پس شروع به استنطاق کامل از نوکرهایش کرد: آیا تمام شب بی‌آب و بی‌غذا و بی‌پتو و بی‌لباس آنجا ایستاد؟ بله. تمام این شرایط را بجا آورد.

 هاپتوم به آرحا گفت: خوب معلوم است که مردی قوی و شجاع هستی. راستش را بگو چگونه توانستی این کار را بکنی؟

من تمام شب به آتشی که بر سر تپه مقابل افروخته بود چشم دوختم.

چی؟ تو به آتش چشم دوخته بودی؟ پس شرط را باخته‌ای و نوکر من خواهی ماند و من ابداَ زمین و ملکی به تو نخواهم بخشید.

 اما آخر این آتش از من خیلی دور بود. این آتش آن طرف دره روی قله مقابل روشن بود و مرا گرم نمی‌کرد.

 هاپتوم گفت: همان است که گفتم. من به تو زمینی نخواهم بخشید زیرا تو همه شرایط را انجام نداده‌ای. همان آتش تو را نجات داده.

آرحا دل‌شکسته شد و باز پیش یاور قدیمش رفت و آنچه را گذشته بود برای او تعریف کرد. پیر او را راهنمایی کرد که: شکایت نزد قاضی ببرد.

آرحا شکایت به قاضی برد و قاضی هاپتوم را احضار کرد. وقتی هاپتوم واقعه را نقل کرد و نوکرها هم شهادت دادند که آرحا در آن سر دره بر قله مقابل چشم به آتش روشنی داشته است قاضی چنین گفت: تو شرط را باخته‌ای زیرا یکی از شرایط هاپتوم‌ چنین بوده است که تو بی‌آتش بسر ببری.

بار دیگر آرحا به نزد یار دیرینش شتافت و نتیجه حزن‌انگیز محاکمه را برای او گفت و از اینکه محکوم به خدمت چنین مخدومی است شکوه کرد و از اینکه آن همه شجاعت و تحمل را به هیچ گرفته‌اند نالید.

 پیر دانا گفت: نومید مباش. چه بسا گنج‌های دانش که در سینه کوه‌نشینان نهفته است! و چه گره‌ها که به دست آنها گشوده می‌گردد. کاش صد یک عقل و گره‌گشایی کوه‌نشینان را قضات شهر داشتند. این گفت و پا شد و به سراغ مردی به نام« هیلو» رفت که پیری روشن ضمیر و یار آرحا در عهد جوانی او را خدمت کرده بود، دوست دیرین آرحا شرط بندی هاپتوم‌هاسی و رفیقش را برای پیر نیک‌سیرت باز‌ گفت و با او مشورت کرد. هیلو سر به گریبان برد و لحظه‌ای فکر کرد و سپس گفت:« دلواپس نباش- من ترتیب این کار را به دلخواه تو و رفیقت خواهم داد.»

چند روز بعد هیلو عده‌ای از بزرگان شهر را به ضیافتی در سرای خویش دعوت کرد. البته هاپتوم نیز جز مدعوین بود و همچنین قاضی شهر که آرحا را محکوم کرده بود به مهمانی خوانده شده بود. روز ضیافت فرا رسید و مهمانان سوار بر استر‌های زیبا با ساز و برگ‌های گران‌بها از راه رسیدند و غلامان و خادمان با پای پیاده به دنبال آنها. هاپتوم با بیست غلام راه افتاده بود و جاه و جلال او از تمام مهمانان در گذشته بود. یکی از غلامان چتری ابریشمی بالای سر او گرفته بود تا از نور آفتاب در امان باشد و چهار طبّال با سر و صدای زیاد طبالی می‌کردند و حضور او را درضیافت شاهانه هیلو به این وسیله اعلام می‌کردند. مهمان‌ها بر فرش‌های نرم که برای آنها در باغ گسترده بودند جلوس کردند و گرم صحبت با یکدیگر شدند. از مطبخ بوی خوش خوراکها بلند بود. بوی کباب بره، با بوی گندم برشته و بوی خوش کلوچه‌های قیمه‌دار و انواع خورشهای پر ادویه بهم آمیخته بود. بوی این همه طعام شاهانه اشتهای مهمان‌ها را تحریک می‌کرد.

ساعت‌ها گذشت و همه در انتظار سفره بودند که گسترده شود و طعام‌ها بر خوان چیده گردند. اما خبری از غذا نبود و مهمان‌ها از گرسنگی به جان آمده بودند. فقط بوی خوش انواع و اقسام اغذیه از مطبخ به مشام می‌رسید. بعدازظهر شد و بعد عصر شد و نزدیک غروب شد. اما باز خبری از غذا نبود. مهمان‌ها شروع به نجوای با یکدگر کردند. حیرت‌آور بود که آدم محترم و آداب‌دانی مثل هیلو این همه مهمان را به خانه خود بخواند اما طعامی جلوی آنها نگذارد. اما بوی آن همه طعام که از آشپزخانه می‌آمد یک لحظه موقوف نمی‌شد. عاقبت یکی از مهمان‌ها به صدا در آمد و گفت: هیلو چرا با ما اینطور رفتار می‌کنی. چرا ما را به مهمانی خواندی و چرا چیزی به ما تعارف نمی‌کنی؟

 هیلو با قیافه‌ای متعجب روی به مهمانان کرد و گفت: عجبا مگر بوی غذاها را نمی‌شنوید؟

چرا بوی خوراکیها را می‌شنویم. اما بو که آدم را سیر نمی‌کند. بو که غذائیت ندارد؟

 هیلو پرسید: اگر بو غذائیت ندارد آیا آتشی از دوردست گرما خواهد داشت؟ آتشی که حتی به سختی دیده می‌شود؟ اگر آرحا آنگاه که بر سر قله « این‌توتو» ایستاده بود از آتشی که بر سر قله مقابل افروخته بود گرم می‌شده است؟ پس شما هم بایستی از بوهایی که از مطبخ من بلند است سیر شده باشید؟

مردم همه تصدیق کردند و قاضی متوجه شد که چه رأی نادرستی داده است و هاپتوم نیز از شرم سر به زیر انداخت. بعد سر بلند کرد و از هیلو و راهنمائی های مشفقانه او تشکر کرد و اعلام کرد که به عهد خود وفا خواهد کرد و این که « در همین لحظه و در همین جا زمین و خانه و گله‌های گوسفند را به آرحا بخشیدم.» پس هیلو دستور داد که طعام آوردند و ضیافت شروع شد.



داستان
داستان کوتاه
داستان آموزنده
داستان های کوتاه
داستان های آموزنده
داستانهای کوتاه
داستانهای آموزنده


داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده,داستان مسئولیت پذیری,داستان در مورد مسئولیت پذیری,داستان در مورد تفکر خلاق,حکایت کوتاه سعدی,داستان درباره مسئولیت پذیری,داستان تفکر خلاق,داستان آدم فضول,حکایت لری,حکایت کوتاه از گلستان سعدی با معنی,داستان کوتاه فضولی,داستان کوتاه تفکر خلاق,حکایت های طنز عبید زاکانی,شعر کوتاه در مورد مسئولیت پذیری,حکایت از عبید زاکانی,داستان درباره تفکر خلاق,داستان کوتاه در مورد تفکر خلاق,حکایت های کوتاه از مولانا,حکایت کوتاه درباره عید نوروز,حکایت کوتاه از مولانا,حکایت کوتاه درباره نوروز,داستان صله رحم,حکایت فضول,حکایت های لری,حکایت های کوتاه از گلستان سعدی,حکایت های عبید زاکانی,داستان کوتاه در مورد فضولی,لطیفه در مورد مسئولیت پذیری,حکایت کوتاه از گلستان,داستان کوتاه کودکانه در مورد مسئولیت پذیری,داستان در مورد تعهد,داستان درباره فضولی,داستان درمورد مسولیت پذیری,حکایت عید نوروز,یک حکایت لری,حکایت دوستی,حکایت درباره نوروز,حکایت کوتاه در مورد عید نوروز,داستان کوتاه لری,داستان طوطی و بازرگان,داستان درباره تفکر نقاد,داستان در مورد مسولیت پذیری,حکایات عبید زاکانی,حکایتی کوتاه از مولانا,حکایتی کوتاه از گلستان,داستان کودکانه در مورد مسئولیت پذیری,داستانهای کوتاه و آموزنده از مثنوی,حکایتی در مورد خشم,داستان های عبید زاکانی,حکایت ساده,حکایت درباره عید نوروز,حکایت در مورد نوروز,حکایت فردوسی,یک حکایت کوتاه از گلستان سعدی با معنی,حکایت کوتاه از سعدی,داستان درباره ی تفکر خلاق,داستان در مورد صله رحم,حکایت صبر,داستان درباره ی مسئولیت پذیری,حکایت در مورد عید نوروز,داستان های مولانا,حکایت های نوروزی,داستان کوتاه در مورد مسئولیت پذیری,حکایت نوروز,داستانی در مورد مسئولیت پذیری,داستان در مورد همنشین خوب و بد,حکایت مادر,حکایتی از فردوسی,داستان های لری,داستان کوتاه درباره مسئولیت پذیری,حکایت های زیبا از مولانا,داستان کوتاه نوروز,حکایت در مورد مسئولیت پذیری,داستان مسولیت پذیری,داستان مناعت طبع,حکایت های مولانا,حکایت سبزواری,داستان خواستن توانستن است,داستان ادم فضول,حکایت درباره عید,حکایت کوتاه سبزواری,داستان کوتاه درباره تفکر,حکایت از فردوسی,حکایات مولانا,داستان درباره مناعت طبع,حکایتی کوتاه از سعدی,داستان ضرب المثل خواستن توانستن است,داستان درباره مسولیت پذیری,داستان درمورد تفکر خلاق,حکایت خراسانی,داستان کوتاه درباره تفکر خلاق,داستان های کوتاه محلی لری,داستان کوتاه در مورد کنترل خشم,حکایت عبید زاکانی,داستان درباره شادی,داستان کوتاه در مورد مناعت طبع,حکایتی از عبید زاکانی,داستان کوتاه مسئولیت پذیری,داستان کوتاه به زبان لری,حکایتی در مورد نوروز,داستان در مورد غفلت,حکایت لری کوتاه,حکایتی کوتاه درباره نوروز,داستان در مورد مناعت طبع,آموزش حروف الفبا با قصه,حکایت های خراسانی,عبید زاکانی طنز,داستان کوتاه درباره ی تفکر خلاق,حکایت محبت,مسئولیت پذیری داستان,حکایت در مورد خوزستان,داستان کوتاه مادر و دختر,داستان کوتاه عید نوروز,حکایت درمورد نوروز,داستان لری,داستان در مورد تفکر نقاد,داستانی در مورد تفکر خلاق,حکایت های کوتاه لری,داستان کوتاه درباره ی مسئولیت پذیری,حکایت مولوی,داستان کوتاه تفکر نقاد,داستانی در مورد فضولی,ضرب المثل خواستن توانستن است,داستان درمورد مسئولیت پذیری,دروغگو دشمن خداست,داستان انفاق,حکایت کوتاه در مورد نوروز,حکایت حافظ,داستان عبید زاکانی,حکایت کوتاه فردوسی,حکایت های سعدی,قصه در مورد مسئولیت پذیری,حکایت کوتاه از فردوسی,انواع داستان کوتاه,حکایت کوتاه از عبید زاکانی,یک حکایت کوتاه از مولانا,داستان کوتاه در مورد عید نوروز,داستان کوتاه حروف الفبا,حکایت به زبان لری,انواع حکایت،داستان کوتاه از عبید زاکانی,داستان در مورد شادی,داستان طوطی و بازرگان,اشعار داستانی مولانا,حکایت کوتاه از حافظ,داستان های کوتاه از شاهنامه فردوسی,داستان کودکانه مسئولیت پذیری,داستانهای عبید زاکانی,داستان در مورد مسیولیت پذیری,داستانی کوتاه از فردوسی,حکایت کوتاه لری,حکایت خواستن توانستن است,حکایتی درباره نوروز,داستان حروف الفبا,داستان در مورد شجاعت,قصه های الفبا,داستان کوتاه درباره مسولیت پذیری,حکایت از مولوی,داستان تفکرخلاق,حکایتی از حافظ,داستان کوتاه درباره انفاق,حکایت های مولوی,داستان کوتاه از گلستان سعدی,حکایت های کوتاه از حافظ,حکایت مناعت طبع,حکایت درباره بهار,مثل کوتاه,داستان نزدیکی,داستان درمورد فضولی,داستان در مورد خلاقیت,طنز عبید زاکانی,حکایتی کوتاه از فردوسی,حکایت درباره ی نوروز,حکایات مولوی,قصه طوطی و بازرگان,داستان کوتاه در مورد حسادت,حکایتی درباره عید نوروز,داستان در مورد نوروز,حکایتی کوتاه از گلستان سعدی,داستان در مورد فضولی,داستان در مورد انفاق,داستان کوتاه درباره نوروز,داستان حروف الفبا برای کودکان,داستانی درباره مسئولیت پذیری,داستانهای مولانا به زبان ساده,داستان کوتاه در مورد انفاق,حکایت کوتاه به زبان لری,حکایت از گلستان سعدی با معنی,حکایت نوروزی,داستان درباره عید نوروز,حکایت از مولانا,حکایت کوتاه ازسعدی,داستان لری کوتاه,داستان کوتاه در مورد مسولیت پذیری,داستان کودکانه در مورد شادی,داستان معلم و شاگرد,حکایت فضولی,لیست داستان های مثنوی,حکایت کوتاه ترکمنی,داستان های مولوی,حکایت ساده و کوتاه,داستان کوتاه خواستن توانستن است,داستانی درباره ی فضولی,داستان در مورد صبر,داستان درباره نوروز,لطیفه درباره مسئولیت پذیری,نقاشی در مورد مسئولیت پذیری,داستان کوتاه درباره شجاعت,حکایت های حافظ شیرازی,داستان کوتاه مدیریت خشم,حکایتی کوتاه از مولوی,داستان لقمه حرام,داستان کوتاه در مورد تفکر نقاد,حکایت ورزشی,داستان جوراب,طوطی و بازرگان,طنز های عبید زاکانی,داستان درباره ی شکرگزاری,داستان کوتاه درمورد اعتیاد,داستان درموردتفکرخلاق,داستان طوطی وبازرگان,داستان نماز جمعه,قصه های مولانا,یک حکایت کوتاه از کتاب گلستان سعدی,حکایت از حافظ,داستان کودکانه درباره مسئولیت پذیری,انواع داستان ها,حکایت در مورد عید,حکایت کوتاه و ساده,حکایتی از مولانا,داستان در مورد خشم و عصبانیت,حکایت کوتاه درباره ی عید نوروز,حکایات لقمان,داستان صله ی رحم,حکایتی در مورد عید نوروز,حکایت در مورد همنشین خوب,حکایت کوتاه وطن,حکایت های گلستان,حکایت کوتاه عید نوروز,داستان در مورد تفکر,لقمان حکیم،حکایت,حکایت های کوتاه از گلستان,حکایت کوتاه از گلستان سعدی,داستان های کوتاه مولوی,حکایت درمورد عید نوروز,حکایت مولانا,داستان ورزشی,داستان کوتاه خلاقیت,حکایت ب زبان لری,داستان کوتاه در مورد تعهد,داستانهای طنز عبید زاکانی,داستان در مورد عید نوروز,داستانی درباره فضولی,لطیفه در مورد مناعت طبع,داستانی از گلستان سعدی,حکایت کوتاه از مثنوی معنوی,حکایات طنز عبید زاکانی,حکایت کوتاه مولوی,حکایت کوتاه سعدی با معنی,داستان کوتاه سعدی,داستان درباره شجاعت,حکایت های کوتاه گلستان سعدی,حکایت های بوستان سعدی,داستانی در مورد عید نوروز,داستان های کوتاه درباره ی حسادت,داستان کوتاه فردوسی,داستان کوتاه درباره تفکر نقاد,داستانی کوتاه از مولوی,حكایت های سعدی,حکایت کوتاه حافظ,حکایت های کوتاه از سعدی,داستان کوتاه طنز از عبید زاکانی,داستان کوتاه در مورد صبر,داستانهایی در مورد صلوات,حکایت کوتاه از مولوی,داستان اعتیاد,داستان کوتاه از فردوسی,داستان کوتاه از سعدی,حکایت کوتاه نوروز,یک حکایت از فردوسی,حکایت های گلستان سعدی,حکایت درباره ی عید نوروز,داستان های طنز عبید زاکانی,حکایت درباره تبریز,داستان مولانا,داستان حافظ,داستان درمورد عید نوروز,داستان های کوتاه عبید زاکانی,داستان در مورد مدیریت خشم,داستان کوتاه درباره عید نوروز,داستان برای انشا,داستان کوتاه درباره فضولی,شعر داستانی مولانا,یک داستان در مورد مسئولیت پذیری,یک حکایت ساده,یک حکایت کوتاه و ساده,داستان کوتاه درمورد تفکر خلاق,حکایتی از مولوی,داستان در مورد حروف الفبا,داستان درباره ربا,داستان همنشین,داستانی درباره عید نوروز,داستان در مورد خشم,داستان طوطی بازرگان,داستان های سعدی,حكایات عبید زاكانی,حکایت مسئولیت پذیری,داستان طوطی و بازرگان مولانا,حکایت طنز عبید زاکانی,داستانی در مورد شجاعت,داستان درباره ی نوروز,شعر کوتاه در مورد تفکر خلاق,داستان ورزشی کوتاه,داستان نوروز,حکایت کوتاه گلستان,داستان کوتاه از گلستان,مفهوم ضرب المثل خواستن توانستن است,داستانی درباره همنشین بد,حکایتی درباره ی همنشین بد,حکایت های کوتاه سعدی,داستان هایی در مورد انفاق,حکایت از گلستان سعدی کوتاه,داستان های عرفانی مولانا,داستان کوتاه در مورد شادی,داستان درباره انفاق,حکایتی درباره ی عید نوروز,حکایتی کوتاه,داستان های کوتاه شاهنامه,داستانی کوتاه از گلستان,سعدی,داستانی از مولانا,لطیفه در مورد تفکر خلاق,حکایت های مثنوی مولانا,حکایت های فردوسی,حکایت کوتاه عبید زاکانی,داستانی کوتاه در مورد انفاق,شعر درباره مسئولیت پذیری,داستان مسئولیت پذیری,شعر با موضوع مسئولیت پذیری,داستان درباره ی مسولیت پذیری,داستان کوتاه اعتیاد,نمایشنامه کوتاه در مورد اعتیاد,داستان کوتاه درباره ی تفکر نقاد,داستانی درمورد فضولی,یک حکایت کوتاه به نثر ساده,حکایتی کوتاه از حافظ,داستان چشم پوشی,داستانی از مولوی,داستان کوتاه در مورد شکر خدا,داستانهای مولانا,داستان های حافظ,حکایات عبید,داستان های کوتاه سعدی,حکایت از سعدی,حکایت کوتاه از شاهنامه,داستان کوتاه در مورد خشم,داستان در مورد نوروز,لطیفه درباره ی مسئولیت پذیری,حکایت دزدان ناقلا,داستان رفیق نیمه راه,داستان های مثنوی معنوی,داستان تفکر نقاد,طنزهای عبید زاکانی,داستان کوتاه کودکانه در مورد شجاعت,داستان کوتاه در مورد شجاعت,داستان های کوتاه از گلستان سعدی,من آنم که من دانم,داستان های گلستان سعدی,داستان طوطی,داستان درمورد غرور,داستان محبت,داستان شاعری,حکایت کوتاه از سعدی برای کودکان,داستان تشکر از خدا,داستان گرگ و گاو,یک داستان کوتاه از سعدی,حکایت جوان و راهزن,یک داستان زیبا از گلستان سعدی,یک حکایت کوتاه از سعدی با معنی,داستان در مورد مدارا,حکایتی از سعدی با معنی,داستان از گلستان سعدی,داستان سفره هفت سین,داستان کوتاه درباره غرور,حكایتها,داستان های کوتاه کردی,انشا درباره ی مسئولیت پذیری,حکایت کوتاه از بهارستان جامی,حکایت خیلی خیلی کوتاه,داستان های كردن,داستان هفت سین,باب هفتم گلستان سعدی,در مورد مناعت طبع,معنی باب هشتم گلستان سعدی,داستان کوتاه در مورد مشارکت,داستان مردن,داستان کوتاه از مثنوی,متن در مورد خواستن توانستن است,حکایت و داستان کوتاه,لطیفه تفکر خلاق,عبید زاكانی,داستان نزدیکی کردن,داستان در مورد طمع,داستان نقاشی,تحقیق در مورد مسئولیت پذیری,حکایت درباره اصفهان,داستان لقمان حکیم,حکایت سعدی,داستان های كوتاه عاشقانه,حکایت کوتاه شیرازی,داستان در مورد شکر نعمت,نقاشی درباره ی مسولیت پذیری,داستان کودکانه درباره غیبت,داستانی درباره مشارکت,حکایات آموزنده کوتاه,نمایشنامه از گلستان سعدی,حكایات,حكایت های گلستان سعدی,داستان درمورد دروغگویی,داستان مار,یک حکایت کردی,درباره مسئولیت پذیری,داستانهای مولوی به زبان ساده,داستان در مورد مشارکت,حکایات آموزنده,درمورد مسئولیت پذیری,داستان طوطی و بازرگان به زبان ساده,داستان ابلیس,داستان درباره فضول,حدیث در مورد مسئولیت پذیری,حكایتی از گلستان سعدی,مفهوم یک کلاغ چهل کلاغ,حکایات کوتاه,داستان های کوتاه از سعدی,داستان کودکانه درباره مشارکت,بازرگان و طوطی,معنی حکایت های عبید زاکانی,داستان کوتاه دعا,داستان های مردن,داستان سعدی,داستان درمورد انفاق,شعر زیبا در مورد مسئولیت پذیری,حکایت بوستان سعدی,داستان کودکانه در مورد مشارکت,حكایت كوتاه از سعدی,داستان کوتاه درمورد طمع,حکایت های اصفهانی,گلستان سعدی حکایت,حکایتی در مورد اصفهان,حکایت های بوستان سعدی با معنی,لطیفه های ادبی عبید زاکانی,داستان کودک شجاع,حکایت از کتاب گلستان سعدی,داستانی از عید نوروز,سخنان عبید زاکانی,حکایت و داستان,داستان بز,داستان لیلی و مجنون,حکایتی از مثنوی معنوی,داستان های کوتاه در مورد دروغ,یک حکایت کوتاه از سعدی,حکایت های کوتاه از گلستان سعدی همراه با معنی,آخوند هفت خط,مسئولیت پذیری نقاشی,موضوع انشا داستانی,داستان استاد و دانشجو,داستان زن آخوند,حدیث مسولیت پذیری,حکایتی کوتاه و ساده از گلستان سعدی,داستانی از مثنوی معنوی,حکایتی زیبا و کوتاه از گلستان سعدی,داستان یک کلاغ چهل کلاغ,داستان منشی,شعر در مورد مسئولیت پذیری,داستانی درباره ی عید نوروز,داستان و حکایت زیبا از گلستان سعدی,داستان بوسه,حکایت لقمان,نمایشنامه درباره ی عید نوروز,داستان مولانا و شمس,حکایت طوطی و بازرگان,داستان خوردن,شعر های کوتاه از مولانا,داستان معلم,نقاشی داستان,داستانهای مثنوی مولوی,حکایت خیلی کوتاه قدیمی,یك كلاغ چهل كلاغ,داستان از فردوسی,داستان لری,داستانهای سعدی,نقاشی در مورد مسئولیت پذیری طرح کرامت,مطلب در مورد مسئولیت پذیری,جک در مورد مسئولیت پذیری,داستان کوتاه درباره تشکر,حدیثی درباره مسئولیت پذیری,قصه سفره هفت سین,داستان در مورد صبر و چشم پوشی,یک حکایت کوتاه از گلستان سعدی,چهل کلاغ,پیرزن فقیر,سرباز سیگاری,چیستان درباره ی مسئولیت پذیری,شعر درباره مسیولیت پذیری,متن مسئولیت پذیری,دو گرگ,داستان در مورد تشکر,داستان آرزو,حکایت کوتاه گلستان سعدی با معنی,داستانی در مورد تفکر نقاد,حکایت کوتاه درباره اصفهان,داستان مسجد مهمان کش,حکایت سعدی درباره دوستی,کوتاه ترین داستان شاهنامه,شعر در مورد مسئولیت پذیری,داستان رفیق,داستان روز مادر,حکایت غرور,داستان کوتاه درباره تنبلی,باب هشتم گلستان سعدی,داستان درباره ی شجاعت،حکایتی کوتاه از نظامی,داستان بخل,داستان در مورد سگ,حکایت عبید,لب و لوچه خوردن,داستان های ابو علی سینا,داستان کودکانه در مورد بخشش,داستان روباه و شیر,یک داستان کوتاه در مورد عید نوروز,داستان کوتاه مادر,داستان ایثار,داستان درباره ی ورزش,داستان شیر,داستان خلاقیت,داستان کوتاه درمورد عید نوروز,شعر درباره ی مسئولیت پذیری,داستان حکایت,رمان کتک خوردن,داستان هاچیکو,قصه های مثنوی,درباره مسولیت پذیری,در مورد مسئولیت پذیری,داستان مال حرام,داستانی کوتاه از بوستان سعدی,داستان های مولوی مثنوی,داستان های نزدیکی,حکایت اندازه نگهدار که اندازه نکوست,داستان کوتاه درباره آداب زندگی,نقاشی مسولیت پذیری,حکایت کوتاه از کتاب گلستان,حکایتهای سعدی,داستان تعهد,نقاشی مسئولیت پذیری,داستان لر,داستان دعوا,حکایتی از گلستان سعدی,حکایت های کوتاه کردی,شعر سعدی در مورد مسئولیت پذیری,انشا حکایت,داستان الفبا,داستان در مورد شجاعت,بازنویسی حکایت عبید زاکانی,حکایتی درباره وطن,داستان کودکانه درباره دروغ,حکایت تربیت,داستان درباره ی تفکر,حکایت لری به زبان لری,داستان شکر نعمت,داستان نزدیكی,داستانهای کوتاه مثنوی,داستانی درباره ی انفاق,داستانی در مورد صبر,حکایت از مثنوی معنوی,داستان های مثنوی,داستان کوتاه معلم,لطیفه در مورد مسولیت پذیری,حکایات کوتاه گلستان سعدی,حکایت اصفهانی کوتاه,داستان های عرفانی مثنوی,داستان های شمس و مولانا,جوراب خانم,داستان در مورد مدارا,حکایت سعدی کوتاه,داستان حسادت,داستانی از کتاب گلستان سعدی,نقاشی درمورد مسولیت پذیری,حکایت های مثنوی,داستان قطار,داستان حکایت تربیت,حکایتی کوتاه از جامی,داستان کوتاه در مورد تفکر,حکایت ها,داستان نان و حلوا,عبید زاکانی,داستانهای مثنوی,داستان زرتشت,قصه درباره شجاعت,داستان درباره تشکر از خدا,قصه در مورد عید نوروز,داستان کوتاه درباره ی صبر,داستان کوتاه مشارکت,معنی حکایت عبید زاکانی,داستان کوتاه در مورد طمع,داستان صلوات,داستان مرد,داستان های حافظ شیرازی,داستان کوتاه نظم,درباره ی تفکر خلاق,زن اخوند,داستان مادرم,حکایت گلستان سعدی,حکایتی آموزنده از گلستان سعدی,داستان غرور,یکی از داستان های مثنوی معنوی,حکایتی کوتاه از مثنوی معنوی,معنی ضرب المثل خواستن توانستن است,حکایت لقمان حکیم,حکایت هایی از سعدی,حکایتهای مولانا,داستان کوتاه کودکانه در مورد مدارا,داستانی از فردوسی,داستان کوتاه پیامبران,داستان نوروزی,حکایت کوتاه از سعدی شیرازی,جوراب خانمها,حکایت گلستان سعدی,کودکانه,نقاشی درباره ی مسئولیت پذیری,داستان سگ,داستان رفاقت,داستان کفران نعمت,حکایت های باب هفتم گلستان سعدی,داستانی درباره انفاق,داستان های گلستان و بوستان,مرد فقیر,مطلب درباره ی مسئولیت پذیری,متن فضولی ممنوع,حکایت کوتاه از لقمان,داستان های بوستان و گلستان,داستان کوتاه در مورد تشکر,داستانی از سعدی,داستان کوتاه در مورد صبر,داستان کوتاه درمورد مسئولیت پذیری,داستان طنز عبید زاکانی,حکایت کوتاه از گلستان سعدی,حکایتی ازگلستان سعدی,داستان عیب جویی,داستان های مثنوی مولوی,داستان در مورد تکبر,داستان خشم,داستان موش و شتر,ضرب المثل خواستن توانستن است,داستان کوتاه درباره خشم,حکایتی کوتاه از بوستان سعدی با معنی,داستان های کوتاه از مثنوی معنوی,حکایت های بوستان و گلستان سعدی,داستان چرچیل,نقاشی در مورد مسئولیت پذیری,حکایت عبیدزاکانی,داستان های کوتاه مثنوی معنوی,داستان در مورد حسادت,چیستان مسئولیت پذیری,داستانی کوتاه درباره ی عید نوروز,داستان طنز از عبید زاکانی,حکایت درباره شادی,ملانصیرالدین,حکایتی از شاهنامه فردوسی,داستان مقعد,داستان درباره ارزش کار,داستانی کوتاه از شاهنامه,متن طنز از عبید زاکانی,داستان مال مردم,داستان یک کلاغ و چهل کلاغ,حکایت کوتاه از بایزید بسطامی,حکایات عبیدزاکانی,داستان کوتاه درباره تلاش,داستانی درباره شجاعت,حکایت های کوتاه عبید زاکانی,قصه های شیرین مثنوی مولوی,حکایت ازگلستان سعدی,کتک زدن زن با کمربند,داستان های امنیتی,داستانی کوتاه از زبان حیوانات,داستان غفلت از خدا,حکایت کودکانه از سعدی,داستان مستی,داستانهای مولوی,داستان کوتاه درباره مشارکت,حکایت در مورد تفکر خلاق,داستان کوتاهی از گلستان سعدی,داستان های مولوی به زبان ساده,حكایت كوتاه از گلستان سعدی,داستان درمورد خشم,طوطی بازرگان,داستان انشا,حکایت های کوتاه و ساده,لطیفه درمورد مسولیت پذیری,داستان کوتاهی از شاهنامه,حکایت های کوتاه گلستان,یک داستان کوتاه از فردوسی,حکایت در مورد بهار,داستان ساده,حكایت محبت,داستان های عید نوروز,داستان درمورد شجاعت,دروغ گو دشمن خداست,داستان همنشین بد,داستان کوتاه از مثنوی معنوی,حکایت های عبید زاکانی با معنی,داستان شادی,داستان شمس و مولانا,داستان صله رحم برای کودکان,خلاصه داستان طوطی و بقال,داستانهای مثنوی,داستان های شمس تبریزی,داستان کوتاه عید,داستان پرنده,انشا در مورد حکایت,داستان های گلستان سعدی برای کودکان,داستان درباره ی عید نوروز,قصه شیر سلطان جنگل,داستان کوتاه درباره محبت,حکایتی کوتاه و ساده از سعدی,داستان درباره ی خشم,حکایت در مورد تبریز,داستان کنترل خشم,گزیده طنز عبید زاکانی,حکایت هایی از گلستان سعدی,داستانهای صله رحم,داستان در مورد عید,داستان کوتاه در مورد مدیریت خشم,داستان های کوتاه ابوعلی سینا,داستانی در مورد صله رحم,داستان کوتاه درباره ی انفاق,داستان در مورد کنترل خشم,داستان ابوریحان بیرونی,حکایت حافظ شیرازی,داستان کوتاه شاهنامه فردوسی,حکایت درباره صله رحم,داستان کودکانه در مورد مدیریت خشم,داستان کار و تلاش,داستان های آرامش دهنده,داستان کوتاه درباره ی ورزش,حکایت های جامی,باب هشتم گلستان,داستان كوتاه از شاهنامه,لطیفه درمورد مسئولیت پذیری,داستان کوتاه از مثنوی مولوی,داستان در مورد ورزش,حکایت کوتاه,حکایات گلستان,داستان کوتاه درباره صله رحم,داستان در مورد دروغگویی,داستان کوتاه ساده,حکایت های عبیدزاکانی,هرکه نقش خویشتن بیند در آب,حکایت های کوتاه از فردوسی,حکایت موش و شتر,داستان در مورد صلوات,داستان کوتاه درباره ی غیبت,داستانی درباره صله رحم,نقاشی در مورد مسولیت پذیری,حکایات گلستان سعدی,داستان در مورد دروغ,داستان کوتاه درباره اعتیاد,یک حکایت کوتاه از حافظ,داستان مثنوی معنوی به زبان ساده,داستان ترس از خدا,نقاشی درباره مسولیت پذیری,داستانی کوتاه در مورد عید نوروز,داستان مادر و دختر,داستان کتک خوردن,داستانی کوتاه در مورد مسئولیت پذیری,حکایت کوتاه از سعدی با معنی,داستان کوتاه شاهنامه,داستان شجاعت,نقاشی کودکانه در مورد مسئولیت پذیری,داستان های کوتاه شاهنامه فردوسی,حکایت حسادت,داستانی از حافظ,حکایت کوتاه گلستان سعدی,حکایتهای عبید زاکانی,حکایتی کوتاه ازسعدی,داستان در مورد فضول,حکایت های کوتاه حافظ شیرازی,حکایتی از گلستان سعدی کوتاه,داستان در مورد صله ی رحم,انواع حکایت های کوتاه,نقاشی درباره مسئولیت پذیری,حکایت کوتاهی از سعدی,داستان مرد فقیر,داستان درباره کنترل خشم,داستان درباره ی تفکر نقاد,داستان کوتاه در مورد نوروز,داستان در مورد تفکر و نقاد,داستان کوتاه درباره ی عید نوروز,حكایت لری,حکایت کوتاه از بوستان سعدی,چیستان در مورد مسئولیت پذیری,داستان در مورد اعتیاد,داستان کوتاه در مورد ترس,داستان کوتاه در مورد حلال و حرام,حکایتی کوتاه از بوستان سعدی,حکایت از گلستان سعدی,داستانی از عبید زاکانی,داستانی در مورد انفاق,مثل و حکایت,داستان شاد کوتاه,داستان فضول,داستان های صلوات,داستان گذر عمر,داستان کوتاه در مورد چشم پوشی,داستان سگ و گرگ,داستان مولوی,حکایات طنز,حکایتی کوتاه از شاهنامه فردوسی,داستان درمورد تفکرخلاق,داستان درباره ی مسولیت پذیری,داستان کوتاه درباره بهار,داستان زلزله,داستان درباره ی فضولی,داستان کوتاه از شاهنامه فردوسی,داستان غیبت,داستان به زبان لری,داستان کوتاه یک کلاغ چهل کلاغ,حکایات عبید زاکانی,داستان مسئولیت پذیری,عبید زاکانی طنز,حکایت لری,حکایت از عبید زاکانی,حکایت های طنز عبید زاکانی,حکایت عبید زاکانی,داستان در مورد مسئولیت پذیری,داستان درباره مسئولیت پذیری,داستان در مورد تفکر خلاق,حکایت های عبید زاکانی,داستان در مورد تعهد,حکایات مولانا,داستان طوطی و بازرگان,طنز عبید زاکانی,داستان تفکر خلاق,حکایات مولوی,داستانهای عبید زاکانی,داستان نزدیکی,انواع داستان,حکایت های مولانا,حکایتی کوتاه از مولانا,حکایت مولانا،داستان درباره تفکر خلاق,داستانهای مولانا,داستان های عبید زاکانی,حکایات طنز عبید زاکانی,حکایات,حکایت فردوسی,حکایت های لری,داستان های مولانا,حکایت دوستی,حکایتی از مولانا,حکایتی از فردوسی,طنزهای عبید زاکانی,حکایت کوتاه,حکایت ساده,حکایت کوتاه از عبید زاکانی,حکایت کوتاه از مولانا,حکایت کوتاه لری,حکایت حافظ,داستان های مولوی,انواع حکایت,حکایت های زیبا از مولانا,حکایتهای عبید زاکانی,داستان در مورد شجاعت,داستانهای مولوی,داستانهای اموزنده مولانا,حکایتی کوتاه از فردوسی,حکایتی از عبید زاکانی,حکایت مولوی,حکایت های کوتاه,حکایت های کوتاه از مولانا,انواع داستان کوتاه,حکایت از فردوسی,حکایت از مولانا,داستان عبید زاکانی,طنز های عبید زاکانی,داستان خواستن توانستن است,داستان کوتاه از مولانا,حکایت پیرمرد و سلطان محمود,انواع داستان ها,حکایت فضول,حکایت کوتاه از فردوسی,داستان کوتاه در مورد تفکر خلاق,داستان کوتاه در مورد فضولی,داستان مسولیت پذیری,داستان های آموزنده از مولانا,داستان در مورد حروف الفبا,داستان حلقه ازدواج,عبید زاکانی,قصه های مولانا,لطیفه های عبید زاکانی,مسئولیت پذیری داستان,داستانهای کوتاه مولانا,داستان اعتیاد,داستان مناعت طبع,داستان ورزشی,داستان کوتاه لری,حکایت ها,حکایت طنز عبید زاکانی,داستان آب,حکایت خراسانی,داستان کوتاه مسئولیت پذیری,داستان کوتاه در مورد شجاعت,داستان کوتاه درباره شجاعت,داستان کوتاه از سعدی,داستان کوتاه تفکر خلاق,داستان تلاش,داستان در مورد مسولیت پذیری,داستان در مورد مناعت طبع,داستان فضولی,داستان دزد,داستانهای کوتاه,عبید زاکانی,داستانی در مورد فضولی,لقمان حکیم حکایت,لطیفه در مورد مسئولیت پذیری,داستان رفیق نیمه راه,داستان روباه,داستان درباره مسولیت پذیری




نوع مطلب :
برچسب ها: داستان، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستانهای کوتاه، داستانهای آموزنده،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت های کوتاه(678)

حکایت(676)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان های آموزنده شهید مطهری(78)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان های کوتاه(1099)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان آموزنده(1099)

داستان راستان(96)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های آموزنده(545)

داستان راستان مرتضی مطهری(97)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت آموزنده(549)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستانهای آموزنده(18)

داستان آهنگر(3)

کتاب گینس(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان مرتضی مطهری(97)

داستان های کوتاه و آموزنده(97)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(97)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان(1096)

سعدی(149)

داستان مسئولیت پذیری(11)

داستانهای کوتاه(38)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

استیو جابز(3)

داستانک(1058)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

متن عاشقانه(2)

حکایت کوتاه(677)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایات کوتاه و آموزنده(546)

داستان های آموزنده(1091)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(97)

لطیفه های کوتاه(130)

داستان کوتاه(1099)

داستان آرزو(3)