تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - مرتضی مطهری - قافله اى كه به حج مى رفت

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

قافله اى كه به حج مى رفت

قافله اى از مسلمانان كه آهنگ مكه داشت، همین كه به مدینه رسید چند روزى توقف و استراحت كرد و بعد از مدینه به مقصد مكه به راه افتاد. در بین راه مكه و مدینه، در یكى از منازل، اهل قافله با مردى مصادف شدند كه با آنها آشنا بود. آن مرد در ضمن صحبت با آنها، متوجه شخصى در میان آنها شد كه سیماى صالحین داشت و با چابكى و نشاط مشغول خدمت و رسیدگى به كارها و حوایج اهل قافله بود، در لحظه اول او را شناخت. با كمال تعجب از اهل قافله پرسید: این شخصى را كه مشغول خدمت و انجام كارهاى شماست مى شناسید؟

- نه، او را نمى شناسیم، این مرد در مدینه به قافله ما ملحق شد، مردى صالح و متقى و پرهیزگار است. ما از او تقاضا نكرده ایم كه براى ما كارى انجام دهد، ولى او خودش مایل است كه در كارهاى دیگران شركت كند و به آنها كمك بدهد.

معلوم است كه نمى شناسید، اگر مى شناختید این طور گستاخ نبودید، هرگز حاضر نمى شدید مانند یك خادم به كارهاى شما رسیدگى كند.

مگر این شخص كیست

این، «على بن الحسین زین العابدین» است.

جمعیت آشفته بپا خاستند و خواستند براى معذرت، دست و پاى امام را ببوسند. آنگاه به عنوان گِله گفتند: این چه كارى بود كه شما با ما كردید؟! ممكن بود خداى ناخواسته ما جسارتى نسبت به شما بكنیم و مرتكب گناهى بزرگ بشویم.

امام: «من عمدا شما را كه مرا نمى شناختید براى همسفرى انتخاب كردم؛ زیرا گاهى با كسانى كه مرا مى شناسند مسافرت مى كنم، آنها به خاطر رسول خدا زیاد به من عطوفت و مهربانى مى كنند، نمى گذارند كه من عهده دار كار و خدمتى بشوم، از این رو مایلم همسفرانى انتخاب كنم كه مرا نمى شناسند و از معرفى خودم هم خوددارى مى كنم تا بتوانم به سعادت خدمت رفقا نایل شوم»(1)


(1). بحار، ج 11 (چاپ كمپانى) ص 21 و در صفحه 27 بحار، جمله هایى هست كه امام مى فرماید: «اُكْرِهُ اَنْ اَّخُذَ بِرَسُولِاللّهِ مالا اُعْطِى مِثْلَهُ» و در روایتى هست كه فرمود: «ما اَكَلْتُ بِقَرابَتى مِنْ رَسُولِاللّهِ قَطُّ»


داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده


داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده,حکایت از فردوسی,حکایت از مولانا,حکایت پیرمرد و سلطان محمود,داستان عبید زاکانی,داستان های آموزنده از مولانا,داستانهای کوتاه مولانا,حکایت حافظ,داستان حلقه ازدواج,حکایت مولوی,حکایتی از عبید زاکانی,طنز های عبید زاکانی,قصه های مولانا,عبید زاکانی,لطیفه های عبید زاکانی,داستان کوتاه لری,داستان کوتاه از مولانا,داستان در مورد حروف الفبا,داستان فضولی,داستان ورزشی,حکایت کوتاه از فردوسی,حکایت ها,داستان خواستن توانستن است,حکایت خراسانی,حكایت های مولانا,داستان تلاش,داستان آب,حکایت های کوتاه,حکایت های کوتاه از عبید زاکانی,داستان کوتاه از سعدی,داستان کوتاه مسئولیت پذیری,داستان رفیق نیمه راه,داستان مسولیت پذیری,داستان معلم و شاگرد,داستان مناعت طبع,داستان لری,داستان های کوتاه مولانا,داستان رفاقت,داستان دزد,داستان در مورد مناعت طبع,داستان درباره مسولیت پذیری,داستان کوتاه عبید زاکانی,داستان کوتاه در مورد تفکر خلاق,داستان کوتاه در مورد شجاعت,داستان کوتاه در مورد فضولی,حکایتی کوتاه از عبید زاکانی,داستان اعتیاد,داستان انفاق,داستان تعهد,داستان خلاقیت



نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان مرتضی مطهری(58)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان(1074)

داستانهای کوتاه(38)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت(674)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان اثبات عشق(2)

داستان آرزو(3)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

داستان آهنگر(3)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان راستان(57)

حکایت آموزنده(548)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان های آموزنده(1069)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستانک(1036)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت های آموزنده(544)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان های کوتاه و آموزنده(58)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایت های کوتاه(676)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

لطیفه های کوتاه(129)

داستان های آموزنده شهید مطهری(40)

داستان کوتاه(1075)

داستان آب كوثر(2)

حکایت کوتاه(675)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(58)

داستان های کوتاه(1075)

سعدی(149)

گلستان سعدی(149)

داستان آموزنده(1075)

داستان راستان مرتضی مطهری(58)

کتاب گینس(2)

متن عاشقانه(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(58)

داستانهای آموزنده(18)

استیو جابز(3)