تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - مرتضی مطهری - اعرابى و رسول اكرم

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

اعرابى و رسول اكرم

عربى بیابانى و وحشى، وارد مدینه شد و یكسره به مسجد آمد تا مگر از رسول خدا سیم و زرى بگیرد. هنگامى وارد شد كه رسول اكرم در میان انبوه اصحاب و یاران خود بود. حاجت خویش را اظهار كرد و عطایى خواست. رسول اكرم چیزى به او داد، ولى او قانع نشد و آن را كم شمرد، به علاوه سخن درشت و ناهموارى بر زبان آورد و نسبت به رسول خدا جسارت كرد. اصحاب و یاران، سخت در خشم شدند و چیزى نمانده بود كه آزارى به او برسانند، ولى رسول خدا مانع شد.


رسول اكرم بعدا اعرابى را با خود به خانه برد و مقدار دیگرى به او كمك كرد، ضمنا اعرابى از نزدیك مشاهده كرد كه وضع رسول اكرم به وضع رؤسا و حكامى كه تاكنون دیده شباهت ندارد و زر و خواسته اى در آنجا جمع نشده.

اعرابى اظهار رضایت كرد و كلمه اى تشكرآمیز بر زبان راند. در این وقت رسول اكرم به او فرمود: «تو دیروز سخن درشت و ناهموارى بر زبان راندى كه موجب خشم اصحاب و یاران من شد. من مى ترسم از ناحیه آنها به تو گزندى برسد، ولى اكنون در حضور من این جمله تشكرآمیز را گفتى، آیا ممكن است همین جمله را در حضور جمعیت بگویى تا خشم و ناراحتى كه آنان نسبت به تو دارند از بین برود؟»

اعرابى گفت: «مانعى ندارد».

روز دیگر اعرابى به مسجد آمد، در حالى كه همه جمع بودند، رسول اكرم رو به جمعیت كرد و فرمود: «این مرد اظهار مى دارد كه از ما راضى شده آیا چنین است؟»

اعرابى گفت: «چنین است» و همان جمله تشكرآمیز كه در خلوت گفته بود تكرار كرد. اصحاب و یاران رسول خدا خندیدند.

در این هنگام رسول خدا رو به جمعیت كرد و فرمود:

«مثل من و این گونه افراد، مثل همان مردى است كه شترش رمیده بود و فرار مى كرد، مردم به خیال اینكه به صاحب شتر كمك بدهند فریاد كردند و به دنبال شتر دویدند. آن شتر بیشتر رَم كرد و فرارى تر شد. صاحب شتر، مردم را بانگ زد و گفت: خواهش مى كنم كسى به شتر من كارى نداشته باشد، من خودم بهتر مى دانم كه از چه راه شتر خویش را رام كنم».

همین كه مردم را از تعقیب باز داشت، رفت و یك مشت علف برداشت و آرام آرام از جلو شتر بیرون آمد، بدون آنكه نعره اى بزند و فریادى بكشد و بدود، تدریجا در حالى كه علف را نشان مى داد جلو آمد. بعد با كمال سهولت، مهار شتر خویش را در دست گرفت و روان شد.

«اگر دیروز من شما را آزاد گذاشته بودم، حتما این اعرابى بدبخت به دست شما كشته شده بود و در چه حالى بدى كشته شده بود، در حال كفر و بت پرستى ولى مانع دخالت شما شدم و خودم با نرمى و ملایمت او را رام كردم»(1).


(1). كحل البصر، ص 70.





داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده,حکایت از فردوسی,حکایت از مولانا,حکایت پیرمرد و سلطان محمود,داستان عبید زاکانی,داستان های آموزنده از مولانا,داستانهای کوتاه مولانا,حکایت حافظ,داستان حلقه ازدواج,حکایت مولوی,حکایتی از عبید زاکانی,طنز های عبید زاکانی,قصه های مولانا,عبید زاکانی,لطیفه های عبید زاکانی,داستان کوتاه لری,داستان کوتاه از مولانا,داستان در مورد حروف الفبا,داستان فضولی,داستان ورزشی,حکایت کوتاه از فردوسی,حکایت ها,داستان خواستن توانستن است,حکایت خراسانی,حكایت های مولانا,داستان تلاش,داستان آب,حکایت های کوتاه,حکایت های کوتاه از عبید زاکانی,داستان کوتاه از سعدی,داستان کوتاه مسئولیت پذیری,داستان رفیق نیمه راه,داستان مسولیت پذیری,داستان معلم و شاگرد,داستان مناعت طبع,داستان لری,داستان های کوتاه مولانا,داستان رفاقت,داستان دزد,داستان در مورد مناعت طبع,داستان درباره مسولیت پذیری,داستان کوتاه عبید زاکانی,داستان کوتاه در مورد تفکر خلاق,داستان کوتاه در مورد شجاعت,داستان کوتاه در مورد فضولی,حکایتی کوتاه از عبید زاکانی,داستان اعتیاد,داستان انفاق,داستان تعهد,داستان خلاقیت





نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان مرتضی مطهری(58)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان آرزو(3)

داستان آهنگر(3)

حکایت کوتاه(675)

حکایت های گلستان سعدی(149)

گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه و آموزنده(58)

داستان آموزنده(1075)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستانک(1036)

داستان راستان(57)

داستان کوتاه(1075)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

داستان راستان مرتضی مطهری(58)

سعدی(149)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستانهای آموزنده(18)

کتاب گینس(2)

لطیفه های کوتاه(129)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان اثبات عشق(2)

استیو جابز(3)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(58)

داستان های کوتاه(1075)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت آموزنده(548)

داستان آب كوثر(2)

داستان های آموزنده شهید مطهری(40)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان(1074)

متن عاشقانه(2)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان های آموزنده(1069)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(58)

داستانهای کوتاه(38)

حکایت های آموزنده(544)

حکایت(674)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه(676)