تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - مرتضی مطهری - على و عاصم

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

على و عاصم

على علیه السلام بعد از خاتمه جنگ جمل (1) وارد شهر بصره شد. در خلال ایامى كه در بصره بود، روزى به عیادت یكى از یارانش، به نام «علاء بن زیاد حارثى» رفت. این مرد، خانه مجلل و وسیعى داشت. على همین كه آن خانه را با آن عظمت و وسعت دید، به او گفت: «این خانه به این وسعت، به چه كار تو در دنیا مى خورد، در صورتى كه به خانه وسیعى در آخرت محتاج ترى! ولى اگر بخواهى مى توانى كه همین خانه وسیع دنیا را وسیله اى براى رسیدن به خانه وسیع آخرت قرار دهى به اینكه در این خانه از مهمان، پذیرایى كنى، صله رحم نمایى، حقوق مسلمانان را در این خانه ظاهر و آشكارا كنى، این خانه را وسیله زنده ساختن و آشكار نمودن حقوق قرار دهى و از انحصار مطامع شخصى و استفاده فردى خارج نمایى».


علاء: یا امیرالمؤمنین! من از برادرم عاصم پیش تو شكایت دارم.

«چه شكایتى دارى؟».

تارك دنیا شده، جامه كهنه پوشیده، گوشه گیر و منزوى شده همه چیز و همه كس را رها كرده.

«او را حاضر كنید!».

عاصم را احضار كردند و آوردند. على علیه السلام به او رو كرد و فرمود : «اى دشمن جان خود! شیطان عقل تو را ربوده است، چرا به زن و فرزند خویش رحم نكردى آیا تو خیال مى كنى كه خدایى كه نعمت هاى پاكیزه دنیا را براى تو حلال و روا ساخته ناراضى مى شود از اینكه تو از آنها بهره ببرى تو در نزد خدا كوچكتر از این هستى».

عاصم: یا امیرالمؤمنین! تو خودت هم كه مثل من هستى، تو هم كه به خود سختى مى دهى و در زندگى بر خود سخت مى گیرى، تو هم كه جامه نرم نمى پوشى و غذاى لذیذ نمى خورى، بنابراین من همان كار را مى كنم كه تو مى كنى و از همان راه مى روم كه تو مى روى.

اشتباه مى كنى، من با تو فرق دارم، من سمتى دارم كه تو ندارى، من در لباس پیشوایى و حكومتم، وظیفه حاكم و پیشوا وظیفه دیگرى است خداوند بر پیشوایان عادل فرض كرده كه ضعیف ترین طبقات ملت خود را مقیاس زندگى شخصى خود قرار دهند و آن طورى زندگى كنند كه تهیدست ترین مردم زندگى مى كنند تا سختى فقر و تهیدستى به آن طبقه اثر نكند، بنابراین، من وظیفه اى دارم و تو وظیفه اى»(2).


(1). جنگ جمل در نزدیكى بصره بین امیرالمؤمنین على علیه السلام از یك طرف و عایشه و طلحه و زبیر از طرف دیگر واقع شد، به این مناسبت «جنگ جمل» نامیده شد كه عایشه در حالى كه سوار بر شتر بود، سپاه را رهبرى مى كرد (جمل در عربى یعنى شتر). این جنگ را عایشه و طلحه و زبیر بلافاصله بعد از استقرار خلافت بر على علیه السلام و دیدن سیرت عادلانه آن حضرت كه امتیازى براى طبقات اشراف قائل نمى شد بپا كردند و پیروزى با سپاه على علیه السلام شد.

(2). نهج البلاغه، خطبه 208.




داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده





نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان آرزو(3)

داستان مرتضی مطهری(98)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان راستان(97)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

حکایت های کوتاه(679)

حکایت های گلستان سعدی(149)

استیو جابز(3)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان های آموزنده(1091)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان های کوتاه(1099)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستانک(1058)

متن عاشقانه(2)

گلستان سعدی(149)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

کتاب گینس(2)

حکایت آموزنده(550)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان آموزنده(1099)

سخنرانی براد پیت(2)

داستانهای کوتاه(38)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان کوتاه(1099)

داستان(1096)

داستان مسئولیت پذیری(11)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت های آموزنده(546)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

سعدی(149)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایت کوتاه(678)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

حکایت(677)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستانهای آموزنده(18)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان آهنگر(3)