تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - مرتضی مطهری - امام صادق علیه السلام و گروهى از متصّوفه - قسمت اول

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

امام صادق علیه السلام و گروهى از متصّوفه - قسمت اول

«سفیان ثورى» كه در مدینه مى زیست، بر امام صادق وارد شد. امام را دید جامه اى سپید و بسیار لطیف مانند پرده نازكى كه میان سفیده تخم مرغ و پوست آن است و آن دو را از هم جدا مى سازد، پوشیده است. به عنوان اعتراض گفت: این جامه سزاوار تو نیست، تو نمى بایست خود را به زیورهاى دنیا آلوده سازى، از تو انتظار مى رود كه زهد بورزى و تقوا داشته باشى و خود را از دنیا دور نگهدارى.


امام: «مى خواهم سخنى به تو بگویم، خوب گوش كن كه از براى دنیا و آخرت تو مفید است. اگر راستى اشتباه كرده اى و حقیقت نظر دین اسلام را در باره این موضوع نمى دانى، سخن من براى تو بسیار سودمند خواهد بود. اما اگر منظورت این است كه در اسلام بدعتى بگذارى و حقایق را منحرف و وارونه سازى، مطلب دیگرى است و این سخنان به تو سودى نخواهد داد. ممكن است تو وضع ساده و فقیرانه رسول خدا و صحابه آن حضرت را در آن زمان، پیش خود مجسم سازى و فكر كنى كه یك نوع تكلیف و وظیفه اى براى همه مسلمین تا روز قیامت هست كه عین آن وضع را نمونه قرار دهند و همیشه فقیرانه زندگى كنند. اما من به تو بگویم كه رسول خدا در زمانى و محیطى بود كه فقر و سختى و تنگدستى بر آن مستولى بود. عموم مردم از داشتن لوازم اولیه زندگى محروم بودند. وضع خاص زندگى رسول اكرم و صحابه آن حضرت مربوط به وضع عمومى آن روزگار بود ولى اگر در عصرى و روزگارى وسایل زندگى فراهم شد و شرایط بهره بردارى از موهبت هاى الهى موجود گشت، سزاوارترین مردم براى بهره بردن از آن نعمت ها نیكان و صالحانند، نه فاسقان و بدكاران، مسلمانانند نه كافران.

تو چه چیز را در من عیب شمردى! به خدا قسم من در عین اینكه مى بینى كه از نعمت ها و موهبت هاى الهى استفاده مى كنم، از زمانى كه به حد رشد و بلوغ رسیده ام، شب و روزى بر من نمى گذرد مگر آنكه مراقب هستم كه اگر حقى در مالم پیدا شود فورا آن را به موردش برسانم».

سفیان نتوانست جواب منطق امام را بدهد، سرافكنده و شكست خورده بیرون رفت و به یاران و هم مسلكان خود پیوست و ماجرا را گفت. آنها تصمیم گرفتند كه دسته جمعى بیایند و با امام مباحثه كنند.

جمعى به اتفاق آمدند و گفتند: رفیق ما نتوانست خوب دلایل خودش را ذكر كند، اكنون ما آمده ایم با دلایل روشن خود تو را محكوم سازیم!!

امام: «دلیل هاى شما چیست بیان كنید».

جمعیت: دلیل هاى ما از قرآن است.

امام: «چه دلیلى بهتر از قرآن؟ بیان كنید آماده شنیدنم».

جمعیت: ما دو آیه از قرآن را دلیل بر مدعاى خودمان و درستى مسلكى كه اتخاذ كرده ایم مى آوریم و همین ما را كافى است. خداوند در قرآن كریم یك جا گروهى از صحابه را این طور ستایش مى كند: «در عین این كه خودشان در تنگدستى و زحمتند، دیگران را بر خویش مقدم مى دارند. كسانى كه از صفت بخل محفوظ بمانند، آنهایند رستگاران»

در جاى دیگر قرآن مى گوید: «در عین اینكه به غذا احتیاج و علاقه دارند، آن را به فقیر و یتیم و اسیر مى خورانند».

همین كه سخنشان به اینجا رسید، یك نفر كه در حاشیه مجلس نشسته بود و به سخنان آنها گوش مى داد گفت: آنچه من تاكنون فهمیده ام این است كه شما خودتان هم به سخنان خود عقیده ندارید، شما این حرف ها را وسیله قرار داده اید تا مردم را به مال خودشان بى علاقه كنید تا به شما بدهند و شما عوض آنها بهره مند شوید، لهذا عملاً دیده نشده كه شما از غذاهاى خوب احتراز و پرهیز داشته باشید.

امام: «عجالتا این حرف ها را رها كنید، اینها فایده ندارد»

بعد رو به جمعیت كرد و فرمود: «اول بگویید آیا شما كه به قرآن استدلال مى كنید، محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ قرآن را تمیز مى دهید، یا نه! هركس از این امت كه گمراه شد از همین راه گمراه شد كه بدون اینكه اطلاع صحیحى از قرآن داشته باشد به آن تمسك كرد».

جمعیت: البته فى الجمله اطلاعاتى در این زمینه داریم، ولى كاملاً نه.

امام: بدبختى شما هم از همین است، احادیث پیغمبر هم مثل آیات قرآن است، اطلاع و شناسایى كامل لازم دارد؛ اما آیاتى كه از قرآن خواندید این آیات بر حرمت استفاده از نعمت هاى الهى دلالت ندارد. این آیات مربوط به گذشت و بخشش و ایثار است. قومى را ستایش مى كند كه در وقت معینى دیگران را بر خودشان مقدم داشتند و مالى را كه بر خودشان حلال بود و به دیگران دادند و اگر هم نمى دادند گناهى و خلافى مرتكب نشده بودند. خداوند به آنان امر نكرده بود كه باید چنین كنند و البته در آن وقت نهى هم نكرده بود كه نكنند، آنان به حكم عاطفه و احسان، خود را در تنگدستى و مضیقه گذاشتند و به دیگران دادند. خداوند به آنان پاداش خواهد داد. پس این آیات با مدعاى شما تطبیق نمى كند؛ زیرا شما مردم را منع مى كنید و ملامت مى نمایید بر اینكه مال خودشان و نعمت هایى كه خداوند به آنها ارزانى داشته استفاده كنند.

آنها آن روز آن طور بذل و بخشش كردند، ولى بعد در این زمینه دستور كامل و جامعى از طرف خداوند رسید، حدود این كار را معین كرد و البته این دستور كه بعد رسید ناسخ عمل آنهاست، ما باید تابع این دستور باشیم نه تابع آن عمل.

خداوند براى اصلاح حال مؤمنین و به واسطه رحمت خاص خویش، نهى كرد كه شخص، خود و عائله خود را در مضیقه بگذارند و آنچه در كف دارند به دیگران بخشند؛ زیرا در میان عائله شخص، ضعیفان و خردسالان و پیران فرتوت پیدا مى شوند كه طاقت تحمل ندارند. اگر بنا شود كه من گرده نانى كه در اختیار دارم انفاق كنم، عائله من كه عهده دار آنها هستم تلف خواهند شد. لهذا رسول اكرم صلّى الله علیه وآله فرمود: «كسى كه چند دانه خرما یا چند قرص نان یا چند دینار دارد و قصد انفاق آنها را دارد، در درجه اول بر پدر و مادر خود باید انفاق كند و در درجه دوم خودش و زن و فرزندش و در درجه سوم خویشاوندان و برداران مؤمنش و در درجه چهارم خیرات و مبرات»

این چهارمى بعد از همه آنهاست. رسول خدا وقتى كه شنید مردى از انصار مرده و كودكان صغیرى از او باقى مانده و او دارایى مختصر خود را در راه خدا داده است فرمود: «اگر قبلاً به من اطلاع داده بودید نمى گذاشتم او را در قبرستان مسلمین دفن كنند او كودكانى باقى مى گذارد كه دستشان پیش مردم دراز باشد!!».





داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده





نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت(674)

داستان کوتاه(1075)

داستان اثبات عشق(2)

داستانهای آموزنده(18)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان های آموزنده(1069)

حکایت کوتاه(675)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان آب كوثر(2)

داستان راستان(57)

لطیفه های کوتاه(129)

کتاب گینس(2)

داستان آموزنده(1075)

داستان های آموزنده شهید مطهری(40)

متن عاشقانه(2)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(58)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان آرزو(3)

حکایت های آموزنده(544)

داستان های کوتاه و آموزنده(58)

سخنرانی براد پیت(2)

داستانک(1036)

حکایت آموزنده(548)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

استیو جابز(3)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت های کوتاه(676)

سعدی(149)

داستان آهنگر(3)

داستان راستان مرتضی مطهری(58)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

رابطه زن و مرد(2)

داستانهای کوتاه(38)

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

داستان های کوتاه(1075)

داستان مرتضی مطهری(58)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(58)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان(1074)