تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - مرتضی مطهری - نماز عید

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

نماز عید

مامون، خلیفه باهوش و با تدبیر عباسى، پس از آنكه برادرش محمدامین را شكست داد و از بین برد و تمام منطقه وسیع خلافت آن روز تحت سیطره و نفوذش واقع شد، هنوز در مرو (كه جز خراسان آن روز بود) به سر مى برد كه نامه اى به امام رضا علیه السلام در مدینه نوشت و آن حضرت را به مرو احضار كرد.

حضرت رضا عذرهایى آورد و به دلایلى از رفتن به مرو معذرت خواست. مامون دست بردار نبود نامه هاى پشت سر یكدیگر نوشت تا آنجا كه بر امام روشن شد كه خلیفه دست بردار نیست. امام رضا از مدینه حركت كرد و به مرو آمد. مامون پیشنهاد كرد كه بیا و امر خلافت را به عهده بگیر. امام رضا كه ضمیر مامون را از اول خوانده بود و مى دانست كه این مطلب صد در صد جنبه سیاسى دارد، به هیچ نحو زیر بار این این پیشنهاد نرفت.


مدت دو ماه این جریان ادامه پیدا كرد، از یك طرف اصرار و از طرف دیگر امتناع و انكار. آخرالامر مامون كه دید این پیشنهاد پذیرفته نمى شود، موضوع ولایت عهد را پیشنهاد كرد. این پیشنهاد را امام با این شرط قبول كرد كه صرفا جنبه تشریفاتى داشته باشد، و امام مسؤلیت هیچ كارى را به عهده نگیرد و در هیچ كارى دخالت نكند. مامون هم پذیرفت.

مامون از مردم بر این امر بیعت گرفت. به شهرها بخشنامه كرد و دستور داد به نام امام سكه زدند و در منابر به نام امام خطبه خواندند.

روز عیدى رسید (عید قربان) مامون فرستاد پیش امام و خواهش كرد كه در این عید شما بروید و نماز عید را با مردم بخوانید تا براى مردم اطمینان بیشترى در این كار پیدا شود.

امام پیغام داد كه: «پیمان ما بر این بوده كه در هیچ كار رسمى دخالت نكنم، بنابراین از این كار معذرت مى خواهم».

مامون جواب فرستاد: مصلحت در این است كه شما بروید تا موضوع ولایت عهد كاملاً تثبیت شود. آن قدر اصرار و تاكید كرد كه آخرالامر امام فرمود: «مرا معاف بدارى بهتر است و اگر حتما باید بروم، من همان طور این فریضه را ادا خواهم كرد كه رسول خدا و على بن ابیطالب ادا مى كرده اند».

مامون گفت: «اختیار با خود تو است، هر طور مى خواهى عمل كن».

بامداد روز عید، سران سپاه و طبقات اعیان و اشراف و سایر مردم، طبق معمول و عادتى كه در زمان خلفا پیدا كرده بودند، لباسهاى فاخر پوشیدند و خود را آراسته بر اسبهاى زین و یراق كرده، پشت در خانه امام، براى شركت در نماز عید حاضر شدند. سایر مردم نیز در كوچه ها و معابر خود را آماده كردند و منتظر موكب با جلالت مقام ولایت عهد بودند كه در ركابش حركت كرده به مصلى بروند، حتى عده زیادى مرد و زن در پشت بامها آمده بودند تا عظمت و شوكت موكب امام را از نزدیك مشاهده كنند. و همه منتظر بودند كه كى در خانه امام باز و موكب همایونى ظاهر مى شود.

از طرف دیگر، حضرت رضا، همان طور كه قبلاً از مامون پیمان گرفته بود، با این شرط حاضر شده بود در نماز عید شركت كند كه آن طور مراسم را اجرا كند كه رسول خدا و على مرتضى اجرا مى كردند، نه آن طور كه بعدها خلفا عمل كردند، لهذا اول صبح غسل كرد و دستار سپیدى بر سر بست، یك سر دستار را جلو سینه انداخت و یك سر دیگر را میان دو شانه، پاها را برهنه كرد، دامن جامه را بالا زد و به كسان خود گفت شما هم این طور بكنید. عصایى در دست گرفت كه سر آهنین داشت. به اتفاق كسانش از خانه بیرون آمد و طبق سنت اسلامى، در این روز با صداى بلند گفت: «اَللّهُ اَكْبَرُ اللّهُ اَكْبَر».

جمعیت با او به گفتن این ذكر هم آواز شدند و چنان جمعیت با شور و هیجان هماهنگ تكبیر گفتند كه گویى از زمین و آسمان و در و دیوار، این جمله به گوش مى رسید، لحظه اى جلو در خانه توقف كرد و این ذكر را با صداى بلند گفت: «اَللّه اَكْبَرُ اللّهُ اَكْبَرُ اَللّهُ اَكْبَرُ عَلى ما هَدانا، اللّهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ اْلاَنْعامِ، اَلْحَمْدُللّهِِ عَلى ما اَبْلانا».

تمام مردم با صداى بلند و هماهنگ یكدیگر این جمله را تكرار مى كردند، در حالى كه همه به شدت مى گریستند و اشك مى ریختند و احساساتشان به شدت تهییج شده بود. سران سپاه و افسران كه با لباس رسمى آمده بر اسب ها سوار بودند و چكمه به پا داشتند، خیال مى كردند مقام ولایت عهد، با تشریفات سلطنتى و لباس هاى فاخر و سوار بر اسب بیرون خواهد آمد. همین كه امام را در آن وضع ساده و پیاده و توجه به خدا دیدند، آن چنان تحت تاثیر احساسات خود قرار گرفتند كه اشك ریزان صدا را به تكبیر بلند كردند و با شتاب خود را از مركب ها به زیر افكندند و بى درنگ چكمه ها را از پا در آوردند. هركس چاقویى مى یافت تا بند چكمه ها را پاره كند و براى باز كردن آن معطل نشود، خود را از دیگران خوشبخت تر مى دانست.

طولى نكشید كه شهر مرو پر از ضجه و گریه شد، یكپارچه احساسات و هیجان و شور و نوا شد. امام رضا بعد از هر ده گام كه برمى داشت، مى ایستاد و چهار بار تكبیر مى گفت و جمعیت با صداى بلند و با گریه و هیجان، او را مشایعت مى كردند. جلوه و شكوه معنا و حقیقت، چنان احساسات مردم را برانگیخته بود كه جلوه ها و شكوه هاى مظاهر مادى كه مردم انتظار آن را مى كشیدند از خاطرها محو شد، صفوف جمعیت با حرارت و شور به طرف مصلى حركت مى كرد.

خبر به مامون رسید، نزدیكانش به او گفتند اگر چند دقیقه دیگر این وضع ادامه پیدا كند و على بن موسى به مصلى برسد، خطر انقلاب هست. مامون بر خود لرزید. فورا فرستاد پیش حضرت و تقاضا كرد كه بر گردید؛ زیرا ممكن است ناراحت بشوید و صدمه بخورید، امام كفش و جامه خود را خواست و پوشید و مراجعت كرد و فرمود: «من كه اول گفتم از این كار معذورم بدارید».




استان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده



داستان مسئولیت پذیری، داستان در مورد مسئولیت پذیری، داستان در مورد تفکر خلاق، حکایت کوتاه سعدی، داستان درباره مسئولیت پذیری، داستان تفکر خلاق، داستان آدم فضول، حکایت لری، حکایت کوتاه از گلستان سعدی با معنی، داستان کوتاه فضولی، داستان کوتاه تفکر خلاق، حکایت های طنز عبید زاکانی، شعر کوتاه در مورد مسئولیت پذیری، حکایت از عبید زاکانی، داستان درباره تفکر خلاق، داستان کوتاه در مورد تفکر خلاق، حکایت های کوتاه از مولانا، حکایت کوتاه درباره عید نوروز، حکایت کوتاه از مولانا، حکایت کوتاه درباره نوروز، داستان صله رحم، حکایت فضول، حکایت های لری، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های عبید زاکانی، داستان کوتاه در مورد فضولی، لطیفه در مورد مسئولیت پذیری، حکایت کوتاه از گلستان، داستان کوتاه کودکانه در مورد مسئولیت پذیری، داستان در مورد تعهد، داستان درباره فضولی، داستان درمورد مسولیت پذیری، حکایت عید نوروز، یک حکایت لری، حکایت دوستی، حکایت درباره نوروز، حکایت کوتاه در مورد عید نوروز، داستان کوتاه لری، داستان طوطی و بازرگان، داستان درباره تفکر نقاد، داستان در مورد مسولیت پذیری، حکایات عبید زاکانی، حکایتی کوتاه از مولانا، حکایتی کوتاه از گلستان، داستان کودکانه در مورد مسئولیت پذیری، داستانهای کوتاه و آموزنده از مثنوی، حکایتی در مورد خشم، داستان های عبید زاکانی، حکایت ساده، حکایت درباره عید نوروز، حکایت در مورد نوروز، حکایت فردوسی، یک حکایت کوتاه از گلستان سعدی با معنی، حکایت کوتاه از سعدی، داستان درباره ی تفکر خلاق، داستان در مورد صله رحم، حکایت صبر، داستان درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت در مورد عید نوروز، داستان های مولانا، حکایت های نوروزی، داستان کوتاه در مورد مسئولیت پذیری، حکایت نوروز، داستانی در مورد مسئولیت پذیری، داستان در مورد همنشین خوب و بد، حکایت مادر، حکایتی از فردوسی، داستان های لری، داستان کوتاه درباره مسئولیت پذیری، حکایت های زیبا از مولانا، داستان کوتاه نوروز، حکایت در مورد مسئولیت پذیری، داستان مسولیت پذیری، داستان مناعت طبع، حکایت های مولانا، حکایت سبزواری، داستان خواستن توانستن است، داستان ادم فضول، حکایت درباره عید، حکایت کوتاه سبزواری، داستان کوتاه درباره تفکر، حکایت از فردوسی، حکایات مولانا، داستان درباره مناعت طبع، حکایتی کوتاه از سعدی، داستان ضرب المثل خواستن توانستن است، داستان درباره مسولیت پذیری، داستان درمورد تفکر خلاق، حکایت خراسانی، داستان کوتاه درباره تفکر خلاق، داستان های کوتاه محلی لری، داستان کوتاه در مورد کنترل خشم، حکایت عبید زاکانی، داستان درباره شادی، داستان کوتاه در مورد مناعت طبع، حکایتی از عبید زاکانی، داستان کوتاه مسئولیت پذیری، داستان کوتاه به زبان لری، حکایتی در مورد نوروز، داستان در مورد غفلت، حکایت لری کوتاه، حکایتی کوتاه درباره نوروز، داستان در مورد مناعت طبع، آموزش حروف الفبا با قصه، حکایت های خراسانی، عبید زاکانی طنز، داستان کوتاه درباره ی تفکر خلاق، حکایت محبت، مسئولیت پذیری داستان، حکایت در مورد خوزستان، داستان کوتاه مادر و دختر، داستان کوتاه عید نوروز، حکایت درمورد نوروز، داستان لری، داستان در مورد تفکر نقاد، داستانی در مورد تفکر خلاق، حکایت های کوتاه لری، داستان کوتاه درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت مولوی، داستان کوتاه تفکر نقاد، داستانی در مورد فضولی، ضرب المثل خواستن توانستن است، داستان درمورد مسئولیت پذیری، دروغگو دشمن خداست، داستان انفاق، حکایت کوتاه در مورد نوروز، حکایت حافظ، داستان عبید زاکانی، حکایت کوتاه فردوسی، حکایت های سعدی، قصه در مورد مسئولیت پذیری، حکایت کوتاه از فردوسی، انواع داستان کوتاه، حکایت کوتاه از عبید زاکانی، یک حکایت کوتاه از مولانا، داستان کوتاه در مورد عید نوروز، داستان کوتاه حروف الفبا، حکایت به زبان لری، انواع حکایت،داستان کوتاه از عبید زاکانی، داستان در مورد شادی، داستان طوطی و بازرگان، اشعار داستانی مولانا، حکایت کوتاه از حافظ، داستان های کوتاه از شاهنامه فردوسی، داستان کودکانه مسئولیت پذیری، داستانهای عبید زاکانی، داستان در مورد مسیولیت پذیری، داستانی کوتاه از فردوسی، حکایت کوتاه لری، حکایت خواستن توانستن است، حکایتی درباره نوروز، داستان حروف الفبا، داستان در مورد شجاعت، قصه های الفبا، داستان کوتاه درباره مسولیت پذیری، حکایت از مولوی، داستان تفکرخلاق، حکایتی از حافظ، داستان کوتاه درباره انفاق، حکایت های مولوی، داستان کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از حافظ، حکایت مناعت طبع، حکایت درباره بهار، مثل کوتاه، داستان نزدیکی، داستان درمورد فضولی، داستان در مورد خلاقیت، طنز عبید زاکانی، حکایتی کوتاه از فردوسی، حکایت درباره ی نوروز، حکایات مولوی، قصه طوطی و بازرگان، داستان کوتاه در مورد حسادت، حکایتی درباره عید نوروز، داستان در مورد نوروز، حکایتی کوتاه از گلستان سعدی، داستان در مورد فضولی، داستان در مورد انفاق، داستان کوتاه درباره نوروز، داستان حروف الفبا برای کودکان، داستانی درباره مسئولیت پذیری، داستانهای مولانا به زبان ساده، داستان کوتاه در مورد انفاق، حکایت کوتاه به زبان لری، حکایت از گلستان سعدی با معنی، حکایت نوروزی، داستان درباره عید نوروز، حکایت از مولانا، حکایت کوتاه ازسعدی، داستان لری کوتاه، داستان کوتاه در مورد مسولیت پذیری، داستان کودکانه در مورد شادی، داستان معلم و شاگرد، حکایت فضولی، لیست داستان های مثنوی، حکایت کوتاه ترکمنی، داستان های مولوی، حکایت ساده و کوتاه، داستان کوتاه خواستن توانستن است، داستانی درباره ی فضولی، داستان در مورد صبر، داستان درباره نوروز، لطیفه درباره مسئولیت پذیری، نقاشی در مورد مسئولیت پذیری، داستان کوتاه درباره شجاعت، حکایت های حافظ شیرازی، داستان کوتاه مدیریت خشم، حکایتی کوتاه از مولوی، داستان لقمه حرام، داستان کوتاه در مورد تفکر نقاد، حکایت ورزشی، داستان جوراب، طوطی و بازرگان، طنز های عبید زاکانی، داستان درباره ی شکرگزاری، داستان کوتاه درمورد اعتیاد، داستان درموردتفکرخلاق، داستان طوطی وبازرگان، داستان نماز جمعه، قصه های مولانا، یک حکایت کوتاه از کتاب گلستان سعدی، حکایت از حافظ، داستان کودکانه درباره مسئولیت پذیری، انواع داستان ها، حکایت در مورد عید، حکایت کوتاه و ساده، حکایتی از مولانا، داستان در مورد خشم و عصبانیت، حکایت کوتاه درباره ی عید نوروز، حکایات لقمان، داستان صله ی رحم، حکایتی در مورد عید نوروز، حکایت در مورد همنشین خوب، حکایت کوتاه وطن، حکایت های گلستان، حکایت کوتاه عید نوروز، داستان در مورد تفکر، لقمان حکیم،حکایت، حکایت های کوتاه از گلستان، حکایت کوتاه از گلستان سعدی، داستان های کوتاه مولوی، حکایت درمورد عید نوروز، حکایت مولانا، داستان ورزشی، داستان کوتاه خلاقیت، حکایت ب زبان لری، داستان کوتاه در مورد تعهد، داستانهای طنز عبید زاکانی، داستان در مورد عید نوروز، داستانی درباره فضولی، لطیفه در مورد مناعت طبع، داستانی از گلستان سعدی، حکایت کوتاه از مثنوی معنوی، حکایات طنز عبید زاکانی






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان نماز عید، استان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان کوتاه(1075)

داستان اثبات عشق(2)

رابطه زن و مرد(2)

داستان آموزنده(1075)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

حکایت(674)

سخنرانی براد پیت(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستانهای کوتاه(38)

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان های کوتاه(1075)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان راستان مرتضی مطهری(58)

داستانهای آموزنده(18)

کتاب گینس(2)

داستان مرتضی مطهری(58)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(58)

داستان آرزو(3)

داستانک(1036)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان آب كوثر(2)

متن عاشقانه(2)

حکایت های آموزنده(544)

حکایت های کوتاه(676)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت کوتاه(675)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

سعدی(149)

گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایت آموزنده(548)

استیو جابز(3)

داستان های آموزنده شهید مطهری(40)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان های آموزنده(1069)

لطیفه های کوتاه(129)

داستان آهنگر(3)

داستان های کوتاه و آموزنده(58)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(58)

داستان راستان(57)

داستان(1074)