تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - مرتضی مطهری - عقیل مهمان على علیه السلام

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

عقیل مهمان على علیه السلام

«عقیل» در زمان خلافت برادرش امیرالمؤمنین على علیه السلام به عنوان مهمان به خانه آن حضرت، در كوفه وارد شد. على به فرزند مهتر خویش «حسن بن على» اشاره كرد كه جامه اى به عمویت هدیه كن. امام حسن یك پیراهن و یك ردا از مال شخصى خود به عموى خویش عقیل تعارف و اهدا كرد. شب فرا رسید و هوا گرم بود. على و عقیل روى بام دارالاماره نشسته مشغول گفتگو بودند. موقع صرف شام رسید. عقیل كه خود را مهمان دربار خلافت مى دید، طبعا انتظار سفره رنگینى داشت، ولى برخلاف انتظار وى، سفره بسیار ساده و فقیرانه اى آورده شد. با كمال تعجب پرسید: غذا هرچه هست همین است!


على: «مگر این نعمت خدا نیست من كه خدا را بر این نعمت ها بسیار شكر مى كنم و سپاس مى گویم».

عقیل: پس باید حاجت خویش را زودتر بگویم و مرخص شوم، من مقروضم و زیر بار قرض مانده ام، دستور فرما هرچه زودتر قرض مرا ادا كنند و هر مقدار مى خواهى به برادرت كمك كنى بكن تا زحمت را كم كرده به خانه خویش برگردم.

«چقدر مقروضى؟».

صدهزار درهم.

«اوه! صدهزار درهم! چقدر زیاد! متاسفم برادر جان كه این قدر ندارم كه قرض هاى تو را بدهم، ولى صبر كن موقع پرداخت حقوق برسد. از سهم شخصى خودم بر مى دارم و به تو مى دهم و شرط مواسات و بردارى را بجا خواهم آورد، اگر نه این بود كه عائله خودم خرج دارند، تمام سهم خودم را به تو مى دادم و چیزى براى خود نمى گذاشتم».

چى! صبر كنم تا وقت پرداخت حقوق برسد؟ بیت المال و خزانه كشور در دست تو است و به من مى گویى صبر كن تا موقع پرداخت سهمیه ها برسد و از سهم خودم به تو بدهم! تو هر اندازه بخواهى مى توانى از خزانه و بیت المال بردارى، چرا مرا به رسیدن موقع پرداخت حقوق حواله مى كنى، به علاوه مگر تمام حقوق تو از بیت المال چقدر است فرضا تمام حقوق خودت را به من بدهى، چه دردى از من دوا مى كند؟!

«من از پیشنهاد تو تعجب مى كنم، خزانه دولت پول دارد یا ندارد، چه ربطى به من و تو دارد؟! من و تو هم هر كدام فردى هستیم مثل سایر افراد مسلمین. راست است كه تو برادر منى و من باید تا حدود امكان از مال خودم به تو كمك و مساعدت كنم، اما از مال خودم نه از بیت المال مسلمین».

مباحثه ادامه داشت و عقیل با زبان هاى مختلف اصرار و سماجت مى كرد كه اجازه بده از بیت المال پول كافى به من بدهند تا من دنبال كار خودم بروم.

آنجا كه نشسته بودند به بازار كوفه مشرف بود. صندوق هاى پول تجار و بازاری ها از آن جا دیده مى شد. در این بین كه عقیل اصرار و سماجت مى كرد، على به عقیل فرمود: «اگر باز هم اصرار دارى و سخن مرا نمى پذیرى، پیشنهادى به تو مى كنم، اگر عمل كنى مى توانى تمام دین خویش را بپردازى و بیش از آن هم داشته باشى».

چكار كنم؟

«در این پایین صندوق هایى است. همین كه خلوت شد و كسى در بازار نماند، از اینجا برو پایین و این صندوق ها را بشكن و هرچه دلت مى خواهد بردار!».

صندوق ها مال كیست؟

«مال این مردم كسبه است، اموال نقدینه خود را در آن جا مى ریزند».

عجب! به من پیشنهاد مى كنى كه صندوق مردم را بشكنم و مال مردم بیچاره اى كه به هزار زحمت به دست آورده و در این صندوق ها ریخته و به خدا توكل كرده و رفته اند، بردارم و بروم!

«پس تو چطور به من پیشنهاد مى كنى كه صندوق بیت المال مسلمین را براى تو باز كنم مگر این مال متعلق به كیست؟ این هم متعلق به مردمى است كه خود، راحت و بى خیال در خانه هاى خویش خفته اند. اكنون پیشنهاد دیگرى مى كنم، اگر میل دارى این پیشنهاد را بپذیر».

دیگر چه پیشنهادى؟

«اگر حاضرى شمشیر خویش را بردار، من نیز شمشیر خود را برمى دارم، در این نزدیكى كوفه، شهر قدیم «حیره» است، در آنجا بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگى هستند، شبانه دو نفرى مى رویم و بر یكى از آنها شبیخون مى زنیم و ثروت كلانى بلند كرده مى آوریم».

برادرجان! من براى دزدى نیامده ام كه تو این حرف ها را مى زنى. من مى گویم از بیت المال و خزانه كشور كه در اختیار تو است، اجازه بده پولى به من بدهند، تا من قروض خود را بدهم.

«اتفاقا اگر مال یك نفر را بدزدیم، بهتر است از اینكه مال صدها هزار نفر مسلمان، یعنى مال همه مسلمین را بدزدیم. چطور شد كه ربودن مال یك نفر با شمشیر، دزدى است، ولى ربودن مال عموم مردم دزدى نیست؟ تو خیال كرده اى كه دزدى فقط منحصر است به اینكه كسى به كسى حمله كند و با زور مال او راز چنگالش بیرون بیاورد؟ شنیع ترین اقسام دزدى همین است كه تو الا ن به من پیشنهاد مى كنى»





داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده


  قصه های مولانا، یک حکایت کوتاه از کتاب گلستان سعدی، حکایت از حافظ، داستان کودکانه درباره مسئولیت پذیری، انواع داستان ها، حکایت در مورد عید، حکایت کوتاه و ساده، حکایتی از مولانا، داستان در مورد خشم و عصبانیت، حکایت کوتاه درباره ی عید نوروز، حکایات لقمان، داستان صله ی رحم، حکایتی در مورد عید نوروز، حکایت در مورد همنشین خوب، حکایت کوتاه وطن، حکایت های گلستان، حکایت کوتاه عید نوروز، داستان در مورد تفکر، لقمان حکیم،حکایت، حکایت های کوتاه از گلستان، حکایت کوتاه از گلستان سعدی، داستان های کوتاه مولوی، حکایت درمورد عید نوروز، حکایت مولانا، داستان ورزشی، داستان کوتاه خلاقیت، حکایت ب زبان لری، داستان کوتاه در مورد تعهد، داستانهای طنز عبید زاکانی، داستان در مورد عید نوروز، داستانی درباره فضولی، لطیفه در مورد مناعت طبع، داستانی از گلستان سعدی، حکایت کوتاه از مثنوی معنوی، حکایات طنز عبید زاکانی، حکایت کوتاه مولوی، حکایت کوتاه سعدی با معنی، داستان کوتاه سعدی، داستان درباره شجاعت، حکایت های کوتاه گلستان سعدی، حکایت های بوستان سعدی، داستانی در مورد عید نوروز، داستان های کوتاه درباره ی حسادت، داستان کوتاه فردوسی، داستان کوتاه درباره تفکر نقاد، داستانی کوتاه از مولوی، حكایت های سعدی، حکایت کوتاه حافظ، حکایت های کوتاه از سعدی، داستان کوتاه طنز از عبید زاکانی، داستان کوتاه در مورد صبر، داستانهایی در مورد صلوات، حکایت کوتاه از مولوی، داستان اعتیاد، داستان کوتاه از فردوسی، داستان کوتاه از سعدی، حکایت کوتاه نوروز، یک حکایت از فردوسی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت درباره ی عید نوروز، داستان های طنز عبید زاکانی، حکایت درباره تبریز، داستان مولانا، داستان حافظ، داستان درمورد عید نوروز، داستان های کوتاه عبید زاکانی، داستان در مورد مدیریت خشم، داستان کوتاه درباره عید نوروز، داستان برای انشا، داستان کوتاه درباره فضولی، شعر داستانی مولانا، یک داستان در مورد مسئولیت پذیری، یک حکایت ساده، یک حکایت کوتاه و ساده، داستان کوتاه درمورد تفکر خلاق، حکایتی از مولوی، داستان در مورد حروف الفبا، داستان درباره ربا، داستان همنشین، داستانی درباره عید نوروز، داستان در مورد خشم، داستان طوطی بازرگان، داستان های سعدی، حكایات عبید زاكانی، حکایت مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان مولانا، حکایت طنز عبید زاکانی، داستانی در مورد شجاعت، داستان درباره ی نوروز، شعر کوتاه در مورد تفکر خلاق، داستان ورزشی کوتاه، داستان نوروز، حکایت کوتاه گلستان، داستان کوتاه از گلستان، مفهوم ضرب المثل خواستن توانستن است، داستانی درباره همنشین بد، حکایتی درباره ی همنشین بد، حکایت های کوتاه سعدی، داستان هایی در مورد انفاق، حکایت از گلستان سعدی کوتاه، داستان های عرفانی مولانا، داستان کوتاه در مورد شادی، داستان درباره انفاق، حکایتی درباره ی عید نوروز، حکایتی کوتاه، داستان های کوتاه شاهنامه، داستانی کوتاه از گلستان، سعدی، داستانی از مولانا، لطیفه در مورد تفکر خلاق، حکایت های مثنوی مولانا، حکایت های فردوسی، حکایت کوتاه عبید زاکانی، داستانی کوتاه در مورد انفاق، شعر درباره مسئولیت پذیری، داستان مسئولیت پذیری، شعر با موضوع مسئولیت پذیری، داستان درباره ی مسولیت پذیری، داستان کوتاه اعتیاد، نمایشنامه کوتاه در مورد اعتیاد، داستان کوتاه درباره ی تفکر نقاد، داستانی درمورد فضولی، یک حکایت کوتاه به نثر ساده، حکایتی کوتاه از حافظ، داستان چشم پوشی، داستانی از مولوی، داستان کوتاه در مورد شکر خدا، داستانهای مولانا، داستان های حافظ، حکایات عبید، داستان های کوتاه سعدی، حکایت از سعدی، حکایت کوتاه از شاهنامه، داستان کوتاه در مورد خشم، داستان در مورد نوروز، لطیفه درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت دزدان ناقلا، داستان رفیق نیمه راه، داستان های مثنوی معنوی، داستان تفکر نقاد، طنزهای عبید زاکانی، داستان کوتاه کودکانه در مورد شجاعت، داستان کوتاه در مورد شجاعت، داستان های کوتاه از گلستان سعدی، من آنم که من دانم، داستان های گلستان سعدی، داستان طوطی، داستان درمورد غرور، داستان محبت، داستان شاعری، حکایت کوتاه از سعدی برای کودکان، داستان تشکر از خدا، داستان گرگ و گاو، یک داستان کوتاه از سعدی، حکایت جوان و راهزن، یک داستان زیبا از گلستان سعدی، یک حکایت کوتاه از سعدی با معنی، داستان در مورد مدارا، حکایتی از سعدی با معنی، داستان از گلستان سعدی، داستان سفره هفت سین، داستان کوتاه درباره غرور، حكایتها، داستان های کوتاه کردی، انشا درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت کوتاه از بهارستان جامی، حکایت خیلی خیلی کوتاه، داستان های كردن، داستان هفت سین، باب هفتم گلستان سعدی، در مورد مناعت طبع، معنی باب هشتم گلستان سعدی، داستان کوتاه در مورد مشارکت، داستان مردن، داستان کوتاه از مثنوی، متن در مورد خواستن توانستن است، حکایت و داستان کوتاه، لطیفه تفکر خلاق، عبید زاكانی، داستان نزدیکی کردن، داستان در مورد طمع، داستان نقاشی، تحقیق در مورد مسئولیت پذیری، حکایت درباره اصفهان، داستان لقمان حکیم، حکایت سعدی، داستان های كوتاه عاشقانه، حکایت کوتاه شیرازی، داستان در مورد شکر نعمت، نقاشی درباره ی مسولیت پذیری، داستان کودکانه درباره غیبت، داستانی درباره مشارکت، حکایات آموزنده کوتاه، نمایشنامه از گلستان سعدی، حكایات، حكایت های گلستان سعدی، داستان درمورد دروغگویی، داستان مار، یک حکایت کردی، درباره مسئولیت پذیری، داستانهای مولوی به زبان ساده، داستان در مورد مشارکت، حکایات آموزنده، درمورد مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان به زبان ساده، داستان ابلیس، داستان درباره فضول، حدیث در مورد مسئولیت پذیری، حكایتی از گلستان سعدی، مفهوم یک کلاغ چهل کلاغ، حکایات کوتاه، داستان های کوتاه از سعدی، داستان کودکانه درباره مشارکت، بازرگان و طوطی، معنی حکایت های عبید زاکانی، داستان کوتاه دعا، داستان های مردن، داستان سعدی، داستان درمورد انفاق، شعر زیبا در مورد مسئولیت پذیری، حکایت بوستان سعدی، داستان کودکانه در مورد مشارکت، حكایت كوتاه از سعدی، داستان کوتاه درمورد طمع، حکایت های اصفهانی، گلستان سعدی حکایت، حکایتی در مورد اصفهان، حکایت های بوستان سعدی با معنی، لطیفه های ادبی عبید زاکانی، داستان کودک شجاع، حکایت از کتاب گلستان سعدی، داستانی از عید نوروز، سخنان عبید زاکانی، حکایت و داستان، داستان بز، داستان لیلی و مجنون، حکایتی از مثنوی معنوی، داستان های کوتاه در مورد دروغ، یک حکایت کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی همراه با معنی، آخوند هفت خط، مسئولیت پذیری نقاشی، موضوع انشا داستانی، داستان استاد و دانشجو، داستان زن آخوند، حدیث مسولیت پذیری، حکایتی کوتاه و ساده از گلستان سعدی، داستانی از مثنوی معنوی، حکایتی زیبا و کوتاه از گلستان سعدی، داستان یک کلاغ چهل کلاغ، داستان منشی، شعر در مورد مسئولیت پذیری، داستانی درباره ی عید نوروز، داستان و حکایت زیبا از گلستان سعدی، داستان بوسه، حکایت لقمان، نمایشنامه درباره ی عید نوروز، داستان مولانا و شمس، حکایت طوطی و بازرگان، داستان خوردن، شعر های کوتاه از مولانا، داستان معلم، نقاشی داستان، داستانهای مثنوی مولوی، حکایت خیلی کوتاه قدیمی، یك كلاغ چهل كلاغ، داستان از فردوسی، داستان لری، داستانهای سعدی، نقاشی در مورد مسئولیت پذیری طرح کرامت، مطلب در مورد مسئولیت پذیری، جک در مورد مسئولیت پذیری، داستان کوتاه درباره تشکر، حدیثی درباره مسئولیت پذیری، قصه سفره هفت سین، داستان در مورد صبر و چشم پوشی، یک حکایت کوتاه از گلستان سعدی، چهل کلاغ، پیرزن فقیر، سرباز سیگاری، چیستان درباره ی مسئولیت پذیری، شعر درباره مسیولیت پذیری، متن مسئولیت پذیری، دو گرگ، داستان در مورد تشکر، داستان آرزو، حکایت کوتاه گلستان سعدی با معنی، داستانی در مورد تفکر نقاد، حکایت کوتاه درباره اصفهان، داستان مسجد مهمان کش، حکایت سعدی درباره دوستی، کوتاه ترین داستان شاهنامه، شعر در مورد مسئولیت پذیری




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

کتاب گینس(2)

داستانهای کوتاه(38)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان مرتضی مطهری(58)

داستان های کوتاه(1075)

لطیفه های کوتاه(129)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان راستان مرتضی مطهری(58)

داستانهای آموزنده(18)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

متن عاشقانه(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه(676)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان راستان(57)

داستان کوتاه(1075)

داستان های کوتاه و آموزنده(58)

حکایت های آموزنده(544)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(58)

داستان آموزنده(1075)

حکایت(674)

استیو جابز(3)

داستان های آموزنده شهید مطهری(40)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(58)

داستان اثبات عشق(2)

داستانک(1036)

داستان آب كوثر(2)

رابطه زن و مرد(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان(1074)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان های آموزنده(1069)

سعدی(149)

داستان آهنگر(3)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایت کوتاه(675)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان آرزو(3)

حکایت آموزنده(548)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایت های گلستان سعدی(149)