تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - مرتضی مطهری - یك دشنام

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

یك دشنام

غلام عبداللّه بن مقفع، دانشمند و نویسنده معروف ایرانى، افسار اسب ارباب خود را در دست داشت و بیرون در خانه سفیان بن معاویه مهلبى، فرماندار بصره، نشسته بود تا اربابش كار خویش را انجام داده بیرون بیاید و سوار اسب شده به خانه خود برگردد.


انتظار به طول انجامید و ابن مقفع بیرون نیامد، افراد دیگر كه بعد از او پیش فرماندار رفته بودند همه برگشتند و رفتند، ولى از ابن مقفع خبرى نشد. كم كم غلام به جستجو پرداخت. از هركس مى پرسید یا اظهار بى اطلاعى مى كرد یا پس از نگاهى به سراپاى غلام و آن اسب، بدون آنكه سخنى بگوید، شانه ها را بالا مى آنداخت و مى رفت.

وقت گذشت و غلام، نگران و مایوس، خود را به عیسى و سلیمان پسران على بن عبداللّه بن عباس و عموهاى خلیفه مقتدر وقت منصور دوانیقى كه ابن مقفع دبیر و كاتب آنها بود، رساند و ماجرا را نقل كرد.

عیسى و سلیمان، به عبداللّه مقفع كه دبیرى دانشمند و نویسنده اى توانا و مترجمى چیره دست بود علاقه مند بودند و از او حمایت مى كردند. ابن مقفع نیز به حمایت آنها پشت گرم بود و طبعا مردى متهور و جسور و بد زبان بود. از نیش زدن با زبان درباره دیگران دریغ نمى كرد. حمایت عیسى و سلیمان كه عموى مقام خلافت بودند، ابن مقغع را جسورتر و گستاخ ‌تر كرده بود.

عیسى و سلیمان، عبداللّه بن مقفع را از سفیان بن معاویه خواستند. او اساسا منكر موضوع شد و گفت: «ابن مقفع به خانه من نیامده است» ولى چون روز روشن، همه دیده بودند كه ابن مقفع داخل خانه فرماندار شده و شهود شهادت دادند، دیگر جاى انكار نبود.

كار كوچكى نبود، پاى قتل نفس بود، آن هم شخصیت معروف و دانشمندى مثل ابن مقفع، طرفین منازعه هم عبارت بود از فرماندار بصره از یك طرف، و عموهاى خلیفه از طرف دیگر. قهرا مطلب به دربار خلیفه در بغداد كشیده شد. طرفین دعوا و شهود و همه مطلعین به حضور منصور رفتند، دعوا مطرح شد و شهود شهادت دادند. بعد از شهادت شهود، منصور به عموهاى خویش گفت: «براى من مانعى ندارد كه سفیان را الان به اتهام قتل ابن مقفع بكشم، ولى كدامیك از شما دو نفر عهده دار مى شود كه اگر ابن مقفع زنده بود و بعد از كشتن سفیان از این در، اشاره كرد به درى كه پشت سرش بود، زنده و سالم وارد شد، او را به قصاص سفیان بكشم».

عیسى وسلیمان در جواب این سؤال حیرت زده درماندند و پیش خود گفتند: مبادا كه ابن مقفع زنده باشد و سفیان او را زنده و سالم نزد خلیفه فرستاده باشد. ناچار از دعواى خود صرف نظر كردند و رفتند. مدت ها گذشت و دیگر از ابن مقفع اثرى و خبرى دیده و شنیده نشد. كم كم خاطره اش هم داشت فراموش مى شد.

بعد از مدت ها كه آبها از آسیاب افتاد، معلوم شد كه ابن مقفع همواره با زبان خویش، سفیان بن معاویه را نیش مى زده است. حتى یك روز، در حضور جمعیت، به وى دشنام مادر گفته است. سفیان همیشه در كمین بوده تا انتقام زبان ابن مقفع را بگیرد، ولى از ترس عیسى و سلیمان، عموهاى خلیفه جرات نمى كرده است تا آنكه حادثه اى اتفاق مى افتد:

حادیة این بود كه قرار شد، امان نامه اى براى عبداللّه بن على، عموى دیگر منصور، نوشته شود و منصور آن را امضا كند. عبداللّه بن على، از ابن مقفع كه دبیر برادرانش بود درخواست كرد كه آن امان نامه را بنویسد. ابن مقفع هم آن را تنظیم كرد و نوشت، در آن امان نامه، ضمن شرایطى كه نام برده بود، تعبیرات زننده و گستاخانه اى نسبت به منصور، خلیفه سفاك عباسى كرده بود. وقتى نامه به دست منصور رسید، سخت متغیر و نارحت شد. پرسید: چه كسى این را تنظیم كرده است؟

گفته شد: «ابن مقفع»، منصور نیز همان احساسات را علیه او پیدا كرد كه قبلاً سفیان بن معاویه فرماندار بصره پیدا كرده بود.

منصور محرمانه به سفیان نوشت كه «ابن مقفع» را تنبیه كن. سفیان در پى فرصت مى گشت تا آنكه روزى ابن مقفع براى حاجتى به خانه سفیان رفت و غلام و مركبش را بیرون در گذاشت. وقتى كه وارد شد، سفیان و عده اى از غلامان و دژخیمانش در اتاقى نشسته بودند و تنورى هم در آنجا مشتعل بود. همین كه چشم سفیان به ابن مقفع افتاد، زخم زبانهایى كه تا آن روز از او شنیده بود، در نظرش مجسم و اندرونش از خشم و كینه مانند همان تنورى كه در جلوش بود، مشتعل شد. رو كرد به او و گفت: یادت هست آن روز به من دشنام مادر دادى؟ حالا وقت انتقام است. معذرت خواهى فایده نبخشید و در همان جا به بدترین صورتى «ابن مقفع» را از بین برد.






داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده

  قصه های مولانا، یک حکایت کوتاه از کتاب گلستان سعدی، حکایت از حافظ، داستان کودکانه درباره مسئولیت پذیری، انواع داستان ها، حکایت در مورد عید، حکایت کوتاه و ساده، حکایتی از مولانا، داستان در مورد خشم و عصبانیت، حکایت کوتاه درباره ی عید نوروز، حکایات لقمان، داستان صله ی رحم، حکایتی در مورد عید نوروز، حکایت در مورد همنشین خوب، حکایت کوتاه وطن، حکایت های گلستان، حکایت کوتاه عید نوروز، داستان در مورد تفکر، لقمان حکیم،حکایت، حکایت های کوتاه از گلستان، حکایت کوتاه از گلستان سعدی، داستان های کوتاه مولوی، حکایت درمورد عید نوروز، حکایت مولانا، داستان ورزشی، داستان کوتاه خلاقیت، حکایت ب زبان لری، داستان کوتاه در مورد تعهد، داستانهای طنز عبید زاکانی، داستان در مورد عید نوروز، داستانی درباره فضولی، لطیفه در مورد مناعت طبع، داستانی از گلستان سعدی، حکایت کوتاه از مثنوی معنوی، حکایات طنز عبید زاکانی، حکایت کوتاه مولوی، حکایت کوتاه سعدی با معنی، داستان کوتاه سعدی، داستان درباره شجاعت، حکایت های کوتاه گلستان سعدی، حکایت های بوستان سعدی، داستانی در مورد عید نوروز، داستان های کوتاه درباره ی حسادت، داستان کوتاه فردوسی، داستان کوتاه درباره تفکر نقاد، داستانی کوتاه از مولوی، حكایت های سعدی، حکایت کوتاه حافظ، حکایت های کوتاه از سعدی، داستان کوتاه طنز از عبید زاکانی، داستان کوتاه در مورد صبر، داستانهایی در مورد صلوات، حکایت کوتاه از مولوی، داستان اعتیاد، داستان کوتاه از فردوسی، داستان کوتاه از سعدی، حکایت کوتاه نوروز، یک حکایت از فردوسی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت درباره ی عید نوروز، داستان های طنز عبید زاکانی، حکایت درباره تبریز، داستان مولانا، داستان حافظ، داستان درمورد عید نوروز، داستان های کوتاه عبید زاکانی، داستان در مورد مدیریت خشم، داستان کوتاه درباره عید نوروز، داستان برای انشا، داستان کوتاه درباره فضولی، شعر داستانی مولانا، یک داستان در مورد مسئولیت پذیری، یک حکایت ساده، یک حکایت کوتاه و ساده، داستان کوتاه درمورد تفکر خلاق، حکایتی از مولوی، داستان در مورد حروف الفبا، داستان درباره ربا، داستان همنشین، داستانی درباره عید نوروز، داستان در مورد خشم، داستان طوطی بازرگان، داستان های سعدی، حكایات عبید زاكانی، حکایت مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان مولانا، حکایت طنز عبید زاکانی، داستانی در مورد شجاعت، داستان درباره ی نوروز، شعر کوتاه در مورد تفکر خلاق، داستان ورزشی کوتاه، داستان نوروز، حکایت کوتاه گلستان، داستان کوتاه از گلستان، مفهوم ضرب المثل خواستن توانستن است، داستانی درباره همنشین بد، حکایتی درباره ی همنشین بد، حکایت های کوتاه سعدی، داستان هایی در مورد انفاق، حکایت از گلستان سعدی کوتاه، داستان های عرفانی مولانا، داستان کوتاه در مورد شادی، داستان درباره انفاق، حکایتی درباره ی عید نوروز، حکایتی کوتاه، داستان های کوتاه شاهنامه، داستانی کوتاه از گلستان، سعدی، داستانی از مولانا، لطیفه در مورد تفکر خلاق، حکایت های مثنوی مولانا، حکایت های فردوسی، حکایت کوتاه عبید زاکانی، داستانی کوتاه در مورد انفاق، شعر درباره مسئولیت پذیری، داستان مسئولیت پذیری، شعر با موضوع مسئولیت پذیری، داستان درباره ی مسولیت پذیری، داستان کوتاه اعتیاد، نمایشنامه کوتاه در مورد اعتیاد، داستان کوتاه درباره ی تفکر نقاد، داستانی درمورد فضولی، یک حکایت کوتاه به نثر ساده، حکایتی کوتاه از حافظ، داستان چشم پوشی، داستانی از مولوی، داستان کوتاه در مورد شکر خدا، داستانهای مولانا، داستان های حافظ، حکایات عبید، داستان های کوتاه سعدی، حکایت از سعدی، حکایت کوتاه از شاهنامه، داستان کوتاه در مورد خشم، داستان در مورد نوروز، لطیفه درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت دزدان ناقلا، داستان رفیق نیمه راه، داستان های مثنوی معنوی، داستان تفکر نقاد، طنزهای عبید زاکانی، داستان کوتاه کودکانه در مورد شجاعت، داستان کوتاه در مورد شجاعت، داستان های کوتاه از گلستان سعدی، من آنم که من دانم، داستان های گلستان سعدی، داستان طوطی، داستان درمورد غرور، داستان محبت، داستان شاعری، حکایت کوتاه از سعدی برای کودکان، داستان تشکر از خدا، داستان گرگ و گاو، یک داستان کوتاه از سعدی، حکایت جوان و راهزن، یک داستان زیبا از گلستان سعدی، یک حکایت کوتاه از سعدی با معنی، داستان در مورد مدارا، حکایتی از سعدی با معنی، داستان از گلستان سعدی، داستان سفره هفت سین، داستان کوتاه درباره غرور، حكایتها، داستان های کوتاه کردی، انشا درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت کوتاه از بهارستان جامی، حکایت خیلی خیلی کوتاه، داستان های كردن، داستان هفت سین، باب هفتم گلستان سعدی، در مورد مناعت طبع، معنی باب هشتم گلستان سعدی، داستان کوتاه در مورد مشارکت، داستان مردن، داستان کوتاه از مثنوی، متن در مورد خواستن توانستن است، حکایت و داستان کوتاه، لطیفه تفکر خلاق، عبید زاكانی، داستان نزدیکی کردن، داستان در مورد طمع، داستان نقاشی، تحقیق در مورد مسئولیت پذیری، حکایت درباره اصفهان، داستان لقمان حکیم، حکایت سعدی، داستان های كوتاه عاشقانه، حکایت کوتاه شیرازی، داستان در مورد شکر نعمت، نقاشی درباره ی مسولیت پذیری، داستان کودکانه درباره غیبت، داستانی درباره مشارکت، حکایات آموزنده کوتاه، نمایشنامه از گلستان سعدی، حكایات، حكایت های گلستان سعدی، داستان درمورد دروغگویی، داستان مار، یک حکایت کردی، درباره مسئولیت پذیری، داستانهای مولوی به زبان ساده، داستان در مورد مشارکت، حکایات آموزنده، درمورد مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان به زبان ساده، داستان ابلیس، داستان درباره فضول، حدیث در مورد مسئولیت پذیری، حكایتی از گلستان سعدی، مفهوم یک کلاغ چهل کلاغ، حکایات کوتاه، داستان های کوتاه از سعدی، داستان کودکانه درباره مشارکت، بازرگان و طوطی، معنی حکایت های عبید زاکانی، داستان کوتاه دعا، داستان های مردن، داستان سعدی، داستان درمورد انفاق، شعر زیبا در مورد مسئولیت پذیری، حکایت بوستان سعدی، داستان کودکانه در مورد مشارکت، حكایت كوتاه از سعدی، داستان کوتاه درمورد طمع، حکایت های اصفهانی، گلستان سعدی حکایت، حکایتی در مورد اصفهان، حکایت های بوستان سعدی با معنی، لطیفه های ادبی عبید زاکانی، داستان کودک شجاع، حکایت از کتاب گلستان سعدی، داستانی از عید نوروز، سخنان عبید زاکانی، حکایت و داستان، داستان بز، داستان لیلی و مجنون، حکایتی از مثنوی معنوی، داستان های کوتاه در مورد دروغ، یک حکایت کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی همراه با معنی، آخوند هفت خط، مسئولیت پذیری نقاشی، موضوع انشا داستانی، داستان استاد و دانشجو، داستان زن آخوند، حدیث مسولیت پذیری، حکایتی کوتاه و ساده از گلستان سعدی، داستانی از مثنوی معنوی، حکایتی زیبا و کوتاه از گلستان سعدی، داستان یک کلاغ چهل کلاغ، داستان منشی، شعر در مورد مسئولیت پذیری، داستانی درباره ی عید نوروز، داستان و حکایت زیبا از گلستان سعدی، داستان بوسه، حکایت لقمان، نمایشنامه درباره ی عید نوروز، داستان مولانا و شمس، حکایت طوطی و بازرگان، داستان خوردن، شعر های کوتاه از مولانا، داستان معلم، نقاشی داستان، داستانهای مثنوی مولوی، حکایت خیلی کوتاه قدیمی، یك كلاغ چهل كلاغ، داستان از فردوسی، داستان لری، داستانهای سعدی، نقاشی در مورد مسئولیت پذیری طرح کرامت، مطلب در مورد مسئولیت پذیری، جک در مورد مسئولیت پذیری، داستان کوتاه درباره تشکر، حدیثی درباره مسئولیت پذیری، قصه سفره هفت سین، داستان در مورد صبر و چشم پوشی، یک حکایت کوتاه از گلستان سعدی، چهل کلاغ، پیرزن فقیر، سرباز سیگاری، چیستان درباره ی مسئولیت پذیری، شعر درباره مسیولیت پذیری، متن مسئولیت پذیری، دو گرگ، داستان در مورد تشکر، داستان آرزو، حکایت کوتاه گلستان سعدی با معنی، داستانی در مورد تفکر نقاد، حکایت کوتاه درباره اصفهان، داستان مسجد مهمان کش، حکایت سعدی درباره دوستی، کوتاه ترین داستان شاهنامه، شعر در مورد مسئولیت پذیری




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

سعدی(149)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه(129)

داستان آب كوثر(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(58)

داستان آموزنده(1075)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(58)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان آهنگر(3)

استیو جابز(3)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

حکایت های آموزنده(544)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان آرزو(3)

کتاب گینس(2)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

سخنرانی براد پیت(2)

گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

حکایت آموزنده(548)

حکایت(674)

داستانهای آموزنده(18)

داستان های آموزنده(1069)

داستان کوتاه(1075)

داستان های کوتاه و آموزنده(58)

متن عاشقانه(2)

رابطه زن و مرد(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان اثبات عشق(2)

داستان مرتضی مطهری(58)

حکایت های کوتاه(676)

داستان راستان(57)

حکایت کوتاه(675)

داستان(1074)

داستان های آموزنده شهید مطهری(40)

حکایت های گلستان سعدی(149)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان های کوتاه(1075)

داستانک(1036)

داستان راستان مرتضی مطهری(58)

لطیفه های عبید زاکانی(128)