تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - مرتضی مطهری - مهاجران حبشه

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

مهاجران حبشه

سال به سال و ماه به ماه، بر عده مسلمین در مكه افزوده مى شد. فشارها و سختگیری هاى مكیان، نه تنها نتواست افرادى را كه به اسلام گروید بودند از اسلام برگرداند، بلكه نتوانسته بود جلو هجوم مردم را از مرد و زن به سوى اسلام بگیرد. هجوم روزافزون مردم به سوى اسلام و بعد دلسرد نشدن و سر نخوردن مسلمانان از اسلام و اصرار و سماجت و محكم چسبیدن آنان كه با هیچ وسیله اى بر نمى گشتند بیشتر قریش را عصبى و خشمگین مى كرد و روز به روز بر شدت عمل و آزار و اذیت مسلمین مى آفزودند.


كار بر مسلمین تنگ شد و همچنان صبر مى كردند. رسول اكرم براى اینكه موقتا دست قریش را از سر مسلمانان كوتاه كند، به مسلمانان پیشنهاد كرد از مكه خارج شوند و به سوى حبشه مهاجرت كنند. فرمود چون فرمانرواى فعلى حبشه مرد عادل و دادگسترى است، مى توانید مدتى در جوار او به سر برید تا بعد خداى متعال فرجى براى همه فراهم سازد.

عده زیادى از مسلمانان به حبشه هجرت كردند. در آنجا راحت و آسوده زندگى مى كردند و اعمال و فرایض مذهبى خویش را كه در مكه به هیچ نحو نمى توانستند آزادانه انجام دهند در آنجا آزادانه انجام مى دادند.

قریش همین كه از رفتن مسلمانان به حبشه و آسایش آنها مطلع شدند، از ترس اینكه مبادا كانونى براى اسلام در آنجا تشكیل شود، در میان خود شورا كردند و نقشه كشیدند كه كارى كنند تا مسلمانان را به مكه برگردانند و مثل همیشه تحت نظر بگیرند. براى این منظور، دو مرد شایسته و زیرك از میان خود انتخاب كردند و همراه آنها هدایاى زیادى براى نجاشى پادشاه حبشه و هدایاى زیاد دیگرى براى سران و شخصیت ها و اطرافیان نجاشى كه سخنانشان در پادشاه مؤثر بود فرستادند. به این دو نفر دستور دادند كه بعد از ورود به حبشه، اول به سراغ رؤسا و اطرافیان نجاشى بروید و هدایاى آنها را بدهید و به آنها بگویید: جمعى از جوانان بى تجربه و نادان ما اخیرا از دین ما برگشته اند و به دین شما نیز وارد نشده اند و حالا آمده اند به كشور شما. اكابر و بزرگان قوم ما، ما را پیش شما فرستاده اند كه از شما خواهش كنیم اینها را از كشور خود بیرون كنید و به ما تسلیم نمایید، خواهش مى كنیم وقتى این مطلب در حضور نجاشى مطرح مى شود، شما نظر ما را تایید كنید!!

فرستادگان قریش، یك یك بزرگان و شخصیت ها را ملاقات كردند و به هر یك هدیه اى دادند و از همه آنها قول گرفتند كه در حضور پادشاه نظر آنان را تایید كنند.

سپس به حضور خود نجاشى رفتند و هدایاى عالى و نفیس خود را تقدیم كردند و حاجت خویش را بیان داشتند. طبق قرار قبلى، حاشیه نشینان مجلس، همه به نفع نمایندگان قریش سخن گفتند، همه نظر دادند كه فورا دستور اخراج مسلمانان و تسلیم آنها را به نمایندگان قریش داده شود.

ولى خود نجاشى تسلیم این فكر و نظر نشد، گفت: «مردمى از سرزمین خود به كشور من پناه آورده اند، این صحیح نیست كه من تحقیق نكرده و ندیده، حكم غیابى علیه آنها صادر كنم و دستور اخراج بدهم. لازم است آنها را احضار كنم و سخنشان را بشنوم تا ببینم چه باید بكنم؟».

وقتى كه این جمله آخر از دهان نجاشى خارج شد، رنگ از صورت نمایندگان قریش پرید و قلبشان تپیدن گرفت، زیرا چیزى كه از آن مى ترسیدند، همان رو به رو شدن نجاشى با مسلمانان بود.

آنان ترجیح مى دادند مسلمانان در حبشه بمانند و با نجاشى روبرو نشوند، چون مگر نه این است كه این كیش جدید هرچه دارد از «سخن» و «كلام» دارد و هركس كه مفتون این دین شده، از شنیدن یك سلسله سخنان به خصوصى است كه محمد مى گوید از جانب خدا به من وحى شده مگر نه این است كه جاذبه اى سحرآمیز در آن سخنان نهفته است حالا كه مى داند؟ شاید مسلمانان آمدند و از همان سخنان كه همه شان حفظ دارند، در این مجلس خواندند و در این مجلس نیز همان اثر را كرد كه در مجالس مكه مى كرد و مى كند. ولى چه باید كرد، كار از كار گذشته است. نجاشى دستور داد این عده را كه مى گویند به كشور حبشه پناه آورده اند، در موقع معین به حضور وى بیاورند.

مسلمانان از آمدن نمایندگان قریش و هدیه هاى آنان و رفت و آمدشان به خانه هاى رجال و حاشیه نشینان دربار نجاشى و منظورشان از آمدن به حبشه، كاملاً آگاه بودند. و البته بسیار نگران بودند كه مبادا نقشه آنها كارگر شود و مجبور شوند به مكه برگردانده شوند.

وقتى كه مامور نجاشى آمد و آنان را احضار كرد، دانستند كه خطر تا بالاى سرشان آمده. جمع شدند و شورا كردند كه در آن مجلس چه بگویند؟ رای ها و نظرها همه متفق شد كه جز حقیقت چیزى نگویند، یعنى وضع خودشان را در جاهلیت تعریف كنند و بعد حقیقت اسلام و دستورهاى اسلام و روح دعوت اسلامى را تشریح كنند. هیچ چیزى را كتمان نكنند و یك كلمه برخلاف واقع نگویند.

با این فكر و تصمیم به مجلس وارد شدند. از آن طرف نیز چون موضوع تحقیق در اطراف یك دین جدید مطرح بود، نجاشى دستور داد كه عده اى از علماى مذهب رسمى آن وقت حبشه كه مذهب مسیح بود، در مجلس حاضر باشند. عده زیادى از «اسقف»ها با تشریفات مخصوصى شركت كردند. جلو هر كدام، یك كتاب مقدس گذاشته شد. مقامات دولتى نیز هریك در جاى مخصوص خود قرار گرفتند. تشریفات سلطنتى و تشریفات مذهبى دست به دست یكدیگر داده، شكوه و جلال خاصى به مجلس داده بود. خود نجاشى در صدر مجلس نشسته بود و دیگران هركدام، به ترتیب درجات، در جاى خود قرار گرفته بودند. هر بیننده اى بى اختیار در مقابل آن همه عظمت و تشریفات خاضع مى شد.

مسلمانان كه ایمان و اعتقاد به اسلام، وقار و متانت خاصى به آنان داده و خود را «خشت زیر سر و بر تارك هفت اختر پاى» مى دیدند، با طمانینه و آرامش و وقار وارد آن مجلس با عظمت شدند. جعفر بن ابیطالب، در جلو و سایرین به دنبال او، یكى پس از دیگرى وارد شدند. ولى مثل اینكه هیچ توجهى به آن همه جلال و شكوه ندارند. بالاتر از همه اینكه، رعایت ادب معمول زمان را نسبت به مقام سلطنت كه اظهار خاكسارى و به خاك بوسه زدن است، نكردند، وارد شدند و سلام كردند.

این جریان كه به منزله اهانتى تلقى مى شد، مورد اعتراض قرار گرفت، اما آنها فورا جواب دادند: «دین ما كه به خاطر آن به اینجا پناه آورده ایم، به ما اجازه نمى دهد در مقابل غیر خداى یگانه اظهار خاكسارى كنیم».

دیدن آن عمل و شنیدن این سخن، در توجیه آن عمل، رعبى در دل ها انداخت و هیبت و عظمت و شخصیت عجیبى به مسلمانان داد كه سایر عظمت ها و جلال هاى مجلس همه تحت الشعاع قرار گرفت.

نجاشى شخصا عهده دار بازپرسى از آنها شد، پرسید: «این دین جدید شما، چه دینى است كه هم با دین قبلى خود شما متمایز است و هم با دین ما؟».

ریاست و زعامت مسلمانان در حبشه با «جعفر بن ابیطالب» برادر بزرگتر امیرالمؤمنین على علیه السلام بود و قرار بر این بود كه او عهده دار توضیحات و جوابده سؤالات باشد.

جعفر گفت:

«ما مردمى بودیم كه در نادانى به سر مى بردیم، بت مى پرستیدیم، مردار مى خوردیم، مرتكب فحشا مى شدیم، قطع رحم مى كردیم، به همسایگان بدى مى كردیم، اقویاى ما ضعفاى ما را مى خوردند، در چنین حالتى به سر مى بردیم كه خداوند پیغمبرى به سوى ما مبعوث فرمود كه نسب و پاكدامنى او را كاملاً مى شناسیم. او ما را به توحید و عبادت خداى یكتا خواند و از پرستش بت ها و سنگ ها و چوب ها بازداشت. ما را فرمان داد به راستى در گفتار و اداى امانت و صله رحم و خوش همسایگى و احترام نفوس. ما را نهى كرد از ارتكاب فحشا و سخن باطل و خوردن مال یتیم و متهم ساختن زنان پاكدامن. ما را فرمان داد به شریك نگرفتن در عبادت براى خدا و به نماز و زكات و روزه و...

ما هم به او ایمان آوردیم و او را تصدیق كردیم و از این دستورها كه برشمردم پیروى كردیم، ولى قوم ما، ما را مورد تعرض قرار دادند و به ما پیچیدند كه این دستورها را رها كنیم و برگردیم به همان وضعى كه در سابق داشتیم، باز برگردیم به بت پرستى و همان پستی ها كه داشتیم و چون امتناع كردیم، ما را عذاب كردند و تحت شكنجه قرار دادند. این بود كه ما آنجا را رها كردیم و به كشور شما آمدیم و امیدواریم كه در اینجا قرین امن باشیم».

سخن جعفر كه به اینجا رسید، نجاشى گفت: «از آن كلماتى كه پیغمبر شما مى گوید وحى است و از جهان دیگر به سوى او آمده، چیزى حفظ هستى؟».

جعفر: «بلى».

نجاشى: «مقدارى بخوان».

جعفر با در نظر گرفتن وضع مجلس كه همه مسیحى مذهب بودند و خود پادشاه هم شخصا مسیحى بود و «اسقف»ها همه كتاب مقدس انجیل را جلو گذاشته بودند و مجلس از احساسات مسیحیت موج مى زد، سوره مباركه مریم را كه مربوط به مریم و عیسى و یحیى و زكریاست آغاز كرد و آیات آن سوره را كه فاصله هاى كوتاه و خاتمه هاى یك نواخت آنها، آهنگ مخصوصى پدید مى آورد. با طمانینه و استحكام خواند. جعفر ضمنا خواست با خواندن این آیات، منطق معتدل و صحیح قرآن را در باره عیسى و مریم براى مسیحیان بیان كند و بفهماند كه قرآن در عین اینكه عیسى و مریم را به منتها درجه تقدیس مى كند، آنها را از حریم الوهیت دور نگاه مى دارد. مجلس وضع عجیبى به خود گرفت، اشك ها همه بر گونه ها جارى شد.

نجاشى گفت: «به خدا حقیقت آنچه عیسى گفته همین هاست، این سخنان و سخنان عیسى از یك ریشه است».

بعد روكرد به نمایندگان قریش و گفت: «بروید دنبال كارتان، هدایاى آنها را هم به خودشان رد كرد».

نجاشى بعدا رسما مسلمان شد و در سال نهم هجرى از دنیا رفت. رسول اكرم از دور بر جنازه اش نماز خواند.





داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده

  قصه های مولانا، یک حکایت کوتاه از کتاب گلستان سعدی، حکایت از حافظ، داستان کودکانه درباره مسئولیت پذیری، انواع داستان ها، حکایت در مورد عید، حکایت کوتاه و ساده، حکایتی از مولانا، داستان در مورد خشم و عصبانیت، حکایت کوتاه درباره ی عید نوروز، حکایات لقمان، داستان صله ی رحم، حکایتی در مورد عید نوروز، حکایت در مورد همنشین خوب، حکایت کوتاه وطن، حکایت های گلستان، حکایت کوتاه عید نوروز، داستان در مورد تفکر، لقمان حکیم،حکایت، حکایت های کوتاه از گلستان، حکایت کوتاه از گلستان سعدی، داستان های کوتاه مولوی، حکایت درمورد عید نوروز، حکایت مولانا، داستان ورزشی، داستان کوتاه خلاقیت، حکایت ب زبان لری، داستان کوتاه در مورد تعهد، داستانهای طنز عبید زاکانی، داستان در مورد عید نوروز، داستانی درباره فضولی، لطیفه در مورد مناعت طبع، داستانی از گلستان سعدی، حکایت کوتاه از مثنوی معنوی، حکایات طنز عبید زاکانی، حکایت کوتاه مولوی، حکایت کوتاه سعدی با معنی، داستان کوتاه سعدی، داستان درباره شجاعت، حکایت های کوتاه گلستان سعدی، حکایت های بوستان سعدی، داستانی در مورد عید نوروز، داستان های کوتاه درباره ی حسادت، داستان کوتاه فردوسی، داستان کوتاه درباره تفکر نقاد، داستانی کوتاه از مولوی، حكایت های سعدی، حکایت کوتاه حافظ، حکایت های کوتاه از سعدی، داستان کوتاه طنز از عبید زاکانی، داستان کوتاه در مورد صبر، داستانهایی در مورد صلوات، حکایت کوتاه از مولوی، داستان اعتیاد، داستان کوتاه از فردوسی، داستان کوتاه از سعدی، حکایت کوتاه نوروز، یک حکایت از فردوسی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت درباره ی عید نوروز، داستان های طنز عبید زاکانی، حکایت درباره تبریز، داستان مولانا، داستان حافظ، داستان درمورد عید نوروز، داستان های کوتاه عبید زاکانی، داستان در مورد مدیریت خشم، داستان کوتاه درباره عید نوروز، داستان برای انشا، داستان کوتاه درباره فضولی، شعر داستانی مولانا، یک داستان در مورد مسئولیت پذیری، یک حکایت ساده، یک حکایت کوتاه و ساده، داستان کوتاه درمورد تفکر خلاق، حکایتی از مولوی، داستان در مورد حروف الفبا، داستان درباره ربا، داستان همنشین، داستانی درباره عید نوروز، داستان در مورد خشم، داستان طوطی بازرگان، داستان های سعدی، حكایات عبید زاكانی، حکایت مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان مولانا، حکایت طنز عبید زاکانی، داستانی در مورد شجاعت، داستان درباره ی نوروز، شعر کوتاه در مورد تفکر خلاق، داستان ورزشی کوتاه، داستان نوروز، حکایت کوتاه گلستان، داستان کوتاه از گلستان، مفهوم ضرب المثل خواستن توانستن است، داستانی درباره همنشین بد، حکایتی درباره ی همنشین بد، حکایت های کوتاه سعدی، داستان هایی در مورد انفاق، حکایت از گلستان سعدی کوتاه، داستان های عرفانی مولانا، داستان کوتاه در مورد شادی، داستان درباره انفاق، حکایتی درباره ی عید نوروز، حکایتی کوتاه، داستان های کوتاه شاهنامه، داستانی کوتاه از گلستان، سعدی، داستانی از مولانا، لطیفه در مورد تفکر خلاق، حکایت های مثنوی مولانا، حکایت های فردوسی، حکایت کوتاه عبید زاکانی، داستانی کوتاه در مورد انفاق، شعر درباره مسئولیت پذیری، داستان مسئولیت پذیری، شعر با موضوع مسئولیت پذیری، داستان درباره ی مسولیت پذیری، داستان کوتاه اعتیاد، نمایشنامه کوتاه در مورد اعتیاد، داستان کوتاه درباره ی تفکر نقاد، داستانی درمورد فضولی، یک حکایت کوتاه به نثر ساده، حکایتی کوتاه از حافظ، داستان چشم پوشی، داستانی از مولوی، داستان کوتاه در مورد شکر خدا، داستانهای مولانا، داستان های حافظ، حکایات عبید، داستان های کوتاه سعدی، حکایت از سعدی، حکایت کوتاه از شاهنامه، داستان کوتاه در مورد خشم، داستان در مورد نوروز، لطیفه درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت دزدان ناقلا، داستان رفیق نیمه راه، داستان های مثنوی معنوی، داستان تفکر نقاد، طنزهای عبید زاکانی، داستان کوتاه کودکانه در مورد شجاعت، داستان کوتاه در مورد شجاعت، داستان های کوتاه از گلستان سعدی، من آنم که من دانم، داستان های گلستان سعدی، داستان طوطی، داستان درمورد غرور، داستان محبت، داستان شاعری، حکایت کوتاه از سعدی برای کودکان، داستان تشکر از خدا، داستان گرگ و گاو، یک داستان کوتاه از سعدی، حکایت جوان و راهزن، یک داستان زیبا از گلستان سعدی، یک حکایت کوتاه از سعدی با معنی، داستان در مورد مدارا، حکایتی از سعدی با معنی، داستان از گلستان سعدی، داستان سفره هفت سین، داستان کوتاه درباره غرور، حكایتها، داستان های کوتاه کردی، انشا درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت کوتاه از بهارستان جامی، حکایت خیلی خیلی کوتاه، داستان های كردن، داستان هفت سین، باب هفتم گلستان سعدی، در مورد مناعت طبع، معنی باب هشتم گلستان سعدی، داستان کوتاه در مورد مشارکت، داستان مردن، داستان کوتاه از مثنوی، متن در مورد خواستن توانستن است، حکایت و داستان کوتاه، لطیفه تفکر خلاق، عبید زاكانی، داستان نزدیکی کردن، داستان در مورد طمع، داستان نقاشی، تحقیق در مورد مسئولیت پذیری، حکایت درباره اصفهان، داستان لقمان حکیم، حکایت سعدی، داستان های كوتاه عاشقانه، حکایت کوتاه شیرازی، داستان در مورد شکر نعمت، نقاشی درباره ی مسولیت پذیری، داستان کودکانه درباره غیبت، داستانی درباره مشارکت، حکایات آموزنده کوتاه، نمایشنامه از گلستان سعدی، حكایات، حكایت های گلستان سعدی، داستان درمورد دروغگویی، داستان مار، یک حکایت کردی، درباره مسئولیت پذیری، داستانهای مولوی به زبان ساده، داستان در مورد مشارکت، حکایات آموزنده، درمورد مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان به زبان ساده، داستان ابلیس، داستان درباره فضول، حدیث در مورد مسئولیت پذیری، حكایتی از گلستان سعدی، مفهوم یک کلاغ چهل کلاغ، حکایات کوتاه، داستان های کوتاه از سعدی، داستان کودکانه درباره مشارکت، بازرگان و طوطی، معنی حکایت های عبید زاکانی، داستان کوتاه دعا، داستان های مردن، داستان سعدی، داستان درمورد انفاق، شعر زیبا در مورد مسئولیت پذیری، حکایت بوستان سعدی، داستان کودکانه در مورد مشارکت، حكایت كوتاه از سعدی، داستان کوتاه درمورد طمع، حکایت های اصفهانی، گلستان سعدی حکایت، حکایتی در مورد اصفهان، حکایت های بوستان سعدی با معنی، لطیفه های ادبی عبید زاکانی، داستان کودک شجاع، حکایت از کتاب گلستان سعدی، داستانی از عید نوروز، سخنان عبید زاکانی، حکایت و داستان، داستان بز، داستان لیلی و مجنون، حکایتی از مثنوی معنوی، داستان های کوتاه در مورد دروغ، یک حکایت کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی همراه با معنی، آخوند هفت خط، مسئولیت پذیری نقاشی، موضوع انشا داستانی، داستان استاد و دانشجو، داستان زن آخوند، حدیث مسولیت پذیری، حکایتی کوتاه و ساده از گلستان سعدی، داستانی از مثنوی معنوی، حکایتی زیبا و کوتاه از گلستان سعدی، داستان یک کلاغ چهل کلاغ، داستان منشی، شعر در مورد مسئولیت پذیری، داستانی درباره ی عید نوروز، داستان و حکایت زیبا از گلستان سعدی، داستان بوسه، حکایت لقمان، نمایشنامه درباره ی عید نوروز، داستان مولانا و شمس، حکایت طوطی و بازرگان، داستان خوردن، شعر های کوتاه از مولانا، داستان معلم، نقاشی داستان، داستانهای مثنوی مولوی، حکایت خیلی کوتاه قدیمی، یك كلاغ چهل كلاغ، داستان از فردوسی، داستان لری، داستانهای سعدی، نقاشی در مورد مسئولیت پذیری طرح کرامت، مطلب در مورد مسئولیت پذیری، جک در مورد مسئولیت پذیری، داستان کوتاه درباره تشکر، حدیثی درباره مسئولیت پذیری، قصه سفره هفت سین، داستان در مورد صبر و چشم پوشی، یک حکایت کوتاه از گلستان سعدی، چهل کلاغ، پیرزن فقیر، سرباز سیگاری، چیستان درباره ی مسئولیت پذیری، شعر درباره مسیولیت پذیری، متن مسئولیت پذیری، دو گرگ، داستان در مورد تشکر، داستان آرزو، حکایت کوتاه گلستان سعدی با معنی، داستانی در مورد تفکر نقاد، حکایت کوتاه درباره اصفهان، داستان مسجد مهمان کش، حکایت سعدی درباره دوستی، کوتاه ترین داستان شاهنامه، شعر در مورد مسئولیت پذیری




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

داستان راستان(57)

حکایت های کوتاه(676)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(58)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان های آموزنده شهید مطهری(40)

رابطه زن و مرد(2)

داستان(1074)

لطیفه های کوتاه(129)

گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

داستان های کوتاه(1075)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(58)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان مرتضی مطهری(58)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان اثبات عشق(2)

داستانک(1036)

متن عاشقانه(2)

حکایت های آموزنده(544)

داستان های کوتاه و آموزنده(58)

داستان کوتاه(1075)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان آب كوثر(2)

داستانهای آموزنده(18)

داستان های آموزنده(1069)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان آرزو(3)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان راستان مرتضی مطهری(58)

حکایت کوتاه(675)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان آهنگر(3)

سعدی(149)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت آموزنده(548)

حکایت(674)

داستان آموزنده(1075)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

کتاب گینس(2)

استیو جابز(3)