تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - مرتضی مطهری - نسیبه

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

نسیبه

اثرى كه روى شانه نسیبه دختر كعب (كه به نام پسرش عماره، «ام عماره» خوانده مى شد) باقى مانده بود، از یك جراحت بزرگى درگذشته حكایت مى كرد. زنان و بالا خص دختران و زنان جوانى كه عصر رسول خدا را درك نكرده بودند. یا در آن وقت كوچك بودند. وقتى كه احیانا متوجه گودى سر شانه نسیبه مى شدند، با كنجكاوى زیادى از او ماجراى هولناكى را كه منجر به زخم شانه اش شده بود مى پرسیدند. همه میل داشتند داستان حیرت انگیز نسیبه را در صحنه «احد» از زبان خودش بشنوند.


«نسیبه» هیچ فكر نمى كرد كه در صحنه احد با شوهر و دو فرزندش دوش به دوش یكدیگر بجنگد و از رسول خدا دفا كنند. او فقط مشك آبى را به دوش كشیده بود، براى آنكه در میدان جنگ به مجروحین آب برساند. نیز مقدارى نوار از پارچه تهیه كرده و همراه آورده بود تا زخمهاى مجروحین را ببندد. او بیش از این دو كار، در آن روز براى خود پیش بینى نمى كرد.

مسلمانان در آغاز مبارزه با آنكه از لحاظ عدد زیاد نبودند و تجهیزات كافى هم نداشتند، شكست عظیمى به دشمن دادند. دشمن پا به فرار گذاشت و جا خالى كرد، ولى طولى نكشید در اثر غفلتى كه یك عده از نگهبانان تل «عینین» در انجام وظیفه خویش كردند، دشمن از پشت سر شبیخون زد، وضع عوض شد و عده زیادى از مسلمانان از دور رسول اكرم پراكنده شدند.

«نسیبه» همین كه وضع را به این نحو دید، مشك آب را به زمین گذاشت و شمشیر به دست گرفت، گاهى از شمشیر استفاده مى كرد و گاهى از تیر و كمان. سپر مردى را كه فرار مى كرد نیز برداشت و مورد استفاده قرار داد. یك وقت متوجه شد كه یكى از سپاهیان دشمن فریاد مى كشد: «خود محمد كجاست خود محمد كجاست؟»

نسیبه فورا خودر را به او رساند و چندین ضربت بر او وارد كرد. و چون آن مرد دو زره روى هم پوشیده بود، ضربات نسیبه چندان در او تاثیر نكرد، ولى او ضربت محكمى روى شانه بى دفاع نسیبه زد كه تا یك سال مداوا مى كرد. رسول خدا همین كه متوجه شد خون از شانه نسیبه فوران مى كند، یكى از پسران نسیبه را صدا زد و فرمود: «زود زخم مادرت را ببند» وى زخم مادر را بست و باز هم نسیبه مشغول كارزار شد.

در این بین، نسیبه متوجه شد یكى از پسرانش زخم برداشته، فورا پارچه هایى كه به شكل نوار براى زخم بندى مجروحین با خود آورده بود، درآورد و زخم پسرش را بست. رسول اكرم تماشا مى كرد و از مشاهده شهامت این زن لبخندى در چهره داشت. همین كه نسیبه زخم فرزند را بست به او گفت: «فرزندم زود حركت كن و مهیاى جنگیدن باش» هنوز این سخن به دهان نسیبه بود كه رسول اكرم، شخصى را به نسیبه نشان داد و فرمود: «ضارب پسرت همین بود»

نسیبه مثل شیر نر به آن مرد حمله برد و شمشیرى به ساق پاى او نواخت كه به روى زمین افتاد. رسول اكرم فرمود: «خوب انتقام خویش را گرفتى، خدا را شكر كه به تو ظفر بخشید و چشم تو را روشن ساخت».

عده اى از مسلمانان شهید شدند و عده اى مجروح، نسیبه جراحات بسیارى برداشته بود كه امید زیادى به زنده ماندنش نمى رفت.

بعد از واقعه احد، رسول اكرم براى اطمینان از وضع دشمن، بلافاصله دستور داد به طرف «حمراالاسد» حركت كنند. ستون لشكر حركت كرد. نسیبه نیز خواست به همان حال حركت كند، ولى زخمهاى سنگین اجازه حركت به او نداد.

همین كه رسول اكرم از «حمراالاسد» برگشت، هنوز داخل خانه خود نشده بود كه شخصى را براى احوالپرسى نسیبه فرستاد. خبر سلامتى او را دادند. رسول خدا از این خبر خوشحال و مسرور شد.





داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده

  قصه های مولانا، یک حکایت کوتاه از کتاب گلستان سعدی، حکایت از حافظ، داستان کودکانه درباره مسئولیت پذیری، انواع داستان ها، حکایت در مورد عید، حکایت کوتاه و ساده، حکایتی از مولانا، داستان در مورد خشم و عصبانیت، حکایت کوتاه درباره ی عید نوروز، حکایات لقمان، داستان صله ی رحم، حکایتی در مورد عید نوروز، حکایت در مورد همنشین خوب، حکایت کوتاه وطن، حکایت های گلستان، حکایت کوتاه عید نوروز، داستان در مورد تفکر، لقمان حکیم،حکایت، حکایت های کوتاه از گلستان، حکایت کوتاه از گلستان سعدی، داستان های کوتاه مولوی، حکایت درمورد عید نوروز، حکایت مولانا، داستان ورزشی، داستان کوتاه خلاقیت، حکایت ب زبان لری، داستان کوتاه در مورد تعهد، داستانهای طنز عبید زاکانی، داستان در مورد عید نوروز، داستانی درباره فضولی، لطیفه در مورد مناعت طبع، داستانی از گلستان سعدی، حکایت کوتاه از مثنوی معنوی، حکایات طنز عبید زاکانی، حکایت کوتاه مولوی، حکایت کوتاه سعدی با معنی، داستان کوتاه سعدی، داستان درباره شجاعت، حکایت های کوتاه گلستان سعدی، حکایت های بوستان سعدی، داستانی در مورد عید نوروز، داستان های کوتاه درباره ی حسادت، داستان کوتاه فردوسی، داستان کوتاه درباره تفکر نقاد، داستانی کوتاه از مولوی، حكایت های سعدی، حکایت کوتاه حافظ، حکایت های کوتاه از سعدی، داستان کوتاه طنز از عبید زاکانی، داستان کوتاه در مورد صبر، داستانهایی در مورد صلوات، حکایت کوتاه از مولوی، داستان اعتیاد، داستان کوتاه از فردوسی، داستان کوتاه از سعدی، حکایت کوتاه نوروز، یک حکایت از فردوسی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت درباره ی عید نوروز، داستان های طنز عبید زاکانی، حکایت درباره تبریز، داستان مولانا، داستان حافظ، داستان درمورد عید نوروز، داستان های کوتاه عبید زاکانی، داستان در مورد مدیریت خشم، داستان کوتاه درباره عید نوروز، داستان برای انشا، داستان کوتاه درباره فضولی، شعر داستانی مولانا، یک داستان در مورد مسئولیت پذیری، یک حکایت ساده، یک حکایت کوتاه و ساده، داستان کوتاه درمورد تفکر خلاق، حکایتی از مولوی، داستان در مورد حروف الفبا، داستان درباره ربا، داستان همنشین، داستانی درباره عید نوروز، داستان در مورد خشم، داستان طوطی بازرگان، داستان های سعدی، حكایات عبید زاكانی، حکایت مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان مولانا، حکایت طنز عبید زاکانی، داستانی در مورد شجاعت، داستان درباره ی نوروز، شعر کوتاه در مورد تفکر خلاق، داستان ورزشی کوتاه، داستان نوروز، حکایت کوتاه گلستان، داستان کوتاه از گلستان، مفهوم ضرب المثل خواستن توانستن است، داستانی درباره همنشین بد، حکایتی درباره ی همنشین بد، حکایت های کوتاه سعدی، داستان هایی در مورد انفاق، حکایت از گلستان سعدی کوتاه، داستان های عرفانی مولانا، داستان کوتاه در مورد شادی، داستان درباره انفاق، حکایتی درباره ی عید نوروز، حکایتی کوتاه، داستان های کوتاه شاهنامه، داستانی کوتاه از گلستان، سعدی، داستانی از مولانا، لطیفه در مورد تفکر خلاق، حکایت های مثنوی مولانا، حکایت های فردوسی، حکایت کوتاه عبید زاکانی، داستانی کوتاه در مورد انفاق، شعر درباره مسئولیت پذیری، داستان مسئولیت پذیری، شعر با موضوع مسئولیت پذیری، داستان درباره ی مسولیت پذیری، داستان کوتاه اعتیاد، نمایشنامه کوتاه در مورد اعتیاد، داستان کوتاه درباره ی تفکر نقاد، داستانی درمورد فضولی، یک حکایت کوتاه به نثر ساده، حکایتی کوتاه از حافظ، داستان چشم پوشی، داستانی از مولوی، داستان کوتاه در مورد شکر خدا، داستانهای مولانا، داستان های حافظ، حکایات عبید، داستان های کوتاه سعدی، حکایت از سعدی، حکایت کوتاه از شاهنامه، داستان کوتاه در مورد خشم، داستان در مورد نوروز، لطیفه درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت دزدان ناقلا، داستان رفیق نیمه راه، داستان های مثنوی معنوی، داستان تفکر نقاد، طنزهای عبید زاکانی، داستان کوتاه کودکانه در مورد شجاعت، داستان کوتاه در مورد شجاعت، داستان های کوتاه از گلستان سعدی، من آنم که من دانم، داستان های گلستان سعدی، داستان طوطی، داستان درمورد غرور، داستان محبت، داستان شاعری، حکایت کوتاه از سعدی برای کودکان، داستان تشکر از خدا، داستان گرگ و گاو، یک داستان کوتاه از سعدی، حکایت جوان و راهزن، یک داستان زیبا از گلستان سعدی، یک حکایت کوتاه از سعدی با معنی، داستان در مورد مدارا، حکایتی از سعدی با معنی، داستان از گلستان سعدی، داستان سفره هفت سین، داستان کوتاه درباره غرور، حكایتها، داستان های کوتاه کردی، انشا درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت کوتاه از بهارستان جامی، حکایت خیلی خیلی کوتاه، داستان های كردن، داستان هفت سین، باب هفتم گلستان سعدی، در مورد مناعت طبع، معنی باب هشتم گلستان سعدی، داستان کوتاه در مورد مشارکت، داستان مردن، داستان کوتاه از مثنوی، متن در مورد خواستن توانستن است، حکایت و داستان کوتاه، لطیفه تفکر خلاق، عبید زاكانی، داستان نزدیکی کردن، داستان در مورد طمع، داستان نقاشی، تحقیق در مورد مسئولیت پذیری، حکایت درباره اصفهان، داستان لقمان حکیم، حکایت سعدی، داستان های كوتاه عاشقانه، حکایت کوتاه شیرازی، داستان در مورد شکر نعمت، نقاشی درباره ی مسولیت پذیری، داستان کودکانه درباره غیبت، داستانی درباره مشارکت، حکایات آموزنده کوتاه، نمایشنامه از گلستان سعدی، حكایات، حكایت های گلستان سعدی، داستان درمورد دروغگویی، داستان مار، یک حکایت کردی، درباره مسئولیت پذیری، داستانهای مولوی به زبان ساده، داستان در مورد مشارکت، حکایات آموزنده، درمورد مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان به زبان ساده، داستان ابلیس، داستان درباره فضول، حدیث در مورد مسئولیت پذیری، حكایتی از گلستان سعدی، مفهوم یک کلاغ چهل کلاغ، حکایات کوتاه، داستان های کوتاه از سعدی، داستان کودکانه درباره مشارکت، بازرگان و طوطی، معنی حکایت های عبید زاکانی، داستان کوتاه دعا، داستان های مردن، داستان سعدی، داستان درمورد انفاق، شعر زیبا در مورد مسئولیت پذیری، حکایت بوستان سعدی، داستان کودکانه در مورد مشارکت، حكایت كوتاه از سعدی، داستان کوتاه درمورد طمع، حکایت های اصفهانی، گلستان سعدی حکایت، حکایتی در مورد اصفهان، حکایت های بوستان سعدی با معنی، لطیفه های ادبی عبید زاکانی، داستان کودک شجاع، حکایت از کتاب گلستان سعدی، داستانی از عید نوروز، سخنان عبید زاکانی، حکایت و داستان، داستان بز، داستان لیلی و مجنون، حکایتی از مثنوی معنوی، داستان های کوتاه در مورد دروغ، یک حکایت کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی همراه با معنی، آخوند هفت خط، مسئولیت پذیری نقاشی، موضوع انشا داستانی، داستان استاد و دانشجو، داستان زن آخوند، حدیث مسولیت پذیری، حکایتی کوتاه و ساده از گلستان سعدی، داستانی از مثنوی معنوی، حکایتی زیبا و کوتاه از گلستان سعدی، داستان یک کلاغ چهل کلاغ، داستان منشی، شعر در مورد مسئولیت پذیری، داستانی درباره ی عید نوروز، داستان و حکایت زیبا از گلستان سعدی، داستان بوسه، حکایت لقمان، نمایشنامه درباره ی عید نوروز، داستان مولانا و شمس، حکایت طوطی و بازرگان، داستان خوردن، شعر های کوتاه از مولانا، داستان معلم، نقاشی داستان، داستانهای مثنوی مولوی، حکایت خیلی کوتاه قدیمی، یك كلاغ چهل كلاغ، داستان از فردوسی، داستان لری، داستانهای سعدی

 





نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستانهای کوتاه(38)

داستان آهنگر(3)

داستان راستان مرتضی مطهری(97)

داستان های کوتاه و آموزنده(97)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(97)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان آموزنده(1099)

داستان مرتضی مطهری(97)

حکایت آموزنده(549)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

سعدی(149)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایت(676)

داستان های کوتاه(1099)

داستان کوتاه(1099)

داستان های آموزنده شهید مطهری(78)

داستانک(1058)

حکایت های کوتاه(678)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان های آموزنده(1091)

حکایت کوتاه(677)

داستانهای آموزنده(18)

متن عاشقانه(2)

گلستان سعدی(149)

داستان راستان(96)

حکایت های گلستان سعدی(149)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

کتاب گینس(2)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(97)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان(1096)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایات کوتاه و آموزنده(546)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت های آموزنده(545)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان آرزو(3)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

استیو جابز(3)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان مسئولیت پذیری(11)