تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان اعتماد به نفس

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان اعتماد به نفس

مدیر شرکتی روی نیمکتی در پارک نشسته بود و سرش را بین دستانش گرفته بود و به این فکر می‌کرد که آیا می‌تواند شرکتش را از ورشکستگی نجات دهد یا نه. بدهی شرکت خیلی زیاد شده بود و راهی برای بیرون آمدن از این وضعیت نداشت. طلبکارها دائماً پیگیر طلب خود بودند. فروشندگان مواد اولیه هم تقاضای پرداخت بر اساس قرارداهای بسته شده را داشتند.

ناگهان پیرمردی کنار او روی نیمکت نشست و گفت: «به نظر میاد خیلی ناراحتی.»

بعد از شنیدن حرف‌های مدیر، پیرمرد گفت: «من می‌تونم کمکت کنم.»

نام مدیر را پرسید و یک چک برای او نوشت و داد به دستش و گفت: «این پول رو بگیر. یک سال بعد همین موقع بیا اینجا و اون موقع می‌تونی پولی که بهت قرض دادم رو برگردونی.» بعد هم از آنجا دور شد.

مدیر شرکت در حال ورشکستگی، یک چک 500000 دلاری در دستش دید که امضاء جان دی. راکفلر داشت، یکی از ثروتمندترین مردان روی زمین.

با خود فکر کرد: «حالا می‌تونم تمام مشکلات مالی شرکت رو در عرض چند ثانیه برطرف کنم.»

اما تصمیم گرفت فعلاً چک را نقد نکند و آن را در جای امنی نگه دارد. همین که می‌دانست این چک را دارد، اشتیاق و توان تازه‌ای برای نجات شرکت پیدا کرد. توانست از طلبکاران برای پرداخت‌های عقب‌افتاده فرصت بگیرد. چند قرارداد جدید بست و چند سفارش فروش بزرگ دریافت کرد. در عرض چند ماه توانست تمام بدهی‌ها را تسویه کند و شرکت به سودآوری دوباره رسید.

دقیقاً یک سال بعد از اتفاقی که در پارک برایش پیش آمده بود، با چک نقد نشده به پارک رفت و روی همان نیمکت نشست. راکفلر آمد اما قبل از اینکه بخواهد چک را به او بازگرداند و داستان موفقیتش را برای او تعریف کند، پرستاری آمد و راکفلر را گرفت و فریاد زد: «گرفتمش!» بعد به مدیر نگاه کرد و گفت: «امیدوارم شما را اذیت نکرده باشد. این پیرمرد همیشه از آسایشگاه فرار می‌کند و به مردم می‌گوید که راکفلر است.»

مدیر تازه فهمید این پول نبود که شرایط او را تغییر داد بلکه اعتماد به نفس به وجود آمده در او بود که قدرت لازم برای نجات شرکت را به او داده بود.

درآمد:

هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید، برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.

 

خرج:

اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید، بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید.

 

پس‌انداز:

آنچه که بعد از خرج کردن می ماند را پس انداز نکنید، آنچه را که بعد از پس انداز کردن می ماند خرج کنید.

 

ریسک:

هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید.

 

سرمایه‌گذاری:

همه تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید.

 

انتظارات:

صداقت هدیه بسیار ارزشمندی است، آن را از انسانهای کم ارزش انتظار نداشته باشید.





نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اعتماد به نفس، داستان اعتماد، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستانهای کوتاه(38)

داستانهای آموزنده(18)

داستانک(1062)

لطیفه های کوتاه(130)

سخنرانی براد پیت(2)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(126)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

استیو جابز(3)

حکایت آموزنده(551)

متن عاشقانه(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت های آموزنده(546)

داستان کوتاه(1103)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(126)

گلستان سعدی(149)

داستان اثبات عشق(3)

داستان(1100)

داستان های کوتاه و آموزنده(126)

حکایت(678)

داستان راستان(125)

داستان های کوتاه(1103)

داستان های آموزنده شهید مطهری(107)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

حکایت های کوتاه(679)

دوره ضمن خدمت(2)

داستان مرتضی مطهری(126)

داستان آرزو(3)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت کوتاه(679)

رابطه زن و مرد(2)

کتاب گینس(2)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان آهنگر(3)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان راستان مرتضی مطهری(126)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

سعدی(149)

داستان های آموزنده(1095)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

آزمون های ضمن خدمت(2)

داستان آموزنده(1103)

داستان مسئولیت پذیری(12)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(2)