تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - مرتضی مطهری - ثمره سفر طائف

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

ثمره سفر طائف

ابوطالب عموى رسول اكرم و خدیجه همسر مهربان آن حضرت، به فاصله چند روز هر دو از دنیا رفتند. و به این ترتیب، رسول اكرم بهترین پشتیبان و مدافع خویش را در بیرون خانه، یعنى ابوطالب و بهترین مایه دلدارى و انیس خویش را در داخل خانه یعنى خدیجه، در فاصله كمى از دست داد.

وفات ابوطالب به همان نسبت كه بر رسول اكرم گران تمام شد، دست قریش را در آزار رسول اكرم بازتر كرد. هنوز از وفات ابوطالب چند روزى نگذشته بود كه هنگام عبور رسول اكرم از كوچه، ظرفى پر از خاكروبه روى سرش خالى كردند. خاك آلود به خانه برگشت. یكى از دختران آن حضرت (كوچكترین دخترانش، فاطمه سلام اللّه علیها) جلو دوید و سر و موى پدر را شستشو داد. رسول اكرم دید كه دختر عزیزش اشك مى ریزد، فرمود: «دختركم! گریه نكن و غصه نخور، پدر تو تنها نیست، خداوند مدافع او است».

بعد از این جریان، تنها از مكه خارج شد و به عزم دعوت و ارشاد قبیله ثقیف، به شهر معروف و خوش آب و هوا و پر ناز و نعمت «طائف»، در جنوب مكه كه ضمنا تفرجگاه ثروتمندان مكه نیز بود رهسپار شد.

از مردم طائف انتظار زیادى نمى رفت. مردم آن شهر پر ناز و نعمت نیز همان روحیه مكیان را داشتند كه در مجاورت كعبه مى زیستند و از صدقه سر بتها در زندگى مرفهى به سر مى بردند.

ولى رسول اكرم كسى نبود كه به خود یاس و نومیدى راه بدهد و در باره مشكلات بیندیشد او براى ربودن دل یك صاحبدل و جذب یك عنصر مستعد، حاضر بود با بزرگترین دشواریها روبرو شود.

وارد طائف شد. از مردم طائف همان سخنانى را شنید كه قبلاً از اهل مكه شنیده بود. یكى گفت: هیچ كس دیگر در دنیا نبود كه خدا تو را مبعوث كرد؟!

دیگرى گفت: من جامه كعبه را دزدیده باشم اگر تو پیغمبر خدا باشى

سومى گفت: اصلاً من حاضر نیستم یك كلمه با تو هم سخن شوم و از این قبیل سخنان.

نه تنها دعوت آن حضرت را نپذیرفتند، بلكه از ترس اینكه مبادا در گوشه و كنار افرادى پیدا شوند و به سخنان او گوش بدهند یك عده بچه و یك عده اراذل و اوباش را تحریك كردند تا آن حضرت را از طائف اخراج كنند. آنها هم با دشنام و سنگ پراكندن او را بدرقه كردند. رسول اكرم در میان سختیها و دشواریها و جراحتهاى فراوان از طائف دور شد و خود را به باغى در خارج طائف رساند كه متعلق به عتبه و شیبه دو نفر از ثروتمندان قریش بود و اتفاقا خودشان هم در آنجا بودند. آن دو نفر از دو شاهد و ناظر احوال بودند و در دل خود از این پیشامد شادى مى كردند.

بچه ها و اراذل و اوباش طائف برگشتند. رسول اكرم در سایه شاخه هاى انگور دور از عتبه و شیبه نشست تا دمى استراحت كند. تنها بود، او بود و خداى خودش. روى نیاز به درگاه خداى بى نیاز كرد و گفت:

«خدایا! ضعف و ناتوانى خودم و بسته شدن راه چاره و استهزا و سخریه مردم را به تو شكایت مى كنم. اى مهربانترین مهربانان! تویى خداى زیردستان و خوار شمرده شده گان. تویى خداى من، مرا به كه وا مى گذارى به بیگانه اى كه به من اخم كند، یا دشمنى كه او را بر من تفوق داده اى خدایا! اگر آنچه بر من رسید، نه از آن راه است كه من مستحق بوده ام و تو بر من خشم گرفته اى باكى ندارم، ولى میدان سلامت و عافیت بر من وسیعتر است. پناه مىبرم به نور ذات تو كه تاریكیها با آن روشن شده و كار آخرت با آن راست گردیده است از اینكه خشم خویش بر من بفرستى، یا عذاب خودت را بر من نازل گردانى، من بدانچه مى رسد خوشنودم تا تو از من خوشنود شوى، هیچ گردشى و تغییرى و هیچ نیرویى در جهان نیست مگر از تو و به وسیله تو».

عتبه و شیبه در عین اینكه از شكست رسول خدا خوشحال بودند، به ملاحظه قرابت و حس خویشاوندى، «عداس» غلام مسیحى خود را كه همراهشان بود دستور دادند تا یك طبق انگور پر كند و ببرد جلو آن مردى كه در آن دور زیر سایه شاخه هاى انگور نشسته بگذارد و زود برگردد.

«عداس» انگورها را آورد و گذاشت و گفت: «بخور!» رسول اكرم دست دراز كرد و قبل از آنكه دانه انگور را به دهان بگذارد، كلمه مباركه «بسم اللّه» را بر زبان راند. این كلمه تا آن روز به گوش عداس نخورده بود. اولین مرتبه بود كه آن را مى شنید. نگاهى عمیق به چهره رسول اكرم انداخت و گفت: این جمله معمول مردم این منطقه نیست، این چه جمله اى بود؟

رسول اكرم: «عداس! اهل كجایى و چه دینى دارى؟».

من اصلاً اهل نینوایم و نصرانى هستم.

اهل نینوا، اهل شهر بنده صالح خدا یونس بن متى؟».

عجب! تو در این جا و در میان این مردم از كجا اسم یونس بن متى را مىدانى در خود نینوا وقتى كه من آنجا بودم ده نفر پیدا نمى شد كه اسم «متى» پدر یونس را بداند.

«یونس برادر من است، او پیغمبر خدا بود، من نیز پیغمبر خدایم».

عتبه و شیبه دیدند عداس همچنان ایستاده و معلوم است كه مشغول گفتگو است. دلشان فرو ریخت، زیرا از گفتگوى اشخاص با رسول اكرم بیش از هرچیزى بیم داشتند. یك وقت دیدند كه عداس افتاده و سر و دست و پاى رسول خدا را مى بوسد. یكى به دیگرى گفت: دیدى غلام بیچاره را خراب كرد.


داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده

  قصه های مولانا، یک حکایت کوتاه از کتاب گلستان سعدی، حکایت از حافظ، داستان کودکانه درباره مسئولیت پذیری، انواع داستان ها، حکایت در مورد عید، حکایت کوتاه و ساده، حکایتی از مولانا، داستان در مورد خشم و عصبانیت، حکایت کوتاه درباره ی عید نوروز، حکایات لقمان، داستان صله ی رحم، حکایتی در مورد عید نوروز، حکایت در مورد همنشین خوب، حکایت کوتاه وطن، حکایت های گلستان، حکایت کوتاه عید نوروز، داستان در مورد تفکر، لقمان حکیم،حکایت، حکایت های کوتاه از گلستان، حکایت کوتاه از گلستان سعدی، داستان های کوتاه مولوی، حکایت درمورد عید نوروز، حکایت مولانا، داستان ورزشی، داستان کوتاه خلاقیت، حکایت ب زبان لری، داستان کوتاه در مورد تعهد، داستانهای طنز عبید زاکانی، داستان در مورد عید نوروز، داستانی درباره فضولی، لطیفه در مورد مناعت طبع، داستانی از گلستان سعدی، حکایت کوتاه از مثنوی معنوی، حکایات طنز عبید زاکانی، حکایت کوتاه مولوی، حکایت کوتاه سعدی با معنی، داستان کوتاه سعدی، داستان درباره شجاعت، حکایت های کوتاه گلستان سعدی، حکایت های بوستان سعدی، داستانی در مورد عید نوروز، داستان های کوتاه درباره ی حسادت، داستان کوتاه فردوسی، داستان کوتاه درباره تفکر نقاد، داستانی کوتاه از مولوی، حكایت های سعدی، حکایت کوتاه حافظ، حکایت های کوتاه از سعدی، داستان کوتاه طنز از عبید زاکانی، داستان کوتاه در مورد صبر، داستانهایی در مورد صلوات، حکایت کوتاه از مولوی، داستان اعتیاد، داستان کوتاه از فردوسی، داستان کوتاه از سعدی، حکایت کوتاه نوروز، یک حکایت از فردوسی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت درباره ی عید نوروز، داستان های طنز عبید زاکانی، حکایت درباره تبریز، داستان مولانا، داستان حافظ، داستان درمورد عید نوروز، داستان های کوتاه عبید زاکانی، داستان در مورد مدیریت خشم، داستان کوتاه درباره عید نوروز، داستان برای انشا، داستان کوتاه درباره فضولی، شعر داستانی مولانا، یک داستان در مورد مسئولیت پذیری، یک حکایت ساده، یک حکایت کوتاه و ساده، داستان کوتاه درمورد تفکر خلاق، حکایتی از مولوی، داستان در مورد حروف الفبا، داستان درباره ربا، داستان همنشین، داستانی درباره عید نوروز، داستان در مورد خشم، داستان طوطی بازرگان، داستان های سعدی، حكایات عبید زاكانی، حکایت مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان مولانا، حکایت طنز عبید زاکانی، داستانی در مورد شجاعت، داستان درباره ی نوروز، شعر کوتاه در مورد تفکر خلاق، داستان ورزشی کوتاه، داستان نوروز، حکایت کوتاه گلستان، داستان کوتاه از گلستان، مفهوم ضرب المثل خواستن توانستن است، داستانی درباره همنشین بد، حکایتی درباره ی همنشین بد، حکایت های کوتاه سعدی، داستان هایی در مورد انفاق، حکایت از گلستان سعدی کوتاه، داستان های عرفانی مولانا، داستان کوتاه در مورد شادی، داستان درباره انفاق، حکایتی درباره ی عید نوروز، حکایتی کوتاه، داستان های کوتاه شاهنامه، داستانی کوتاه از گلستان، سعدی، داستانی از مولانا، لطیفه در مورد تفکر خلاق، حکایت های مثنوی مولانا، حکایت های فردوسی، حکایت کوتاه عبید زاکانی، داستانی کوتاه در مورد انفاق، شعر درباره مسئولیت پذیری، داستان مسئولیت پذیری، شعر با موضوع مسئولیت پذیری، داستان درباره ی مسولیت پذیری، داستان کوتاه اعتیاد، نمایشنامه کوتاه در مورد اعتیاد، داستان کوتاه درباره ی تفکر نقاد، داستانی درمورد فضولی، یک حکایت کوتاه به نثر ساده، حکایتی کوتاه از حافظ، داستان چشم پوشی، داستانی از مولوی، داستان کوتاه در مورد شکر خدا، داستانهای مولانا، داستان های حافظ، حکایات عبید، داستان های کوتاه سعدی، حکایت از سعدی، حکایت کوتاه از شاهنامه، داستان کوتاه در مورد خشم، داستان در مورد نوروز، لطیفه درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت دزدان ناقلا، داستان رفیق نیمه راه، داستان های مثنوی معنوی، داستان تفکر نقاد، طنزهای عبید زاکانی، داستان کوتاه کودکانه در مورد شجاعت، داستان کوتاه در مورد شجاعت، داستان های کوتاه از گلستان سعدی، من آنم که من دانم، داستان های گلستان سعدی، داستان طوطی، داستان درمورد غرور، داستان محبت، داستان شاعری، حکایت کوتاه از سعدی برای کودکان، داستان تشکر از خدا، داستان گرگ و گاو، یک داستان کوتاه از سعدی، حکایت جوان و راهزن، یک داستان زیبا از گلستان سعدی، یک حکایت کوتاه از سعدی با معنی، داستان در مورد مدارا، حکایتی از سعدی با معنی، داستان از گلستان سعدی، داستان سفره هفت سین، داستان کوتاه درباره غرور، حكایتها، داستان های کوتاه کردی، انشا درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت کوتاه از بهارستان جامی، حکایت خیلی خیلی کوتاه، داستان های كردن، داستان هفت سین، باب هفتم گلستان سعدی، در مورد مناعت طبع، معنی باب هشتم گلستان سعدی، داستان کوتاه در مورد مشارکت، داستان مردن، داستان کوتاه از مثنوی، متن در مورد خواستن توانستن است، حکایت و داستان کوتاه، لطیفه تفکر خلاق، عبید زاكانی






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان مرتضی مطهری(126)

متن عاشقانه(2)

داستانهای کوتاه(38)

کتاب گینس(2)

داستان آرزو(3)

حکایت های کوتاه(679)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان مسئولیت پذیری(12)

داستان راستان(125)

حکایت(678)

دوره ضمن خدمت(2)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستانک(1062)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستانهای آموزنده(18)

داستان های آموزنده(1095)

داستان اثبات عشق(3)

داستان(1100)

داستان راستان مرتضی مطهری(126)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(126)

داستان های کوتاه(1103)

آزمون های ضمن خدمت(2)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

حکایت های گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

استیو جابز(3)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(126)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان های آموزنده شهید مطهری(107)

حکایت آموزنده(551)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

سعدی(149)

داستان های کوتاه و آموزنده(126)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

رابطه زن و مرد(2)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان کوتاه(1103)

حکایت های آموزنده(546)

داستان آهنگر(3)

داستان آموزنده(1103)

حکایت کوتاه(679)

گلستان سعدی(149)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)