تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - مرتضی مطهری - تشنه ای که مشک آبش به دوش بود

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

تشنه ای که مشک آبش به دوش بود

اواخر تابستان بود و گرما بیداد می کرد، خشکسالی و گرانی، اهل مدینه را به ستوه آورده بود، فصل چیدن خرما بود. مردم تازه می خواستند نفس راحتی بکشند که رسول اکرم به موجب خبرهای وحشتناکی مشعر به اینکه مسلمین از جانب شمال شرقی از طرف رومی ها مورد تهدید هستند فرمان بسیج عمومی داد. مردم از یک خشکسالی گذشته بودند و می خواستند از میوه های تازه استفاده کنند. رها کردن میوه و سایه بعد از آن خشکسالی و در آن گرمای کشنده و راه دراز مدینه به شام را پیش گرفتن، کار آسانی نبود. زمینه برای کارشکنی منافقین کاملاً فراهم شد.

 

ولی نه آن گرما و نه آن خشکسالی و نه کارشکنی های منافقان، هیچکدام نتوانست مانع فراهم آمدن و حرکت کردن یک سپاه سی هزار نفری برای مقابله با حمله احتمالی رومیان بشود.

راه صحرا را پیش گرفتند و آفتاب بر سرشان آتش می بارید. مرکب و آذوقه به حد کافی نبود. خطر کمبود آذوقه و وسیله و شدت گرما کمتر از خطر دشمن نبود. بعضی از سست ایمانان در بین راه پشیمان شدند. ناگهان مردی به نام «کعب بن مالک» برگشت و راه مدینه را پیش گرفت. اصحاب به رسول خدا گفتند: یا رسول اللّه! کعب بن مالک برگشت.

فرمود: «ولش کنید، اگر در او خیری باشد خداوند به زودی او را به شما برخواهد گرداند و اگر نیست خداوند شما را از شر او آسوده کرده.»

طولی نکشید که اصحاب گفتند: یا رسول اللّه! مرارة بن ربیع نیز برگشت.

رسول اکرم فرمود: «ولش کنید اگر در او خیری باشد خداوند به زودی او را به شما برمی گرداند و اگر نباشد خداوند شما را از شر او آسوده کرده است».

مدتی نگذشت که باز اصحاب گفتند: یا رسول اللّه! هلال بن امیه هم برگشت. رسول اکرم همان جمله را که در مورد آن دو نفر گفته بود تکرار کرد.

در این بین شتر ابوذر که همراه قافله می آمد از رفتن باز ماند. ابوذر هر چه کوشش کرد که خود را به قافله برساند میسر نشد. ناگهان اصحاب متوجه شدند که ابوذر هم عقب کشیده، گفتند: یا رسول اللّه ابوذر هم برگشت.

باز هم رسول اکرم با خونسردی فرمود: «ولش کنید، اگر در او خیری باشد خدا او را به شما ملحق می سازد و اگر خیری در او نیست خدا شما را از شرّ او آسوده کرده است».

ابوذر هر چه کوشش کرد و به شترش فشار آورد که او را به قافله برساند، ممکن نشد. از شتر پیاده شد و بارها را به دوش گرفت و پیاده به راه افتاد. آفتاب به شدت بر سر ابوذر می تابید. از تشنگی له له می زد. خودش را از یاد برده بود و هدفی جز رسیدن به پیغمبر و ملحق شدن به یاران نمی شناخت. همان طور که می رفت، در گوشه ای از آسمان ابری دید و چنین می نمود که در آن سمت بارانی آمده است. راه خود را به آن طرف کج کرد. به سنگی برخورد کرد که مقدار کمی آب باران در آنجا جمع شده بود. اندکی از آن چشید و از آشامیدن کامل آن صرف نظر کرد، زیرا به خاطرش رسید بهتر است این آب را با خود ببرم و به پیغمبر برسانم، نکند آن حضرت تشنه باشد و آبی نداشته باشد که بیاشامد. آبها را در مشکی که همراه داشت ریخت و با سایر بارهایی که داشت به دوش کشید، با جگری سوزان پستی ها و بلندی های زمین را زیرپا می گذاشت. تا از دور چشمش به سیاهی سپاه مسلمین افتاد، قلبش از خوشحالی طپید و به سرعت خود افزود.

از آن طرف نیز یکی از سپاهیان اسلام از دور چشمش به یک سیاهی افتاد که به سوی آنها پیش می آمد. به رسول اکرم عرض کرد: یا رسول اللّه! مثل اینکه مردی از دور به طرف ما می آید.

رسول اکرم: «چه خوب است ابوذر باشد!».

سیاهی نزدیکتر رسید، مردی فریاد کرد: به خدا خودش است، ابوذر است.

رسول اکرم: «خداوند ابوذر را بیامرزد، تنها زیست می کند، تنها می میرد و تنها محشور می شود».

رسول اکرم ابوذر را استقبال کرد، اثاث را از پشت او گرفت و به زمین گذاشت. ابوذر از خستگی و تشنگی بی حال به زمین افتاد.

رسول اکرم: «آب حاضر کنید و به ابوذر بدهید که خیلی تشنه است».

ابوذر: «آب همراه من هست».

«آب همراه داشتی و نیاشامیدی!»

«آری پدر و مادرم به قربانت! به سنگی برخوردم دیدم آب سرد و گوارایی است. اندکی چشیدم، با خود گفتم از آن نمی آشامم تا حبیبم رسول خدا از آن بیاشامد».



داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده

  قصه های مولانا، یک حکایت کوتاه از کتاب گلستان سعدی، حکایت از حافظ، داستان کودکانه درباره مسئولیت پذیری، انواع داستان ها، حکایت در مورد عید، حکایت کوتاه و ساده، حکایتی از مولانا، داستان در مورد خشم و عصبانیت، حکایت کوتاه درباره ی عید نوروز، حکایات لقمان، داستان صله ی رحم، حکایتی در مورد عید نوروز، حکایت در مورد همنشین خوب، حکایت کوتاه وطن، حکایت های گلستان، حکایت کوتاه عید نوروز، داستان در مورد تفکر، لقمان حکیم،حکایت، حکایت های کوتاه از گلستان، حکایت کوتاه از گلستان سعدی، داستان های کوتاه مولوی، حکایت درمورد عید نوروز، حکایت مولانا، داستان ورزشی، داستان کوتاه خلاقیت، حکایت ب زبان لری، داستان کوتاه در مورد تعهد، داستانهای طنز عبید زاکانی، داستان در مورد عید نوروز، داستانی درباره فضولی، لطیفه در مورد مناعت طبع، داستانی از گلستان سعدی، حکایت کوتاه از مثنوی معنوی، حکایات طنز عبید زاکانی، حکایت کوتاه مولوی، حکایت کوتاه سعدی با معنی، داستان کوتاه سعدی، داستان درباره شجاعت، حکایت های کوتاه گلستان سعدی، حکایت های بوستان سعدی، داستانی در مورد عید نوروز، داستان های کوتاه درباره ی حسادت، داستان کوتاه فردوسی، داستان کوتاه درباره تفکر نقاد، داستانی کوتاه از مولوی، حكایت های سعدی، حکایت کوتاه حافظ، حکایت های کوتاه از سعدی، داستان کوتاه طنز از عبید زاکانی، داستان کوتاه در مورد صبر، داستانهایی در مورد صلوات، حکایت کوتاه از مولوی، داستان اعتیاد، داستان کوتاه از فردوسی، داستان کوتاه از سعدی، حکایت کوتاه نوروز، یک حکایت از فردوسی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت درباره ی عید نوروز، داستان های طنز عبید زاکانی، حکایت درباره تبریز، داستان مولانا، داستان حافظ، داستان درمورد عید نوروز، داستان های کوتاه عبید زاکانی، داستان در مورد مدیریت خشم، داستان کوتاه درباره عید نوروز، داستان برای انشا، داستان کوتاه درباره فضولی، شعر داستانی مولانا، یک داستان در مورد مسئولیت پذیری، یک حکایت ساده، یک حکایت کوتاه و ساده، داستان کوتاه درمورد تفکر خلاق، حکایتی از مولوی، داستان در مورد حروف الفبا، داستان درباره ربا، داستان همنشین، داستانی درباره عید نوروز، داستان در مورد خشم، داستان طوطی بازرگان، داستان های سعدی، حكایات عبید زاكانی، حکایت مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان مولانا، حکایت طنز عبید زاکانی، داستانی در مورد شجاعت، داستان درباره ی نوروز، شعر کوتاه در مورد تفکر خلاق، داستان ورزشی کوتاه، داستان نوروز، حکایت کوتاه گلستان، داستان کوتاه از گلستان، مفهوم ضرب المثل خواستن توانستن است، داستانی درباره همنشین بد، حکایتی درباره ی همنشین بد، حکایت های کوتاه سعدی، داستان هایی در مورد انفاق، حکایت از گلستان سعدی کوتاه، داستان های عرفانی مولانا، داستان کوتاه در مورد شادی، داستان درباره انفاق، حکایتی درباره ی عید نوروز، حکایتی کوتاه، داستان های کوتاه شاهنامه، داستانی کوتاه از گلستان، سعدی، داستانی از مولانا، لطیفه در مورد تفکر خلاق، حکایت های مثنوی مولانا، حکایت های فردوسی، حکایت کوتاه عبید زاکانی، داستانی کوتاه در مورد انفاق، شعر درباره مسئولیت پذیری، داستان مسئولیت پذیری، شعر با موضوع مسئولیت پذیری، داستان درباره ی مسولیت پذیری، داستان کوتاه اعتیاد، نمایشنامه کوتاه در مورد اعتیاد، داستان کوتاه درباره ی تفکر نقاد، داستانی درمورد فضولی، یک حکایت کوتاه به نثر ساده، حکایتی کوتاه از حافظ، داستان چشم پوشی، داستانی از مولوی، داستان کوتاه در مورد شکر خدا، داستانهای مولانا، داستان های حافظ، حکایات عبید، داستان های کوتاه سعدی، حکایت از سعدی، حکایت کوتاه از شاهنامه، داستان کوتاه در مورد خشم، داستان در مورد نوروز، لطیفه درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت دزدان ناقلا، داستان رفیق نیمه راه، داستان های مثنوی معنوی، داستان تفکر نقاد، طنزهای عبید زاکانی، داستان کوتاه کودکانه در مورد شجاعت، داستان کوتاه در مورد شجاعت، داستان های کوتاه از گلستان سعدی، من آنم که من دانم، داستان های گلستان سعدی، داستان طوطی، داستان درمورد غرور، داستان محبت، داستان شاعری، حکایت کوتاه از سعدی برای کودکان، داستان تشکر از خدا، داستان گرگ و گاو، یک داستان کوتاه از سعدی، حکایت جوان و راهزن، یک داستان زیبا از گلستان سعدی، یک حکایت کوتاه از سعدی با معنی، داستان در مورد مدارا، حکایتی از سعدی با معنی، داستان از گلستان سعدی، داستان سفره هفت سین، داستان کوتاه درباره غرور، حكایتها، داستان های کوتاه کردی، انشا درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت کوتاه از بهارستان جامی، حکایت خیلی خیلی کوتاه، داستان های كردن، داستان هفت سین، باب هفتم گلستان سعدی، در مورد مناعت طبع، معنی باب هشتم گلستان سعدی، داستان کوتاه در مورد مشارکت، داستان مردن، داستان کوتاه از مثنوی، متن در مورد خواستن توانستن است، حکایت و داستان کوتاه، لطیفه تفکر خلاق، عبید زاكانی، داستان نزدیکی کردن، داستان در مورد طمع، داستان نقاشی، تحقیق در مورد مسئولیت پذیری، حکایت درباره اصفهان، داستان لقمان حکیم، حکایت سعدی، داستان های كوتاه عاشقانه، حکایت کوتاه شیرازی، داستان در مورد شکر نعمت، نقاشی درباره ی مسولیت پذیری، داستان کودکانه درباره غیبت، داستانی درباره مشارکت، حکایات آموزنده کوتاه، نمایشنامه از گلستان سعدی، حكایات، حكایت های گلستان سعدی، داستان درمورد دروغگویی، داستان مار، یک حکایت کردی، درباره مسئولیت پذیری، داستانهای مولوی به زبان ساده، داستان در مورد مشارکت، حکایات آموزنده، درمورد مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان به زبان ساده، داستان ابلیس، داستان درباره فضول، حدیث در مورد مسئولیت پذیری، حكایتی از گلستان سعدی، مفهوم یک کلاغ چهل کلاغ، حکایات کوتاه، داستان های کوتاه از سعدی، داستان کودکانه درباره مشارکت، بازرگان و طوطی، معنی حکایت های عبید زاکانی، داستان کوتاه دعا، داستان های مردن، داستان سعدی، داستان درمورد انفاق، شعر زیبا در مورد مسئولیت پذیری، حکایت بوستان سعدی، داستان کودکانه در مورد مشارکت، حكایت كوتاه از سعدی، داستان کوتاه درمورد طمع، حکایت های اصفهانی، گلستان سعدی حکایت، حکایتی در مورد اصفهان، حکایت های بوستان سعدی با معنی، لطیفه های ادبی عبید زاکانی، داستان کودک شجاع، حکایت از کتاب گلستان سعدی، داستانی از عید نوروز، سخنان عبید زاکانی، حکایت و داستان، داستان بز، داستان لیلی و مجنون، حکایتی از مثنوی معنوی، داستان های کوتاه در مورد دروغ، یک حکایت کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی همراه با معنی، آخوند هفت خط، مسئولیت پذیری نقاشی، موضوع انشا داستانی، داستان استاد و دانشجو، داستان زن آخوند، حدیث مسولیت پذیری، حکایتی کوتاه و ساده از گلستان سعدی، داستانی از مثنوی معنوی، حکایتی زیبا و کوتاه از گلستان سعدی، داستان یک کلاغ چهل کلاغ، داستان منشی، شعر در مورد مسئولیت پذیری، داستانی درباره ی عید نوروز، داستان و حکایت زیبا از گلستان سعدی، داستان بوسه، حکایت لقمان، نمایشنامه درباره ی عید نوروز، داستان مولانا و شمس، حکایت طوطی و بازرگان، داستان خوردن، شعر های کوتاه از مولانا، داستان معلم، نقاشی داستان، داستانهای مثنوی مولوی، حکایت خیلی کوتاه قدیمی، یك كلاغ چهل كلاغ، داستان از فردوسی، داستان لری، داستانهای سعدی، نقاشی در مورد مسئولیت پذیری طرح کرامت، مطلب در مورد مسئولیت پذیری، جک در مورد مسئولیت پذیری، داستان کوتاه درباره تشکر، حدیثی درباره مسئولیت پذیری، قصه سفره هفت سین، داستان در مورد صبر و چشم پوشی، یک حکایت کوتاه از گلستان سعدی، چهل کلاغ، پیرزن فقیر، سرباز سیگاری، چیستان درباره ی مسئولیت پذیری، شعر درباره مسیولیت پذیری، متن مسئولیت پذیری، دو گرگ، داستان در مورد تشکر، داستان آرزو، حکایت کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایت های کوتاه(678)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان راستان(97)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

متن عاشقانه(2)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه(1099)

سخنرانی براد پیت(2)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

استیو جابز(3)

حکایات کوتاه و آموزنده(546)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

داستانهای آموزنده(18)

داستانهای کوتاه(38)

داستان مسئولیت پذیری(11)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

حکایت های آموزنده(545)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایت آموزنده(549)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت کوتاه(677)

سعدی(149)

رابطه زن و مرد(2)

داستان آهنگر(3)

کتاب گینس(2)

داستان(1096)

داستانک(1058)

داستان آموزنده(1099)

داستان آرزو(3)

داستان های آموزنده(1091)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان مرتضی مطهری(98)

داستان کوتاه(1099)

گلستان سعدی(149)

حکایت(676)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)