تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان بیلاخوخان و بامشاد

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان بیلاخوخان و بامشاد

 

دﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ  ﺑﯽﺭﺣﻢﺗﺮﯾﻦ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺁﻧﺎﻥ ‏(بیلاﺧﻮﺧﺎﻥ) نام داشت!

ﻭی ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽﻧﻤﯽﮐﺸﺖ ﻭ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ می کرد.. 

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﺩﻟﯿﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ  ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ سرﺩﺍﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ آریوبرزن ﺑﻮﺩ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺍﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻃﯽ ﻧﺒﺮﺩﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺍﻻﺧﺮﻩ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﻭ ﺍﺳﯿﺮ ﺑﯿﻼﺧﻮ ﺷﺪ!


ﭼﻬﺎﺭ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﺳﺖﮔﯿﺮﯼ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ. ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ

ﺷﺼﺘﺶ ﺑﺎﻗﯽﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭﯼ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﯿﻼﺧﻮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﺠﻬﯿﺰ ﻗﻮﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻧﺒﺮﺩ ﻭی ﺷﺘﺎﻓﺖ.

این بار ﺷﺠﺎﻋﺎﻧﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺟﻬﺖ ﻧﺸﺎﻥﺩﺍﺩﻥ ﺷﻜﺴﺖ ﻭی ﺟﺴﺪﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺳﺒﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺭ ﺍﻧﻈﺎﺭ ﻋﻤﻮﻡ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪ.

ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﺯ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ ﺟﻬﺖ ﭘﺎﯾﮑﻮﺑﯽ ﻭ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﺟﺸﻦ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﻣﺮﮐﺰ ﺷﻬﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺁن رﻭﺯ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ  ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﻮﺩ را ﺩﺭ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﺑﯿﻼﺧﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺼﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ.

ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ‏(ﺑﯽ ﻻﺥ‏) ﻧﺎﻡ ﮔﺮﻓﺖ. ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﯿﺂﻣﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﯽﻻﺥ ﻣﯿﺪﺍﺩ.

ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯿﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﺗﻠﻔﻈﯽ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺣﺮﻑ ﺥ  ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ، ﺑﯿﻼﺥ ﺑﻪ ﺑﯽ ﻻﯾﮏ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻻﯾﮏ ‏(like‏) ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮔﺮﺩﯾﺪ.

ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﻓﻮﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻣﻌﻨﯽ ﻭﺍﺣﺪ ‏(ﺁﻓﺮﯾﻦ‏) - ‏(ﺍﻭﮐﯽ‏) ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ می گیرد.

ﺣﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺑﺪﯼ ﺟﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟

ﭘﺎﺳﺦ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ: ﻣﻐﻮﻻﻥ ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﯿﻼﺧﻮ ﺧﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ ﺑﺮ ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ  ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺗﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﺍﯾﻦﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻻﺥ می داﺩ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.

ﺍﺯ اﯾﻦ ﺭﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﮑﻞ ﺑﺪﯼ ﺑﻪﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺖ.


داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده  قصه های مولانا، یک حکایت کوتاه از کتاب گلستان سعدی، حکایت از حافظ، داستان کودکانه درباره مسئولیت پذیری، انواع داستان ها، حکایت در مورد عید، حکایت کوتاه و ساده، حکایتی از مولانا، داستان در مورد خشم و عصبانیت، حکایت کوتاه درباره ی عید نوروز، حکایات لقمان، داستان صله ی رحم، حکایتی در مورد عید نوروز، حکایت در مورد همنشین خوب، حکایت کوتاه وطن، حکایت های گلستان، حکایت کوتاه عید نوروز، داستان در مورد تفکر، لقمان حکیم،حکایت، حکایت های کوتاه از گلستان، حکایت کوتاه از گلستان سعدی، داستان های کوتاه مولوی، حکایت درمورد عید نوروز، حکایت مولانا، داستان ورزشی، داستان کوتاه خلاقیت، حکایت ب زبان لری، داستان کوتاه در مورد تعهد، داستانهای طنز عبید زاکانی، داستان در مورد عید نوروز، داستانی درباره فضولی، لطیفه در مورد مناعت طبع، داستانی از گلستان سعدی، حکایت کوتاه از مثنوی معنوی، حکایات طنز عبید زاکانی، حکایت کوتاه مولوی، حکایت کوتاه سعدی با معنی، داستان کوتاه سعدی، داستان درباره شجاعت، حکایت های کوتاه گلستان سعدی، حکایت های بوستان سعدی، داستانی در مورد عید نوروز، داستان های کوتاه درباره ی حسادت، داستان کوتاه فردوسی، داستان کوتاه درباره تفکر نقاد، داستانی کوتاه از مولوی، حكایت های سعدی، حکایت کوتاه حافظ، حکایت های کوتاه از سعدی، داستان کوتاه طنز از عبید زاکانی، داستان کوتاه در مورد صبر، داستانهایی در مورد صلوات، حکایت کوتاه از مولوی، داستان اعتیاد، داستان کوتاه از فردوسی، داستان کوتاه از سعدی، حکایت کوتاه نوروز، یک حکایت از فردوسی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت درباره ی عید نوروز، داستان های طنز عبید زاکانی، حکایت درباره تبریز، داستان مولانا، داستان حافظ، داستان درمورد عید نوروز، داستان های کوتاه عبید زاکانی، داستان در مورد مدیریت خشم، داستان کوتاه درباره عید نوروز، داستان برای انشا، داستان کوتاه درباره فضولی، شعر داستانی مولانا




نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ب، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان کوتاه(1099)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان راستان(96)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان های کوتاه و آموزنده(97)

داستان مسئولیت پذیری(11)

حکایت های آموزنده(545)

حکایت کوتاه(677)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های کوتاه(678)

سعدی(149)

داستانک(1058)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

داستانهای آموزنده(18)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(97)

استیو جابز(3)

داستان آهنگر(3)

لطیفه های کوتاه(130)

داستان آموزنده(1099)

گلستان سعدی(149)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت(676)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستانهای کوتاه(38)

داستان مرتضی مطهری(97)

داستان های آموزنده شهید مطهری(78)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

حکایت آموزنده(549)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(97)

متن عاشقانه(2)

داستان آرزو(3)

کتاب گینس(2)

داستان های کوتاه(1099)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان های آموزنده(1091)

حکایات کوتاه و آموزنده(546)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان(1096)

داستان راستان مرتضی مطهری(97)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)