تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - برنامه کار

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

برنامه کار

پس از قتل عثمان و زمینه انقلابی که فراهم شده بود کسی جز - علی علیه السلام - نامزد خلافت نبود، مردم فوج فوج آمدند و بیعت کردند. در روز دوم بیعت، علی (ع) بر منبر بالا رفت و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر خاتم انبیا و یک سلسله مواعظ به سخنان خود اینطور ادامه داد: ایها الناس! پس از آنکه رسول خدا از دنیا رفت، مردم ابوبکر را به عنوان خلافت انتخاب کردند. و ابوبکر عمر را جانشین معرفی کرد. عمر تعیین خلیفه را به عهده شورا گذاشت و نتیجه شورا این شد که عثمان خلیفه شد.
عثمان طوری عمل کرد که مورد اعتراض شما واقع شد، آخر کار در خانه خود محاصره شد و به قتل رسید. سپس شما به من رو آوردید و به میل و رغبت خود با من بیعت کردید. من مردی از شما و مانند شما هستم، آنچه برای شماست برای من است و آنچه به عهده شماست بعهده من است. خداوند این در را میان شما و اهل قبله باز کرده است و فتنه مانند پاره های شب تاریک رو آورده است. بار خلافت را کسی می تواند به دوش بگیرد که هم توانا و صابر باشد و هم بصیر و دانا. روش من این است که شما را به سیرت و روش پیغمبر باز گردانم. هر چه وعده دهم اجرا خواهم کرد به شرط آنکه شما هم استقامت و پایداری بورزید، و البته از خدا باید یاری بطلبیم.

بدانید که من برای پیغمبر بعد از وفاتش آنچنانم که در زمان حیاتش بودم. شما انضباط و اطاعت را حفظ کنید. به هر چه می گویم عمل کنید. اگر چیزی دیدید که به نظرتان عجیب و غیر قابل قبول آمد و در انکار شتاب نکنید، من در هر کاری تا وظیفه ای تشخیص ندهم و عذری نزد خدا نداشته باشم اقدام نمی کنم. خدای بینا همه ما را می بیند و به همه کارها احاطه دارد. من طبعا رغبتی به تصدی خلافت ندارم، زیرا از پیغمبر شنیدم: هر کس بعد از من زمام امور امت را به دست بگیرد در روز قیامت بر صراط نگهداشته می شود و فرشتگان نامه اعمال او را جلوش باز می کنند، اگر عادل و دادگستر باشد خداوند او را به موجب همان عدالت نجات می دهد و اگر ستمگر باشد، صراط تکانی می خورد که بند از بند او باز می شود و سپس به جهنم سقوط می کند. اما چون شما اتفاق رأی حاصل کردید و مرا به خلافت برگزیدید، برای من شانه خالی کردن امکان نداشت. آنگاه به طرف راست و چپ منبر نگاه کرد و مردم را از نظر گذراند و به کلام خود چنین ادامه داد: ایهاالناس! من الان اعلام می کنم. آن عده که از جیب مردم و بیت المال جیب خود را پر کرده املاکی سر هم کرده اند، نهرها جاری کرده اند، بر اسبان عالی سوار شده اند، کنیزکان زیبا و نرم اندام خریده اند و در لذات دنیا غرق شده اند، فردا که جلو آنها را بگیرم و آنچه از راه نامشروع به دست آورده اند از آنها باز بستانم و فقط به اندازه حقشان - نه بیشتر - برایشان باقی گذارم، نیایند و بگویند علی بن ابیطالب ما را اغفال کرد.

من امروز در کمال صراحت می گویم، تمام مزایا را لغو خواهم کرد، حتی امتیاز مصاحبت پیغمبر و سوابق خدمت به اسلام را. هر کس در گذشته به شرف مصاحبت پیغمبر نائل شده و توفیق خدمت به اسلام را پیدا کرده، اجر و پاداشش با خدا است. این سوابق درخشان سبب نخواهد شد که ما امروز در میان آنها و دیگران تبعیض قائل شویم. هر کس امروز ندای حق را اجابت کند و به دین ما داخل شود و به قبله ما رو کند، ما برای او امتیازی مساوی با مسلمانان اولیه قائل می شویم. شما بندگان خدائید و مال مال خداست، و باید بالسویه در میان همه شما تقسیم شود. هیچکس از این نظر بر دیگری برتری ندارد. فردا حاضر شوید که مالی در بیت المال هست و باید تقسیم شود. روز دیگر مردم آمدند، خودش هم آمد، موجودی بیت المال را بالسویه تقسیم کرد. به هر نفر سه دینار رسید. مردی گفت: یا علی تو به من سه دینار می دهی و به غلام من نیز که تا دیروز برده من بود سه دینار می دهی؟ علی فرمود: همین است که دیدی. عده ای که از سالها پیش به تبعیض و امتیاز عادت کرده بودند - مانند طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر و سعید بن عاص و مروان حکم - آن روز از قبول سهمیه امتناع کردند و از مسجد بیرون رفتند. روز بعد که مردم در مسجد جمع شدند، این عده هم آمدند، اما جدا از دیگران گوشه ای دور هم نشستند و به نجوا و شور پرداختند، پس از مدتی ولید بن عقبه را از میان خود انتخاب کردند و نزد علی فرستادند. ولید به حضور علی - علیه السلام - آمد و گفت: یا ابا الحسن! اولا تو خودت می دانی که هیچکدام از ما که اینجا نشسته ایم به واسطه سوابق تو در جنگهای میان اسلام و جاهلیت از تو دل خوشی نداریم. غالبا از هر کدام ما یک نفر یا دو نفر در آن روزها به دست تو کشته شده است، از جمله پدر خودم در بدر به دست تو کشته شد. اما از این موضوع با دو شرط می توانیم صرف نظر کنیم و با تو بیعت کنیم، اگر تو آن دو شرط را بپذیری: یکی اینکه سخن دیروز خود را پس بگیری، به گذشته کار نداشته باشی و عطف به ما سبق نکنی. در گذشته هر چه شد شده، هر کس در دوره خلفا گذشته از هر راه مالی به دست آورده آورده، تو کار نداشته باش که از چه راه بوده، تو فقط مراقب باش که در زمان خودت حیف و میلی نشود. دوم اینکه قاتلان عثمان را به ما تحویل ده که از آنها قصاص کنیم، و اگر ما از ناحیه تو امنیت نداشته باشیم ناچاریم تو را رها کنیم و برویم در شام به معاویه ملحق شویم.

علی - علیه السلام - فرمود: اما موضوع خونهایی که در جنگ اسلام و جاهلیت ریخته شد، من مسؤولیتی ندارم زیرا آن جنگها جنگ شخصی نبود، جنگ حق و باطل بود، شما اگر ادعائی دارید باید از جانب باطل، علیه حق عرض حال بدهید، نه علیه من. اما موضوع حقوقی که در گذشته پامال شده، من شرعا وظیفه دارم که حقوق پامال شده را به صاحبانش برگردانم، در اختیار من نیست، که ببخشم و صرف نظر کنم. و اما موضوع قاتلان عثمان! اگر من وظیفه شرعی خود را تشخیص می دادم آنها را دیروز قصاص می کردم و تا امروز مهلت نمی دادم. ولید پس از شنیدن این جوابها حرکت کرد و رفت و به رفقای خود گزارش داد، آنها دانستند و بر آنها مسلم شد که سیاست علی قابل انعطاف نیست، از آن ساعت شروع کردند به تحریک و اخلال. گروهی از دوستان علی (ع) آمدند نزد آن حضرت و گفتند: عن قریب این دسته قتل عثمان را بهانه خواهند کرد و آشوبی به پا خواهد شد.

اما قتل عثمان بهانه است، درد اصلی اینها مساواتی است که تو میان اینها و تازه مسلمانهای ایرانی و اینها مساواتی است که تو میان اینها و تازه مسلمانهای ایرانی و غیر ایرانی بر قرار کرده ای. اگر تو امتیاز اینها را حفظ کنی و در تصمیم خود تجدید نظر کنی، غائله می خوابد. چون ممکن بود این اعتراض برای بسیاری از دوستان علی پیدا شود که: این قدر اصرار برای رعایت مساوات چرا؟ لهذا علی - علیه السلام - روز دیگر در حالی که شمشیری حمایل کرده بود و لباسش را دو پارچه ساده تشکیل می داد که یکی را به کمر بسته بود و دیگری را روی شانه انداخته بود، به مسجد رفت و بالای منبر ایستاد و به کمان خود تکیه کرد، خطاب به مردم گفت: - خداوند را که معبود ماست شکر می کنیم. نعمتهای عیان و نهان او شامل حال ماست. تمام نعمتهای او منت و فضل است بدون اینکه ما از خود استحقاق و استقلالی داشته باشیم. برای این که ما را بیازماید که شکر می کنیم یا کفران. افضل مردم در نزد خدا آن کسی است که خدا را بهتر اطاعت کند و سنت پیغمبر را بهتر و بیشتر پیروی کند و کتاب خدا را بهتر زنده نگاه دارد. ما برای کسی نسبت به کسی، جز به مقیاس طاعت خدا و پیغمبر، برتری قائل نیستیم. این کتاب خداست در میان ما و شما، و آن هم سنت و سیره روشن پیغمبر شما که آگاهید و می دانید. آنگاه این آیه کریمه را تلاوت کرد: یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم پس از این خطبه، برای دوست و دشمن قطعی و مسلم شد که تصمیم علی قطعی است، هر کس تکلیف خود را فهمید، آن کس که می خواست. وفادار بماند و فادار ماند و آن کس که به چنین برنامه ای نمی توانست تن بدهد، یا مانند عبدالله عمر کناره گیری و انزوا اختیار کرد و یا مانند طلحه و زبیر و مروان تا پای جنگ و خونریزی حاضر شد.



داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده





نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(126)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

استیو جابز(3)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(126)

داستان راستان(125)

داستان های آموزنده شهید مطهری(107)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

حکایت کوتاه(679)

داستان آهنگر(3)

متن عاشقانه(2)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان های کوتاه و آموزنده(126)

آزمون های ضمن خدمت(2)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت(678)

داستان های کوتاه(1103)

داستان اثبات عشق(3)

حکایت آموزنده(551)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های آموزنده(546)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

داستان راستان مرتضی مطهری(126)

گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان مسئولیت پذیری(12)

داستان های آموزنده(1095)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستانهای آموزنده(18)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان مرتضی مطهری(126)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان(1100)

داستانک(1062)

حکایت های گلستان سعدی(149)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

دوره ضمن خدمت(2)

داستانهای کوتاه(38)

کتاب گینس(2)

داستان کوتاه(1103)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه(679)

داستان آموزنده(1103)

سعدی(149)

داستان آرزو(3)