تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - حق مادر

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

حق مادر

زکریا، پسر ابراهیم، با آنکه پدر و مادر و همه فامیلش نصرانی بودند و خود او نیز بر آن دین بود، مدتی بود که در قلب خود تمایلی نسبت به اسلام احساس می کرد، وجدان و ضمیرش او را به اسلام می خواند. آخر بر خلاف میل پدر و مادر و فامیل، دین اسلام اختیار کرد و به مقررات اسلام گردن نهاد. موسم حج پیش آمد. زکریای جوان به قصد سفر حج از کوفه بیرون آمد و در مدینه به حضور امام صادق علیه السلام تشرف یافت. ماجرای اسلام خود را برای امام تعریف کرد.

 امام فرمود: چه چیز اسلام نظر تو را جلب کرد؟

گفت: - همین قدر می توانم بگویم که سخن خدا در قرآن که به پیغمبر خود می گوید: ای پیغمبر تو قبلا نمی دانستی کتاب چیست و نمی دانستی که ایمان چیست اما ما این قرآن را که به تو وحی کردیم، نوری قرار دادیم و به وسیله این نور هر که را بخواهیم رهنمایی می کنیم. درباره من صدق می کند.


 امام فرمود: تصدیق می کنم، خدا تو را هدایت کرده است. آنگاه امام سه بار فرمود: خدایا خودت او را راهنما باش. سپس فرمود: پسرکم، اکنون هر پرسشی داری بگو.

جوان گفت: پدر و مادر و فامیلم همه نصرانی هستند، مادرم کور است، من با آنها محشورم و قهرا با آنها هم غذا می شوم تکلیف من در این صورت چیست؟

- آیا آنها گوشت خوک مصرف می کنند؟

- نه یا ابن رسول الله، دست هم به گوشت خوک نمی زنند.

- معاشرت تو با آنها مانعی ندارد.

آنگاه فرمود: مراقب حال مادرت باش، تا زنده است به او نیکی کن، وقتی که مرد جنازه او را به کسی دیگر وامگذار، خودت شخصا متصدی تجهیز جنازه او باش. در اینجا به کسی نگو که با من ملاقات کرده ای. من هم به مکه خواهم آمد، انشا الله در منا همدیگر را خواهیم دید.

جوان در منا به سراغ امام رفت. در اطراف امام ازدحام عجیبی بود. مردم مانند کودکانی که دور معلم خود را می گیرند و پی در پی بدون مهلت سؤال می کنند، پشت سر هم از امام سؤال می کردند و جواب می شنیدند. ایام حج به آخر رسید و جوان به کوفه مراجعت کرد.

سفارش امام را به خاطر سپرده بود. کمر به خدمت مادر بست، و لحظه ای از مهربانی و محبت به مادر کور خود فروگذار نکرد. با دست خود او را غذا می داد و حتی شخصا جامه ها و سر مادر را جستجو می کرد که شپش نگذارد. این تغییر روش پسر، خصوصا پس از مراجعت از سفر مکه، برای مادر شگفت آور بود. یک روز به پسر خود گفت:

پسر جان! تو سابقا که در دین ما بودی و من و تو اهل یک دین و مذهب به شمار می رفتیم، این قدر به من مهربانی نمی کردی، اکنون چه شده است که با اینکه من و تو از لحاظ دین و مذهب با هم بیگانه ایم، بیش از سابق با من مهربانی می کنی؟

 - مادر جان! مردی از فرزندان پیغمبر ما به من اینطور دستور داد.

- خود آن مرد هم پیغمبر است؟

- نه، او پیغمبر نیست، او پسر پیغمبر است.

- پسرکم! خیال می کنم خود او پیغمبر باشد، زیرا اینگونه توصیه ها و سفارش ها جز از ناحیه پیغمبران از ناحیه کس دیگری نمی شود.

- نه مادر، مطمئن باش او پیغمبر نیست، او پسر پیغمبر است. اساسا بعد از پیغمبر ما پیغمبری به جهان نخواهد آمد.

- پسرکم! دین تو بسیار دین خوبی است، از همه دین های دیگر بهتر است. دین خود را بر من عرضه بدار.

جوان شهادتین را بر مادر عرضه کرد. مادر مسلمان شد. سپس جوان آداب نماز را به مادر کور خود تعلیم کرد. مادر فرا گرفت، نماز ظهر و نماز عصر را به جا آورد. شب شد توفیق نماز مغرب و نماز عشا نیز پیدا کرد آخر شب ناگهان حال مادر تغییر کرد، مریض شد و به بستر افتاد. پسر را طلبید و گفت:

- پسرکم، یک بار دیگر آن چیزهایی که به من تعلیم کردی تعلیم کن.

پسر بار دیگر شهادتین و سایر اصول اسلام یعنی ایمان به پیغمبر و فرشتگان و کتب آسمانی و روز بازپسین را به مادر تعلیم کرد.

مادر همه آنها را به عنوان اقرار و اعتراف بر زبان جاری و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

صبح که شد، مسلمانان برای غسل و تشییع جنازه آن زن حاضر شدند. کسی که برجنازه نماز خواند و با دست خود او را به خاک سپرد، پسر جوانش زکریا بود.

 

داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده

  قصه های مولانا، یک حکایت کوتاه از کتاب گلستان سعدی، حکایت از حافظ، داستان کودکانه درباره مسئولیت پذیری، انواع داستان ها، حکایت در مورد عید، حکایت کوتاه و ساده، حکایتی از مولانا، داستان در مورد خشم و عصبانیت، حکایت کوتاه درباره ی عید نوروز، حکایات لقمان، داستان صله ی رحم، حکایتی در مورد عید نوروز، حکایت در مورد همنشین خوب، حکایت کوتاه وطن، حکایت های گلستان، حکایت کوتاه عید نوروز، داستان در مورد تفکر، لقمان حکیم،حکایت، حکایت های کوتاه از گلستان، حکایت کوتاه از گلستان سعدی، داستان های کوتاه مولوی، حکایت درمورد عید نوروز، حکایت مولانا، داستان ورزشی، داستان کوتاه خلاقیت، حکایت ب زبان لری، داستان کوتاه در مورد تعهد، داستانهای طنز عبید زاکانی، داستان در مورد عید نوروز، داستانی درباره فضولی، لطیفه در مورد مناعت طبع، داستانی از گلستان سعدی، حکایت کوتاه از مثنوی معنوی، حکایات طنز عبید زاکانی، حکایت کوتاه مولوی، حکایت کوتاه سعدی با معنی، داستان کوتاه سعدی، داستان درباره شجاعت، حکایت های کوتاه گلستان سعدی، حکایت های بوستان سعدی، داستانی در مورد عید نوروز، داستان های کوتاه درباره ی حسادت، داستان کوتاه فردوسی، داستان کوتاه درباره تفکر نقاد، داستانی کوتاه از مولوی، حكایت های سعدی، حکایت کوتاه حافظ، حکایت های کوتاه از سعدی، داستان کوتاه طنز از عبید زاکانی، داستان کوتاه در مورد صبر، داستانهایی در مورد صلوات، حکایت کوتاه از مولوی، داستان اعتیاد، داستان کوتاه از فردوسی، داستان کوتاه از سعدی، حکایت کوتاه نوروز، یک حکایت از فردوسی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت درباره ی عید نوروز، داستان های طنز عبید زاکانی، حکایت درباره تبریز، داستان مولانا، داستان حافظ، داستان درمورد عید نوروز، داستان های کوتاه عبید زاکانی، داستان در مورد مدیریت خشم، داستان کوتاه درباره عید نوروز، داستان برای انشا، داستان کوتاه درباره فضولی، شعر داستانی مولانا، یک داستان در مورد مسئولیت پذیری، یک حکایت ساده، یک حکایت کوتاه و ساده، داستان کوتاه درمورد تفکر خلاق، حکایتی از مولوی، داستان در مورد حروف الفبا، داستان درباره ربا، داستان همنشین، داستانی درباره عید نوروز، داستان در مورد خشم، داستان طوطی بازرگان، داستان های سعدی، حكایات عبید زاكانی، حکایت مسئولیت پذیری، داستان طوطی و بازرگان مولانا، حکایت طنز عبید زاکانی، داستانی در مورد شجاعت، داستان درباره ی نوروز، شعر کوتاه در مورد تفکر خلاق، داستان ورزشی کوتاه، داستان نوروز، حکایت کوتاه گلستان، داستان کوتاه از گلستان، مفهوم ضرب المثل خواستن توانستن است، داستانی درباره همنشین بد، حکایتی درباره ی همنشین بد، حکایت های کوتاه سعدی، داستان هایی در مورد انفاق، حکایت از گلستان سعدی کوتاه، داستان های عرفانی مولانا، داستان کوتاه در مورد شادی، داستان درباره انفاق، حکایتی درباره ی عید نوروز، حکایتی کوتاه، داستان های کوتاه شاهنامه، داستانی کوتاه از گلستان، سعدی، داستانی از مولانا، لطیفه در مورد تفکر خلاق، حکایت های مثنوی مولانا، حکایت های فردوسی، حکایت کوتاه عبید زاکانی، داستانی کوتاه در مورد انفاق، شعر درباره مسئولیت پذیری، داستان مسئولیت پذیری، شعر با موضوع مسئولیت پذیری، داستان درباره ی مسولیت پذیری، داستان کوتاه اعتیاد، نمایشنامه کوتاه در مورد اعتیاد، داستان کوتاه درباره ی تفکر نقاد، داستانی درمورد فضولی، یک حکایت کوتاه به نثر ساده، حکایتی کوتاه از حافظ، داستان چشم پوشی، داستانی از مولوی، داستان کوتاه در مورد شکر خدا، داستانهای مولانا، داستان های حافظ، حکایات عبید، داستان های کوتاه سعدی، حکایت از سعدی، حکایت کوتاه از شاهنامه، داستان کوتاه در مورد خشم، داستان در مورد نوروز، لطیفه درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت دزدان ناقلا، داستان رفیق نیمه راه، داستان های مثنوی معنوی، داستان تفکر نقاد، طنزهای عبید زاکانی، داستان کوتاه کودکانه در مورد شجاعت، داستان کوتاه در مورد شجاعت، داستان های کوتاه از گلستان سعدی، من آنم که من دانم، داستان های گلستان سعدی، داستان طوطی، داستان درمورد غرور، داستان محبت، داستان شاعری، حکایت کوتاه از سعدی برای کودکان، داستان تشکر از خدا، داستان گرگ و گاو، یک داستان کوتاه از سعدی، حکایت جوان و راهزن، یک داستان زیبا از گلستان سعدی، یک حکایت کوتاه از سعدی با معنی، داستان در مورد مدارا، حکایتی از سعدی با معنی، داستان از گلستان سعدی، داستان سفره هفت سین، داستان کوتاه درباره غرور، حكایتها، داستان های کوتاه کردی، انشا درباره ی مسئولیت پذیری، حکایت کوتاه از بهارستان جامی، حکایت خیلی خیلی کوتاه، داستان های كردن، داستان هفت سین، باب هفتم گلستان سعدی، در مورد مناعت طبع، معنی باب هشتم گلستان سعدی، داستان کوتاه در مورد مشارکت، داستان مردن، داستان کوتاه از مثنوی، متن در مورد خواستن توانستن است، حکایت و داستان کوتاه، لطیفه تفکر خلاق، عبید زاكانی، داستان نزدیکی کردن، داستان در مورد طمع، داستان نقاشی، تحقیق در مورد مسئولیت پذیری، حکایت درباره اصفهان، داستان لقمان حکیم، حکایت سعدی، داستان های كوتاه عاشقانه، حکایت کوتاه شیرازی، داستان در مورد شکر نعمت، نقاشی درباره ی مسولیت پذیری، داستان کودکانه درباره غیبت، داستانی درباره مشارکت، حکایات آموزنده کوتاه، نمایشنامه از گلستان سعدی، حكایات، حكایت های گلستان سعدی، داستان درمورد دروغگویی، داستان مار




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان مسئولیت پذیری(12)

داستانهای آموزنده(18)

استیو جابز(3)

داستان کوتاه(1103)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان راستان(125)

داستان آرزو(3)

داستان اثبات عشق(3)

گلستان سعدی(149)

داستان(1100)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

داستان های آموزنده(1095)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان راستان مرتضی مطهری(126)

داستان مرتضی مطهری(126)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(126)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان آموزنده(1103)

داستان های کوتاه و آموزنده(126)

حکایت(678)

دوره ضمن خدمت(2)

کتاب گینس(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(126)

داستان آهنگر(3)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حکایت کوتاه(679)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان های کوتاه(1103)

داستانهای کوتاه(38)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه(679)

حکایت های آموزنده(546)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

حکایت آموزنده(551)

آزمون های ضمن خدمت(2)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه(130)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

سعدی(149)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستانک(1062)

متن عاشقانه(2)

داستان های آموزنده شهید مطهری(107)