تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - کارهای خانه

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

کارهای خانه

علی بن ابیطالب علیه السلام و زهرا مرضیه سلام الله علیها پس از آنکه با هم ازدواج کردند و زندگی مشترک تشکیل دادند، ترتیب و تقسیم کارهای خانه را به نظر و مشورت رسول اکرم واگذاشتند، به آن حضرت گفتند: یا رسول الله ما دوست داریم ترتیب و تقسیم کارهای خانه با نظر شما باشد. پیامبر، کارهای بیرون خانه را به عهده علی و کارهای داخلی را به عهده زهرا مرضیه گذاشت. علی و زهرا از اینکه نظر رسول خدا را در زندگی خصوصی خود دخالت دادند و رسول خدا با مهربانی و محبت خاص از پیشنهاد آنها استقبال کرد و نظر داد، راضی و خرسند بودند.



مخصوصا زهرا مرضیه از اینکه رسول خدا او را از کار بیرون معاف کرد خیلی اظهار خرسندی، می کرد. می گفت: یک دنیا خوشحال شدم که رسول خدا مرا از سر و کار پیدا کردن با مردان معاف کرده است. از آن تاریخ کارهایی از قبیل آوردن آب و آذوقه و سوخت و خرید بازار را علی انجام می داد، و کارهایی از قبیل آرد کردن گندم و جو به وسیله آسیا دستی و پختن نان و آشپزی و شستشو و تنظیم خانه به وسیله زهرا صورت می گرفت. در عین حال علی علیه السلام هر وقت فراغتی می یافت در کارهای داخلی به کمک زهرا می پرداخت. یک روز پیامبر به خانه آنان آمد و آنان را دید که با هم کار می کنند. پرسید کدامیک از شما خسته تر هستید تا من به جای او کار کنم، علی عرض کرد: یا رسول الله زهرا خسته است.

رسول اکرم به زهرا استراحت داد و لختی خود به کار پرداخت. از آن طرف هر وقت برای علی گرفتاری یا مسافرت یا جهادی پیش می آمد، زهرا مرضیه کار بیرون را نیز انجام می داد. این روش همچنان ادامه داشت، علی و زهرا کارهای خانه خود را خودشان انجام می دادند و خود را به خدمتکاری نیازمند نمی دیدند. تا آنکه صاحب فرزندانی شدند و کودکانی عزیز در کلبه محقر ولی روشن و با صفای آنها چشم گشودند. در این هنگام طبعا کار داخلی خانه زیادتر و زحمت زهرا افزون گشت. یک روز علی علیه السلام دلش به حال همسر عزیزش سوخت، دید رفت و روب خانه و کارهای آشپزی جامه های او را غبار آلود و دودی کرده، بعلاوه از بس که با دستهای خود آسیا دستی را چرخانیده دستهایش آبله کرده، و بند مشک آب که در مواقعی به دوش کشیده و از راه دور آورده روی سینه اش اثر گذاشته است.

به همسر عزیزش پیشنهاد کرد، به حضور رسول اکرم برود و از آن حضرت خدمتکاری برای کمک خودش بگیرد. زهرا پیشنهاد را پذیرفت و به خانه رسول اکرم رفت. اتفاقا در آن وقت گروهی در محضر رسول اکرم نشسته و مشغول صحبت بودند. زهرا شرم کرد در حضور آن جمعیت تقاضای خود را عرضه بدارد، به خانه برگشت. رسول اکرم متوجه آمد و رفت زهرا شد، فهمید که دخترش با او کار داشته و چون موقع مقتضی نبود مراجعت کرده است. صبح روز بعد رسول اکرم به خانه آنها رفت، اتفاقا علی و زهرا در آن وقت پهلوی یکدیگر آرمیده بودند و یک روپوش روی خود کشیده بودند. رسول خدا از بیرون اطاق با آواز بلند گفت: السلام علیکم. علی و زهرا از شرم جواب ندادند، بار دوم گفت: السلام علیکم. باز هم سکوت کردند. سومین بار فرمود: السلام علیکم. رسول اکرم رسمش این بود که هرگاه به خانه کسی می رفت، از پشت در خانه یا در اطاق با آواز بلند سلام می کرد، اگر جواب می دادند، اجازه ورود می خواست و اگر جواب نمی دادند.

تا سه بار سلام خود را تکرار می کرد، اگر باز هم جواب نمی شنید مراجعت می کرد. علی علیه السلام دید اگر جواب سلام سوم پیغمبر را ندهند، پیغمبر مراجعت خواهد کرد و از فیض زیارت آن حضرت محروم خواهند ماند، از این رو با آواز بلند گفت: و علیک السلام یا رسول الله، بفرمایید. پیغمبر وارد شد و بالای سر آنها نشست، به زهرا گفت: تو دیروز پیش من آمدی و برگشتی، حتما کاری داشتی، کارت را بگو! علی عرض کرد: یا رسول الله اجازه بدهید من به شما بگویم که زهرا برای چه کاری آمده بود. من زهرا را پیش شما فرستادم. علتش این بود من دیدم کارهای داخلی خانه زیاد شده و زهرا به زحمت افتاده است، دلم به حالش سوخت، دیدم رفت و روب خانه و پای اجاق رفتن، جامه های زهرا را غبار آلود و دودی کرده، دست هایش در اثر گرداندن آسیا دستی آبله کرده، بند مشک آب روی سینه اش اثر گذاشته است. گفتم بیاید به حضور شما تا مقرر فرمایید از این پس ما خدمتکاری داشته باشیم که کمک زهرا باشد. رسول اکرم نمی خواست که زندگی خودش یا عزیزانش از حد فقرا امت که امکانات خیلی کمی داشتند بالاتر باشد، زیرا مدینه در آن ایام در فقر و احتیاج به سر می برد.

مخصوصا عده ای از فقرای مهاجرین با نهایت سختی زندگی می کردند. از آن طرف با روحیه دخترش زهرا آشنایی داشت و می دانست زهرا چقدر شیفته عبادت و معنویت است و ذکر خدا چقدر به او نیرو و نشاط می دهد از این جهت فرمود: میل دارید چیزی به شما یاد بدهم که از همه اینها بهتر باشد؟ بفرمایید، یا رسول الله! هر وقت خواستید بخوابید، سی و سه مرتبه ذکر سبحان الله و سی سه مرتبه ذکر الحمدلله و سی و چهار مرتبه ذکر الله اکبر را فراموش نکنید. اثری که این عمل در روح شما می بخشد، از اثر که یک خدمتکار در زندگی شما می بخشد بسی افزونتر است. زهرا که تا این وقت هنوز سر را از زیر روپوش بیرون نیاورده بود، سر را بیرون آورد و با خوشحالی و نشاط سه بار پشت سر هم گفت: به آنچه خدا و پیغمبر خشنود باشند خشنودم.






داستان راستان,داستان راستان شهید مرتضی مطهری,داستان راستان مرتضی مطهری,داستان مرتضی مطهری,داستان های کوتاه و آموزنده,داستان های کوتاه از مرتضی مطهری,داستان های آموزنده شهید مطهری,داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده

  قصه های مولانا، یک حکایت کوتاه از کتاب گلستان سعدی، حکایت از حافظ، داستان کودکانه درباره مسئولیت پذیری، انواع داستان ها، حکایت در مورد عید، حکایت کوتاه و ساده، حکایتی از مولانا، داستان در مورد خشم و عصبانیت، حکایت کوتاه درباره ی عید نوروز، حکایات لقمان، داستان صله ی رحم، حکایتی در مورد عید نوروز، حکایت در مورد همنشین خوب، حکایت کوتاه وطن، حکایت های گلستان، حکایت کوتاه عید نوروز، داستان در مورد تفکر، لقمان حکیم،حکایت، حکایت های کوتاه از گلستان، حکایت کوتاه از گلستان سعدی، داستان های کوتاه مولوی، حکایت درمورد عید نوروز، حکایت مولانا، داستان ورزشی، داستان کوتاه خلاقیت، حکایت ب زبان لری، داستان کوتاه در مورد تعهد، داستانهای طنز عبید زاکانی، داستان در مورد عید نوروز، داستانی درباره فضولی، لطیفه در مورد مناعت طبع، داستانی از گلستان سعدی، حکایت کوتاه از مثنوی معنوی، حکایات طنز عبید زاکانی، حکایت کوتاه مولوی، حکایت کوتاه سعدی با معنی، داستان کوتاه سعدی، داستان درباره شجاعت، حکایت های کوتاه گلستان سعدی، حکایت های بوستان سعدی، داستانی در مورد عید نوروز، داستان های کوتاه درباره ی حسادت، داستان کوتاه فردوسی، داستان کوتاه درباره تفکر نقاد، داستانی کوتاه از مولوی، حكایت های سعدی، حکایت کوتاه حافظ، حکایت های کوتاه از سعدی، داستان کوتاه طنز از عبید زاکانی، داستان کوتاه در مورد صبر، داستانهایی در مورد صلوات، حکایت کوتاه از مولوی، داستان اعتیاد، داستان کوتاه از فردوسی، داستان کوتاه از سعدی، حکایت کوتاه نوروز، یک حکایت از فردوسی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت درباره ی عید نوروز، داستان های طنز عبید زاکانی، حکایت درباره تبریز، داستان مولانا، داستان حافظ، داستان درمورد عید نوروز، داستان های کوتاه عبید زاکانی، داستان در مورد مدیریت خشم، داستان کوتاه درباره عید نوروز، داستان برای انشا، داستان کوتاه درباره فضولی، شعر داستانی مولانا، یک داستان در مورد مسئولیت پذیری، یک حکایت ساده، یک حکایت کوتاه و ساده، داستان کوتاه درمورد تفکر خلاق، حکایتی از مولوی، داستان در مورد حروف الفبا، داستان درباره ربا، داستان همنشین




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان راستان(125)

داستانهای آموزنده(18)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(126)

داستان های آموزنده(1095)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(126)

حکایت های کوتاه(679)

حکایت های آموزنده(546)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

کتاب گینس(2)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان مسئولیت پذیری(12)

داستان مرتضی مطهری(126)

داستانک(1062)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان های کوتاه(1103)

داستان آرزو(3)

حکایت(678)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان های آموزنده شهید مطهری(107)

داستان اثبات عشق(3)

داستان های کوتاه و آموزنده(126)

داستانهای کوتاه(38)

آزمون های ضمن خدمت(2)

حکایت آموزنده(551)

حکایت کوتاه(679)

داستان(1100)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

گلستان سعدی(149)

حکایت های گلستان سعدی(149)

متن عاشقانه(2)

داستان راستان مرتضی مطهری(126)

سعدی(149)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان کوتاه(1103)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان آهنگر(3)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان آموزنده(1103)

استیو جابز(3)

دوره ضمن خدمت(2)