تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان آرایشگر و خدا

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان آرایشگر و خدا

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.

در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.

آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.

وقتی به موضوع « خدا » رسیدند.

آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.

مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟


آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.

به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.

آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم.

من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.





نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آرایشگر و خدا، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان های کوتاه و آموزنده(60)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت(674)

رابطه زن و مرد(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت های آموزنده(544)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

کتاب گینس(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان های آموزنده شهید مطهری(42)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

سعدی(149)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان آرزو(3)

لطیفه های کوتاه(129)

داستان(1074)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایت کوتاه(675)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

گلستان سعدی(149)

استیو جابز(3)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت آموزنده(548)

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

داستان آهنگر(3)

داستانهای آموزنده(18)

داستان آب كوثر(2)

داستانهای کوتاه(38)

داستان اثبات عشق(2)

حکایت های کوتاه(676)

داستان راستان مرتضی مطهری(60)

داستان کوتاه(1075)

داستانک(1036)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(60)

داستان مرتضی مطهری(60)

داستان راستان(59)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه(1075)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(60)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

متن عاشقانه(2)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان آموزنده(1075)

داستان های آموزنده(1069)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)