لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان آرزوی زن

زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پایش به چیزی برخورد كرد.

وقتی كه دقیق نگاه كرد، چراغ روغنی قدیمی ای را دید كه خاك و خاشاك زیادی هم روش نشسته بود.

زن با دست به تمیز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی كه بر چراغ داد یك غول بزرگ پدیدار شد.

زن پرسید: حالا می تونم سه آرزو بكنم؟


غول جواب داد: نخیر! زمانه عوض شده است و بیشتر از یك آرزو اصلا راه نداره، حالا بگو آرزوت چیه؟

زن گفت: در این صورت من مایلم در خاورمیانه صلح برقرار شود و از جیبش یك نقشه جهان را بیرون آورد و گفت: نگاه كن. این نقشه را می بینی؟ این كشورها را می بینی؟ من می خواهم اینها به جنگ های داخلی شون و جنگهایی كه با یكدیگر دارند خاتمه دهند و صلح كامل در این منطقه برقرار شود و كشورهای متجاوزگر و مهاجم نابود شوند.

غول نگاهی به نقشه كرد و گفت: ما رو گرفتی؟ این كشورها بیشتر از هزاران سال است كه با هم در جنگند. من كه فكر نمی كنم هزار سال دیگه هم دست بردارند و بشه كاریش كرد. درسته كه من در كارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها. یه چیز دیگه بخواه. این محاله.

زن مقداری فكر كرد و سپس گفت: من هرگز نتوانستم مرد ایده آلم را ملاقات كنم. مردی كه عاشق باشه و دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه. مردی كه بتونه غذا درست كنه و در كارهای خانه مشاركت داشته باشه. مردی كه به من خیانت نكنه و معشوق خوبی باشه و همش روی كاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نكنه. ساده تر بگم، یك شریك زندگی ایده آل.

غول مقداری فكر كرد و بعد گفت: اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم.





نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آرزوی زن، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان کوتاه(1055)

گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه(124)

داستان آرزو(3)

داستان آتش بر فراز کوه(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان امید(2)

داستان آب كوثر(2)

داستان آخرین آغوش(2)

داستان مرد و زن(2)

رابطه زن و مرد(2)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایت های آموزنده(541)

کتاب گینس(2)

داستانهای آموزنده(18)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان آتش گرفتن خانه(2)

داستان مترسك(2)

سعدی(149)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان آهنگر(3)

حکایت آموزنده(544)

داستان آموزنده(1055)

داستان(1054)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستانهای کوتاه(38)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت(666)

حکایت های کوتاه(668)

داستان های آموزنده(1051)

داستانک(1016)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

لطیفه های عبید زاکانی(124)

داستان استاد و شاگرد(2)

حکایات کوتاه و آموزنده(543)

داستان اثبات عشق(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

متن عاشقانه(2)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان های کوتاه(1055)

استیو جابز(3)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

حکایت کوتاه(667)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(124)