تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - داستان آهنگری خدا

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان آهنگری خدا

آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند.

سالها با تمام پرهیزگاری و با علاقه کار کرد، اما زندگیش چندان رو به راه به نظر نمی آمد، حتی مشکلاتش مدام بیشتر می شد.

روزی دوستی به دیدنش آمده بود. پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت: واقعا عجیب است. درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خدا ترسی بشوی، زندگیت بدتر شده. نمی خواهم ایمانت را تضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده؟


آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی فهمید چه بر سر زندگیش آمده است.

اما نمی خواست سؤال دوستش را بدون پاسخ بگذارد، کمی فکر کرد و ناگهان پاسخی را که می خواست یافت.

این پاسخ آهنگر بود:

در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چه طور این کار را می کنم؟ اول فولاد را به اندازه جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر می دارم و پشت سر هم به آن ضربه می زنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو میکنم، بطوری که تمام این کارگاه را بخار فرا می گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می کند و رنج می برد. یک بار کافی نیست، باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم.

آهنگر لحظه ای سکوت کرد. سپس ادامه داد: گاهی فولاد نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد باعث ترک خوردنش می شود. می دانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد لذا آن را کنار می گذارم.

آهنگر باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما می کنم، انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج می برد. اما تنها چیزی که می خواهم این است:

خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی که تو می خواهی، به خود بگیرم.

با هر روشی که می پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده. ما هرگز مرا به میان فولادهای بی فایده پرتاب نکن.





نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آهنگری خدا، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

کتاب گینس(2)

داستان آموزنده(1075)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان آهنگر(3)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(60)

متن عاشقانه(2)

داستان های کوتاه و آموزنده(60)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

لطیفه های کوتاه(129)

داستان راستان(59)

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت های آموزنده(544)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان آرزو(3)

داستان های آموزنده شهید مطهری(42)

حکایت های کوتاه(676)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان(1074)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستانک(1036)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(60)

گلستان سعدی(149)

حکایت(674)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان مرتضی مطهری(60)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت آموزنده(548)

داستانهای آموزنده(18)

داستانهای کوتاه(38)

داستان راستان مرتضی مطهری(60)

داستان آب كوثر(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان کوتاه(1075)

حکایت کوتاه(675)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

استیو جابز(3)

داستان اثبات عشق(2)

داستان های کوتاه(1075)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

داستان های آموزنده(1069)