تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب فروردین 1394

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت آرامش در سایه قناعت

عمر یكى از شاهان، به پایان رسید. چون جانشین نداشت چنین وصیت كرد: صبح، نخستین شخصى كه از دروازه شهر وارد گردید، تاج پادشاهى را بر سرش بگذارید و كشور را در اختیارش قرار دهید.

رجال مملكت در انتظار صبح به سر بردند. از قضاى روزگار نخستین كسى كه از دروازه شهر وارد شد، یك نفر گدا بود كه تمام داراییش یك لقمه نان و یك لباس پر وصله، بیش نبود.

اركان دولت و شخصیت هاى برجسته كشور، مطابق وصیت شاه، تاج شاهى بر سر گدا نهادند كلیدهاى قلعه ها و خزانه ها را به او سپردند. او مدتى به كشوردارى پرداخت. طولى نكشید كه فرماندهان از اطاعت او سرباز زدند و دشمنان در كمین و شاهان اطراف بناى مخالفت با او را گذاشتند.

قسمتى از كشورش را تصرف نمودند و از كشور جدا ساختند.

گداى تازه به دوران رسیده خسته شد و خاطرش بسیار پریشان گشت. یكى از دوستان قدیمش از سفر باز گشت. دید دوستش به مقام شاهى رسیده، نزد او آمد و گفت:

شكر و سپاس خداوندى را كه گل را از خار بیرون آورد و خار را از پاى خارج ساخت و بخت بلند تو را به پادشاهى رسانید و در سایه اقبال سعادت به این مقام ارجمند نایل شدى.

ان مع العسر یسرا

همانا با هر رنجى، آسایشى وجود دارد

شكوفه گاه شكفته است و گاه خوشیده

درخت، وقت برهنه است و وقت پوشیده

شاه جدید، كه از پریشانى دلى نا آرام داشت به دوست قدیمش رو كرد و گفت: اى یار عزیز! به من تسلیت بگو كه جاى تبریك نیست. آنگه كه تو دیدى، غم نانى داشتم و امروز تشویش جهانى.

ر آن زمان كه گدا بودم تنها براى نان غمگین بودم، ولى اكنون براى جهان  غمگین و پریشانم.

اگر دنیا نباشد دردمندیم

وگر باشد به مهرش پایبندیم

حجابى، زین درون آشوبتر نیست

كه رنج خاطر است، ار هست و گر نیست

مطلب گر توانگرى خواهى

جز قناعت كه دولتى است هنى

گر غنى زر به دامن افشاند

تا نظر در ثواب او نكنى

كز بزرگان شنیده ام بسیار

صبر درویش به كه بذل غنى

اگر بریان كند بهرام، گورى

نه چون پاى ملخ باشد ز مورى؟

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان

 






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت نعره شوریده دل

یك شب از آغاز تا انجام، همراه كاروانى حركت مى كردم. سحرگاه كنار جنگلى رسیدیم و در آنجا خوابیدیم. در این سفر، شوریده دلى همراه ما بود، نعره از دل بركشید و سر به بیابان زد، و یك نفس به راز و نیاز پرداخت. هنگامى كه روز شد، به او گفتم: این چه حالتى بود كه دیشب پیدا كردى؟

در پاسخ گفت: بلبلان را بر روى درخت و كبك ها را بر روى كوه، غورباغه ها را در میان آب، و حیوانات مختلف را در میان جنگل دیدم، همه مى نالیدند، فكر كردم كه از جوانمردى دور است كه همه در تسبیح باشند و من در خواب غفلت.

دوش مرغى به صبح مى نالید

عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

یكى از دوستان مخلص را

مگر آواز من رسید بگوش

گفت : باور نداشتم كه تو را

بانك مرغى چنین كند مد هوش

گفتم: این شرط آدمیت نیست

مرغ تسبیح گوى و من خاموش

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان

 






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت با نیكى كردنت عیب جو را شرمنده ساز

پیش یكى از خردمندان بزرگ گله كردم كه فلان كس گواهى داده كه من فاسق هستم. او در پاسخ گفت: تو با نیكى كردن به او، او را شرمنده ساز.

تو نیكو روش باش تا بدسگال

به نقص تو گفتن نیابد مجال

 چو آهنگ بر بط بود مستقیم

 كى از دست مطرب خورد گوشمال

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت اعتراض به عابد بى خبر از عشق

در یكى از سفرهاى مكه، گروهى از جوانان باصفا و پاكدل، همدم و همراه من بودند و زمزمه عارفانه مى نمودند و شعرى مناسب اهل تحقیق مى خواندند و با حضور قلبى خاص به عبادت مى پرداختند. در مسیر راه، عابدى خشك دل با ما همراه شد. چنین حالتى عرفانى را نمى پسندید و چون از سوز دل آن جوانان شوریده بى خبر بود، روش آنها را تخطئه مى نمود. به همین ترتیب حركت مى كردیم تا به منزلگاه منسوب به ((بنى هلال )) رسیدیم. در آنجا كودكى سیاه چهره از نسل عرب به پیش ‍ آمد و آنچنان آواز گیرا خوان كه كشش آواز او پرنده هوا را فرود آورد. شتر عابد به رقص در آمد، به طورى كه عابد را بر زمین افكند و دیوانه وار سر به بیابان نهاد.

به عابد گفتم: اى عابد پیر! دیدى كه سروش دلنشین در حیوان این گونه اثر كرد، ولى تو همچنان بى تفاوت هستى و تحت تاثیر سروش هاى معنوى قرار نمى گیرى و همچون پارسایان باصفا دل به خدا نمى دهى و عشق و صفا نمى یابى.

دانى چه گفت مرا آن بلبل سحرى

تو خرد چه آدمییى كز عشق بى خبرى

اشترى به شعر عرب در حالتست و طرب

گر ذوق نیست تو را كژ طبع جانورى

به ذكرش هر چه بینى در خروش است

دلى داند در این معنى كه گوش است

نه بلبل بر گلش تسبیح خوانى است

كه هر خارى به تسبیحش زبانى است

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان

 






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت گله از عیب جویى مردم

لطف و كرم الهى باعث شد كه گم گشته و گمراه شده اى در پرتو چراغ توفیق به راه راست هدایت شد و به مجلس حق پرستان راه یافت و به بركت وجود پارسایان پاك نهاد و باصفا، صفات زشت اخلاقى او به ارزش هاى عالى اخلاقى تبدیل گردید و دست از هوا و هوس كوتاه نمود، ولى عیبجوها در غیاب او همچنان بد مى گفتند و اظهار مى كردند كه فلانى به همان حال سابق است، نمى توان به زهد و اطاعت او اعتماد كرد.

به عذر و توبه توان رستن از عذاب خداى

ولیك مى نتوان از زبان مردم رست

او طاقت زخم زبان مردم نیاورد و نزد یكى از فرزانگان عالی قدر رفت و از زبان دراز و بدگویى مردم گله كرد.

آن فرزانه عالی قدر به او گفت: شكر این نعمت چگونه مى گزارى كه تو بهتر از آن هستى كه مردم مى پندارند.

چند گویى كه بداندیش و حسود

عیب جویان من مسكینند؟

كه به خون ریختنم برخیزند

گه به بد خواستنم بنشینند

نیك باشى و بدت گوید خلق

به كه بد باشى و نیكت بینند

لكن در مورد خودم همه مردم كمال حسن ظن را نسبت به من دارند و بنده سراپا تقصیر مى باشم. سزاوار است كه من بیندیشم و اندوهگین شوم، تو چرا؟

در بسته به روى خود ز مردم

تا عیب نگسترند ما را

در بسته چه سود و عالم الغیب

داناى نهان و آشكارا

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان

 






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت نور معرفت در دل كم خور

عابدى یك شب ده من غذا خورد و تا سحر یك ختم قرآن در نماز قرائت نمود.

صاحبدلى این حكایت را شنید و گفت: اگر آن عابد نصف نانى مى خورد و مى خوابید، مقامش در نزد خدا برتر بود. زیرا كیفیت قرائت مهم است نه كمیت آن.

اندرون از طعام خالى دار

تا در او نور معرفت بینى

تهى از حكمتى به علت آن

كه پرى از طعام تا بینى

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان

 






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت ادب را از بى ادبان آموختم

از لقمان حكیم پرسیدند: ادب را از چه كسى آموختى؟

در پاسخ گفت: از بى ادبان. هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از انجام آن پرهیز كردم.

نگویند از سر بازیچه حرفى

كزان پندى نگیرد صاحب هوش

و گر صد باب حكمت پیش نادان

بخوانند آیدش بازیچه در گوش

آرى از سخنى هم كه به شوخى و طنز گفته شود، هوشمند اندرزى مى آموزد، ولى اگر صد فصل از كتاب حكمت را براى نادان بخوانى، همه را بیهوده مى پندارد.

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان

 






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت عابد ریاكار و مرگ نكبت بار او

 پادشاهى عابدى را طلبید. عابد (كه ریاكار بود) با خود فكر كرد كه دوایى بخورد تا بدنش ضعیف و رنجور گردد تا نزد شاه قرب بیشترى بیابد. دارویى خورد. اتفاقا دارو زهر آگین بود و موجب شد كه عابد مرد.

آنكه چون پسته دیدمش همه مغز

پوست بر پوست بود همچو پیاز

پارسایان روى در مخلوق

پشت بر قبله مى كنند نماز

چون بنده خداى خویش خواند

باید كه به جز خدا نداند

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان

 






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت مرگ توانگر و زندگى فقیر

كاروانى از كوفه به قصد مكه براى انجام مراسم حج، حركت كردند. یك نفر پیاده سر برهنه، همراه ما از كوفه بیرون آمد. او پول و ثروتى نداشت. آسوده خاطر همچنان راه مى پیمود و مى گفت:

نه بر اشترى سوارم، نه چو خر به زیر بارم

نه خداوند رعیت، نه غلام شهریارم

غم موجود و پریشانى معدوم ندارم

نفسى مى زنم آسوده و عمرى به سر آرم

توانگر شتر سوار به او گفت: اى تهیدست! كجا مى روى؟ برگرد كه در راه بر اثر نادارى، به سختى مى میرى.

او سخن شتر سوار را نشنید و همچنان به راه خود ادامه داد تا اینكه به نخله محمود (یكى از منزلگاه ها و نخلستان هاى نزدیك حجاز) رسیدیم. در آنجا عمر همان توانگر شتر سوار به سر آمد و در گذشت.

فقیر پابرهنه كنار جنازه او آمد و گفت: ما به سختى نمردیم و تو بر بختى بمردى.

 

شخصى همه شب بر سر بیمار گریست

 چون روز آمد بمرد و بیمار بزیست

اى بسا اسب تیز رو كه بماند

خرك لنگ، جان به منزل برد

بس كه در خاك تندرستان را

دفن كردیم و زخم خورده نمرد

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت بهشتى شدن شاه و دوزخى شدن پارسا

یكى از فرزانگان شایسته در عالم خواب پادشاهى را دید كه در بهشت است و پارسایى را دید كه در دوزخ است، پرسید: علت بهشتى شدن شاه، و دوزخى شدن پارسا چیست، با اینكه مردم بر خلاف این اعتقاد داشتند؟

ندایى (غیبى)به گوش او رسید كه: این پادشاه به خاطر دوستى با پارسایان به بهشت رفت و آن پارسا به خاطر تقرب به شاه ، به دوزخ رفت.

دلقت به چكار آید و مسحى و مرقع

خود را ز عمل هاى نكوهیده برى دار

حاجت به كلاه بركى داشتنت نیست

درویش صفت باش و كلاه تترى دار

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان

 






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت پارساى خداشناس و باعزت

پادشاهى یكى از پارسایان را دید و پرسید: آیا هیچ از ما یاد مى كنى؟

پارسا پاسخ داد: آرى آن هنگام كه خدا را فراموش مى كنم.

هر سو دود آن كس ز بر خویش براند

و آن را كه بخواند به در كس ندواند

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت پرهیز از اظهار نیاز در نزد دشمن

یكى از تهیدستان پاك نهاد بر اثر اضطرار و ناچارى، گلیمى را از خانه یكى از پاك مردان دزدید. قاضى دستور داد تا دست دزد را به خاطر دزدى قطع كنند.

صاحب گلیم نزد قاضى آمد و گفت: من دزد را بخشیدم، بنابراین حد دزدى را بر او جارى نكن.

قاضى گفت: شفاعت تو موجب آن نمى شود كه حد شرع مقدس را جارى نسازم.

صاحب گلیم گفت: اموال من وقف فقیران است، هر فقیری كه از مال وقف به خودش بردارد از مال خودش برداشته، پس قطع دست او لازم نیست.

قاضى از جارى نمودن حد دزدى منصرف شد، ولى دزد را مورد سرزنش ‍ قرار داد و به او گفت: آیا جهان بر تو تنگ آمده بود كه فقط از خانه چنین پاك مردى دزدى كنى؟ اگر ناچار بودى، در جاى دیگر دزدى مى كردى، نه در خانه این مرد.

دزد گفت: اى حاكم ! مگر نشنیده اى كه گویند: خانه دوستان بروب ولى حلقه در دشمنان مكوب.

چون به سختى در بمانى تن به عجز اندر مده

 دشمنان را پوست بر كن ، دوستان را پوستین

اشاره به اینكه در برابر دشمن، سر تسلیم فرود نیاور و دست نیاز به سوى او دراز نكن، بلكه هنگام ناچارى به سراغ دوست برو.

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان






نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

صفحات سایت: (1 (2

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

داستان(1074)

حکایت های کوتاه(676)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

سعدی(149)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایت(674)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(60)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستانهای آموزنده(18)

داستان راستان مرتضی مطهری(60)

داستان آرزو(3)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های آموزنده(544)

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

داستان های کوتاه(1075)

داستانک(1036)

داستان های آموزنده شهید مطهری(42)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان کوتاه(1075)

داستان آهنگر(3)

استیو جابز(3)

متن عاشقانه(2)

داستان های کوتاه و آموزنده(60)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان مرتضی مطهری(60)

حکایت آموزنده(548)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان آب كوثر(2)

حکایت کوتاه(675)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان راستان(59)

کتاب گینس(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان آموزنده(1075)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(60)

گلستان سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

داستان اثبات عشق(2)

داستان های آموزنده(1069)

لطیفه های کوتاه(129)

داستانهای آموزنده حکایت(18)