لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت كیفر ثروتمند دست تنگ و پاداش ثروتمند بخشنده

حضرت موسى علیه السلام به قارون چنین نصیحت كرد: نیكویى و احسان كن، همانگونه كه خداوند به تو نیكى و احسان نموده است.

قارون نصیحت موسى علیه السلام را نشنید و فرجام كارش را شنیدى كه به عذاب الهى گرفتار شد، كه زمین، كاخ و ثروتش را بلعید.

آنكس كه دینار و درم خیر نیندوخت

سر عاقبت اندر سر دینار و درم كرد

خواهى كه ممتع شوى از دین و عقبى

 با خلق ، كرم كن چو خدا با تو كرم كرد

 

عرب مى گوید:

جد ولا تمنن فان الفائدة الیك عائدة

بخشش و منت نگذار كه نگذار كه نفع آن به تو باز مى گردد.

درخت كرم هر كجا بیخ كرد

 گذشت از فلك شاخ و بالاى او

گر امیدوارى كز او برخورى

به منت منه اره بر پاى او

شكر خداى كن كه موفق شدى به خیر

ز انعام و فضل او نه معطل گذاشتت

كنت منه كه خدمت سلطان كنى همى

منت شناس از او كه به خدمت بداشتت

حكایت هایی از سعدی

 باب هشتم - در آداب صحبت و همنشینى

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت نیكبخت و بدبخت

از عاقلى پرسیدند: نیكبخت كیست و بدبختى كدام است؟

در پاسخ گفت: نیكبخت آن است كه خورد و كشت كرد. بدبخت آن كسى است كه مرد و گذاشت.

مكن نماز بر آن هیچ كس كه هیچ نكرد

كه عمر در سر تحصیل مال كرد و نخورد

حكایت هایی از سعدی

 باب هشتم - در آداب صحبت و همنشینى

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت داورى صحیح قاضى

بین سعدى و شخصى (مثلا به نام زید) درباره ثروتمندان و تهیدستان مناظره سختى در گرفت. زید به طور مكرر و آشكار از ثروتمندان انتقاد مى كرد و تهیدستان را مى ستود، ولى سعدى كارهاى مثبت ثروتمندان را بر مى شمرد و از آنها تمجید مى كرد، ولى از تهیدستان گستاخ و ناشكر انتقاد مى نمود، زید گفت:

كریمان را به دست اندر درم نیست

خداوندان نعمت را كرم نیست

سعدى گفت:

توانگران را وقف است و نذر و مهمانى

زكات و فطره و اعتاق و هدى و قربانى

خداوند مكنت به حق مشتغل

پراكنده روزى، پراكنده دل

در حدیثى آمده كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

الفقر سواد الوجه فى الدارین

فقر و تهیدستى، روسیاهى در دو جهان است.

زید مى گفت: بلكه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

الفقر فخرى

فقر، مایه افتخار من است

سعدى گفت: باشد كه منظور رسول خدا صلى الله علیه و آله از این سخن این است كه: فقر آن گروهى كه راضى به رضاى خدا هستند موجب فخر است، نه فقر آنانكه لباس پارسایى بپوشند و از نان سفره دیگران پاره اى بخورند. فقیرى كه بى معرفت است، بر اثر حرص و آز كارش به جایى مى رسد كه :

كاد الفقر ان یكون كفرا

راه فقر به كفر، بسیار نزدیك است

اى طبل بلند بانگ در باطن هیچ

بى توشته چه تدبیر كنى دقت بسیج

روى طمع از خلق بپیچ از مردى

تسبیح هزار دانه ، بر دست مپیچ

زید گفت: تو آنچنان از وصف ثروتمندان گزافه گویى نمودى كه پندارى آنها تریاك ضد زهر هستند، یا كلید خزانه رزق و روزى مى باشند، نه، بلكه آنها مشتى متكبر، مغرور، خودخواه ، گریزان از خلق، سرگرم انباشتن و شیفته مقام و مالند. سخنشان از روى ابلهى و نظرشان از روى اكراه و تندى است. نسبت گدایى به علما مى دهند و تهیدستان را بى سر و پا خوانند. به خاطر ثروتى كه دارند در جایگاه بزرگان نشینند و خود را از دیگران برتر دانند. بى خبر از سخن حكیمان فرزانه كه گویند: هر كس در اطاعت خدا كم دارد، ولى ثروتش افزون است. در صورت توانگر است و در معنى فقیر مى باشد.

گر بى هنر به مال كند كبر بر حكیم

كون خرش شمار، و گرگا و عنبرست

گفتگو سعدى و زید ادامه یافت به طورى كه سعدى گویند:

او در من و من در او فتاده

خلق از پى ما دوان و خندان

انگشت تعجب جهانى

از گفت و شنید ما به دندان

با هم نزد قاضى رفتیم تا او بین ما داورى كند. وقتى كه قاضى از گفتگو و بحث ما آگاه شد، خطاب به من گفت: در یك باغ، هم بیدمشك وجود دارد و هم چوب خشك. همچنین در میان ثروتمندان هم شاكر هست و هم كفور (ناسپاس). در میان تهیدستان نیز هم صابر وجود دارد و هم نالان و بى قرار. (خوب و بد در هر گروهى وجود دارد، با مقایسه خوب و بد، خوبان و بدان را مى توان شناخت).

اگر ژاله هر قطره اى در شدى

چو خر مهره بازار از او پر شدى

مقربان درگاه خداوند متعال، توانگران درویش سیرتند و درویشان توانگر همت مى باشند. ثروتمندان ارجمند آنانند كه در اندیشه تهیدستان باشند، و تهیدستان ارجمند كسانى هستند كه در برابر ثروتمندان، دست سؤال دراز نكنند و به خدا توكل نمایند.

ثروتمند فرومایه كسى است كه تنها در فكر شكم خود است و گوید:

گر از نیستى دیگرى شد هلاك

مرا هست، بط را ز طوفان چه باك؟

دو نان چو گلیم خویش بیرون بردند

گویند: غم گر همه عالم مردند

ولى ثرتمندانى هم هستند كه همواره سفره احسانشان براى تهیدستان گسترده است و سرایشان به روى آنان باز است.

پس از داورى قاضى، من و زید به داورى او خشنود شدیم. گفتار او را پسندیدیم و با هم روبوسى و آشتى نمودیم و گفتگوى ما به پایان رسید. چكیده سخن قاضى این بود:

مكن ز گردش گیتى شكایت، اى درویش

كه تیره بختى! اگر هم برین نسق مردى

توانگرا! چو دل و دست كامرانت هست

بخور ببخش كه دنیا و آخرت بردى

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

 

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی




نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت گفتگو ثروتمندزاده و فقیرزاده در كنار گور پدرشان

ثروتمندزاده اى را در كنار قبر پدرش نشسته بود و در كنار او فقیرزاده اى كه او هم در كنار قبر پدرش بود. ثروتمندزاده با فقیرزاده مناظره مى كرد و مى گفت: صندوق گور پدرم سنگى است و نوشته روى سنگ رنگین است. مقبره اش از سنگ مرمر فرش شده و در میان قبر، خشت فیروزه به كار رفته است، ولى قبر پدر تو از مقدارى خشت خام و مشتى خاك، درست شده، این كجا و آن كجا؟

فقیرزاده در پاسخ گفت: تا پدرت از زیر آن سنگ هاى سنگین بجنبد، پدر من به بهشت رسیده است.

خر كه كمتر نهند بروى بار

بى شك آسوده تر كند رفتار

مرد درویش كه بار ستم فاقه كشید

به در حكایت مرگ همانا كه سبكبار آید

و آنكه در نعمت و آسایش و آسانى زیست

مردنش زین همه، شك نیست كه دشوار آید

به همه حال اسیرى كه ز بندى برهد

 بهتر از حال امیرى كه گرفتار آید

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

 

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت دشمن ترین دشمنان

از دانشمند بزرگى پرسیدم معنى این سخن رسول خدا صلى الله علیه و آله چیست كه مى فرماید:

اعدا عدوك نفسك التى بین جنیك

دشمن ترین دشمنان تو، نفس بد فرماى تو است كه در میان دو پهلوى تو (در درون تو ) قرار دارد.

در پاسخ گفت: از آنجا كه به هر دشمنى نیكى كنى، دوست تو گردد، مگر نفس اماره كه هر چه او را بیشتر مدارا كنى، مخالفتش زیاد مى شود. بنابراین دشمن ترین دشمنان خواهد بود.

فرشته خوى شود آدمى به كم خوردن

وگر خورد چو بهائم بیوفتد چو جماد

مراد هركه برآرى مرید امر تو گشت

خلاف نفس كه فرمان دهد چو یافت مراد

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت همسفر دلاور بجوى

یك سال از بلخ به سفر مى رفتم. راه سفر امن نبود، زیرا رهزنان خونخوار در كمین مسافران و كاروان ها بودند. جوانى به عنوان راهنما و نگهبان به همراه من حركت كرد. این جوان انسانى نیرومند و درشت هیكل بود. براى دفاع با سپر، ورزیده بود. در تیراندازى و به كار بردن اسلحه مهارت داشت. زور و نیرویش در كمان كشى به اندازه پهلوان بود و ده پهلوان اگر هم زور مى شدند نمى توانستند پشتش را بر زمین آورند. ولى یك عیب داشت و آن اینكه با ناز و نعمت و خوشگذرانى بزرگ شده بود، جهان دیده و سفركرده نبود، بلكه سایه پرورده بود، با صداى غرش طبل دلاوران آشنا نبود و برق شمشیر سواركاران را ندیده بود.

نیفتاده بر دست دشمن اسیر

به گردش نباریده باران تیر

اتفاقا من و این جوان پشت سر هم حركت مى كردیم، هر دیوار كهن و استوارى كه سر راه ما قرار مى گرفت او با نیروى بازو، آن دیوار را بر زمین مى افكند و هر درخت تنومند و بزرگى كه مى دید با زور سرپنجه خود، آن را ریشه كن مى نمود و با ناز و افتخار نمایى مى گفت:

 پیل كو؟ تا كتف و بازوى گردان بیند

شیر كو؟ تا كف و سر پنجه مردان بیند

ما همچنان به راه ادامه مى دادیم، ناگاه دو نفر رهزن از پشت سنگى سر برآوردند و قصد جنگ با ما نمودند، در دست یكى از آنها چوبى و در بغل دیگرى كلوخ كوبى بود. به جوان گفتم: چرا درنگ مى كنى؟ اكنون هنگام زورآزمایى و دفاع است.

 بیار آنچه دارى ز مردى و زور

كه دشمن به پاى خود آمد به گور

ولى دیدم تیر و كمان از دست جوان افتاده و لرزه بر اندام شده و خود را باخته است.

 نه هر كه موى شكافد به تیر جوشن خاى

بروز حمله جنگ آوران بدارد پاى

كار به جایى رسید كه چاره اى جر تسلیم نبود، همه بارو بنه و اسلحه و لباس ها را در اختیار آن دو رهزن قرار دادیم و با جان سالم از دست آنها رها شدیم.

به كارهاى گران مرد كاردیده فرست

كه شیر شرزه در آرد به زیر خم كمند

جوان اگر چه قوى یال و پیلتن باشد

بجنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند

نبرد پیش مصاف آزموده معلوم است

چنانكه مساله شرع پیش دانشمند

بنابراین بى گدار به آب نزن. در سفرهاى خطیر، قد بلند و هیكل به ظاهر تنومند تو را نفریبد، آن كس را همراه و نگهبان خود بگیر كه جنگ دیده و كارآزموده است، دل شیر و زهره نهنگ دارد.

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت نصیحت پارسا به مولاى ستمگر

پارسایى از كنار یكى از ثروتمندان گذر كرد، دید دست و پاى یكى از غلامانش را استوار بسته و مجازات مى كند. پارسا به ثروتمند گفت: اى جوان! خداوند بزرگ غلامى همانند او را ذلیل فرمان تو كرد و تو را بر او چیره نمود، بنابراین در برابر نعمت خدا سپاسگزارى كن و آنقدر بر آن غلام ستم مكن، مبادا در روز قیامت مقام او برتر از تو باشد و تو در نزد او شرمسار گردى.

بر بنده مگیر خشم بسیار

جورش مكن و دلش میازار

او را توبه ده درم خریدى

آخر نه به قدرت آفریدى

این حكم و غرور و خشم تا چند؟

هست از تو بزرگتر خداوند

اى خواجه ارسلان و آغوش

فرمانده خود مكن فراموش

در روایت آمده: رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: بزرگترین حسرت روز قیامت آن است كه غلام صالحى را به بهشت ببرند و مولاى بدكاران او را به دوزخ افكنند. آن مولا، بسیار حسرت خواهد برد و غصه خواهد خورد.

بر غلامى كه طوع خدمت تو است
 
خشم بى حد مران و طیره مگیر
 
كه فضیحت بود كه به شمار

 بنده آزاد و خواجه در زنجیر

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

 

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت دو شعر روى سنگ قبر

پسر یكى از پیشوایان بزرگ وفات كرد، او را به خاك سپردند، سپس از او پرسیدند: بر صندوق گورش (در سنگ قبرش) چه بنویسم؟

پیشوا فرمود: آیات قرآن مجید، داراى قداست و احترام شایان است. از این رو روا نیست كه آن را بر سنگ قبر نوشت، زیرا با گذشت زمان فرسوده شده و خلایق (از انسان و حیوان) بر روى آن پا بگذارند و سگ ها بر روى آن ادرار كنند و بى احترامى خواهد شد. حال ناچار مى خواهید چیزى بنویسید این دو شعر را (كه از زبان پسرم در درون قبر است) بنویسد:

وه ! كه هر گه كه سبزه در بستان

بدمیدى چو خوش شدى دل من

بگذار اى دوست تا به وقت بهار

سبزه بینى دمیده از گل من

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

 

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت دامپزشكى كه بینا را كور كرد

مرد نادانى درد چشم سخت گرفت و به جاى پزشك نزد دامپزشك رفت. دامپزشك همان دارویى را كه براى درد چشم حیوانات تجویز مى كرد به چشم او كشید و او كور شد. او از دست دامپزشك شكایت كرد. دادگاه دو طرف دعوا را حاضر كرده و به محاكمه كشید. راى نهایى دادگاه این شد كه قاضى به دامپزشك گفت: برو هیچ تاوانى بر گردن تو نیست، اگر این كور خر نبود براى درمان چشم خود نزد دامپزشك نمى آمد.

هدف از این حكایت آن است كه: هر كس مهمى را به شخص نا آزموده و غیر متخصص واگذارد، علاوه بر اینكه پشیمان خواهد شد، در نزد خردمندان به عنوان كم خرد و سبك سر خوانده خواهد شد.

 

ندهد هوشمند روشن راى

به فرومایه كارهاى خطیر

بوریا باف اگر چه بافنده است

نبرندش به كارگاه حریر

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت تناسب شغل با محل سكونت

یكى از هندوها، طریق نفت اندازى را یاد مى گرفت. حكیمى به او گفت: تو كه در خانه ساخته شده از نى زندگى مى كنى چنین بازیچه اى براى تو روا نیست.

تا ندانى كه سخن عین صوابست مگوى

و آنچه دانى كه نه نیكوش جوابست مگوى

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت نزاع حاجیان قلابى در راه مكه

یك سال همراه گروهى پیاده به سوى مكه براى انجام مراسم حج رهسپار بودیم. بین پیادگان نزاع و كشمكشى شد. به سر و صورت هم افتادند و داد و فحش و ستیز و درگیرى بالا گرفت. یكى از كجاوه نشینان به همپالكى خود گفت: عجبا! پیاده عاج (استخوان دندان فیل) به پایان بساط بازى شطرنج مى رسد و وزیر مى گردد، به عبارت دیگر مقامش بهتر از آنچه در قبل بود مى شود، ولى پیادگان راه حج كه بیابان عربستان را به پایان مى رسانند حالشان بدتر مى شود.

از من بگوى حاجى مردم گزاى را

كو پوستین خلق به آزار مى درد

حاجى تو نیستى، شتر است از براى آنك

بیچاره خار مى خورد و راه مى برد

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

 

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

حكایت بلوغ و كمال حقیقى

در دوران كودكى از دانشمند بزرگى پرسیدم كه انسان چه وقت بالغ مى شود؟

در پاسخ گفت: در كتب فقه نوشته شده، یكى از سه نشانه دلیل بالغ شدن است:

1 - تمام شدن پانزده سال (قمرى)

2 - محتلم شدن

3 - روییدن موى زیر ناف.

ولى بالغ شدن در حقیقت یك شرط دارد و آن اینكه همت تو به كسب رضاى خدا بیش از كسب بهره هواى نفس باشد. كسى كه چنین نیست محققان او را به عنوان بالغ نمى شناسند.

به صورت آدمى شد قطره آب

كه چل روزش قرار اندر رحم ماند

وگر چل ساله را عقل و ادب نیست

به تحقیقش نشاید آدمى خواند

جوانمردى و لطفست آدمیت

همین نقش هیولایى مپندار

هنر باید، به صورت مى توان كرد

به ایوانها در، از شنگرف و زنگار

چو انسان را نباشد فضل و احسان

چه فرق از آدمى با نقش دیوار

بدست آوردن دنیا هنر نیست

یكى را گر توانى دل به دست آر

حكایت هایی از سعدی

 باب هفتم - در تاثیر تربیت

سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی





نوع مطلب : حكایت هایی از سعدی، 
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایات کوتاه و آموزنده(544)

داستان اثبات عشق(2)

داستان آب كوثر(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان های آموزنده(1065)

حکایت های آموزنده(542)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

لطیفه های عبید زاکانی(126)

متن عاشقانه(2)

گلستان سعدی(149)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(29)

داستان های کوتاه و آموزنده(29)

داستان راستان(28)

داستان آموزنده(1069)

داستان های آموزنده شهید مطهری(23)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

کتاب گینس(2)

داستانهای کوتاه(38)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان مرتضی مطهری(29)

داستان(1068)

داستان آهنگر(3)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستانک(1030)

داستان های کوتاه(1069)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

رابطه زن و مرد(2)

لطیفه های کوتاه(126)

حکایت آموزنده(546)

حکایت(670)

استیو جابز(3)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان راستان مرتضی مطهری(29)

داستانهای آموزنده(18)

حکایت های کوتاه(672)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(29)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(126)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان آرزو(3)

سعدی(149)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت کوتاه(671)

داستان کوتاه(1069)