تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب اردیبهشت 1396

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان دو همسایه

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید  که حیاطی وسیع  با درختان پر از میوه داشت. در همسایگی او خانه ای بود که صاحبی حسود و تنگ نظر داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.

یک روز صبح زود مرد خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید باز یک سطل  پر از زباله در ایوان است. سطل را تمیز، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد. وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید،  پیش خود فکر کرد برای دعوا آمده است. وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت:

«هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد»






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف د، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان دو همسایه،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

نماز عید

مامون، خلیفه باهوش و با تدبیر عباسى، پس از آنكه برادرش محمدامین را شكست داد و از بین برد و تمام منطقه وسیع خلافت آن روز تحت سیطره و نفوذش واقع شد، هنوز در مرو (كه جز خراسان آن روز بود) به سر مى برد كه نامه اى به امام رضا علیه السلام در مدینه نوشت و آن حضرت را به مرو احضار كرد.

حضرت رضا عذرهایى آورد و به دلایلى از رفتن به مرو معذرت خواست. مامون دست بردار نبود نامه هاى پشت سر یكدیگر نوشت تا آنجا كه بر امام روشن شد كه خلیفه دست بردار نیست. امام رضا از مدینه حركت كرد و به مرو آمد. مامون پیشنهاد كرد كه بیا و امر خلافت را به عهده بگیر. امام رضا كه ضمیر مامون را از اول خوانده بود و مى دانست كه این مطلب صد در صد جنبه سیاسى دارد، به هیچ نحو زیر بار این این پیشنهاد نرفت.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان نماز عید، استان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

گوش به دعاى مادر

در آن شب همه اش به كلمات مادرش كه در گوشه اى از اطاق رو به طرف قبله كرده بود گوش مى داد. ركوع و سجود و قیام و قعود مادر را در آن شب كه شب جمعه بود، تحت نظر داشت. با اینكه هنوز كودك بود، مراقب بود ببیند مادرش كه این همه در باره مردان و زنان مسلمان دعاى خیر مى كند و یك یك را نام مى برد و از خداى بزرگ براى هر یك از آنها سعادت و رحمت و خیر و بركت مى خواهد، براى شخص خود از خداوند چه چیزى مسئلت مى كند؟






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: گوش به دعاى مادر، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

نصیحت زاهد

گرمى هواى تابستان شدت كرده بود. آفتاب بر مدینه و باغ ها و مزارع اطراف مدینه به شدت مى تابید، در این حال مردى به نام محمد بن منكدر كه خود را از زهاد و عباد و تارك دنیا مى دانست تصادفا به نواحى بیرون مدینه آمد، ناگهان چشمش به مرد فربه و درشت اندامى افتاد كه معلوم بود در این وقت، براى سركشى و رسیدگى به مزارع خود بیرون آمده و به واسطه فربهى و خستگى به كمك چند نفر كه اطرافش هستند و معلوم است كس و كارهاى خود او هستند، راه مى رود.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: نصیحت زاهد، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

حکایت حج رفتن ابوسعید ابوالخیر

گویند شیخ ابوسعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود.

با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ح، 
برچسب ها: حکایت حج رفتن ابوسعید ابوالخیر، حکایت حج، ابوسعید ابوالخیر، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه،

داستان مار و اره

شبی ﻣﺎﺭ ﺑﺰﺭگی ﺑﺮﺍی ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻛﺎﻥ ﻧﺠﺎﺭی می شود. ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﻣﺎﺭ گشتی می زد ﺑﺪﻧﺶ ﺑﻪ ﺍﺭّﻩ ﮔﻴﺮ می کند ﻭ کمی ﺯﺧﻢ می شود. ﻣﺎﺭ ﺧﻴﻠی ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ می شود ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺍﺭّﻩ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ می گیرد ﻛﻪ ﺳﺒﺐ ﺧﻮﻧﺮﻳﺰی ﺩﻭﺭ ﺩﻫﺎﻧﺶ می شود ﺍﻭ نمی فهمید ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎقی ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺭّﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ می کند ﻭ ﻣﺮﮔﺶ حتمی اﺳﺖ ﺗﺼﻤﻴﻢ می گیرد ﺑﺮﺍی ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺷﺪﻳﺪﺗﺮ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﻨﺪ، پس ﺑﺪﻧﺶ را ﺩﻭﺭ ﺍﺭّﻩ ﭘﻴﭽﺎﻧﺪ ﻭ هی ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩ.

ﻧﺠﺎﺭ ﺻﺒﺢ ﻛﻪ ﺁﻣﺪ ﺭﻭی ﻣﻴﺰ به جای ﺍﺭﻩ ﻻﺷﻪ ﻣﺎﺭی ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺧﻢ ﺁﻟﻮﺩ را ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺨﺎﻃﺮ بی فکری ﻭ ﺧﺸﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف م، 
برچسب ها: داستان مار و اره، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان بازرگان و حکیم

روزی بازرگانی خرش را که دو گونی بزرگ بر دوش داشت به زور می كشید، تا به مرد حکیمی رسید. حکیم پرسید چه بر دوش خَر داری كه سنگین است و راه نمی رود؟

 پاسخ داد یك طرف گندم و طرف دیگر سنگ.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ب، 
برچسب ها: داستان بازرگان و حکیم، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان اعدام با گیوتین

در اوایل انقلاب فرانسه سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند.

سه نفر عبارت بودند از: یک روحانى، یک وكیل دادگسترى و یك فیزیكدان.

 ابتدا سر روحانی را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد حرف آخرت چیست؟

 روحانی گفت: خدا، او مرا نجات خواهد داد.

 تیغ گیوتین پایین آمد و نزدیك گردن او متوقف شد. به این ترتیب نجات یافت.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اعدام با گیوتین، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان نجار و پادشاه

 

نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود.

پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار را فردا اعدام کنید.

نجار آن شب نتوانست بخوابد.

همسر نجار گفت: مانند هر شب بخواب، پروردگارت یگانه است و درهای گشایش بسیارند.

کلام همسرش آرامشی بر دلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شد و خوابید.

صبح صدای پای سربازان را شنید.

چهره اش دگرگون شد و با نا امیدی، پشیمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دریغا باورت کردم.

با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجیر کنند.

دو سرباز با تعجب گفتند: پادشاه مرده و از تو می خواهیم تابوتی برایش بسازی.

چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت.

همسرش لبخندی زد و گفت:  مانند هر شب آرام بخواب، زیرا پروردگار یکتا هست و درهای گشایش بسیارند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ن، 
برچسب ها: داستان نجار و پادشاه، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

در بزم خلیفه

متوكل، خلیفه سفاك و جبّار عباسى، از توجه معنوى مردم به امام هادى علیه السلام بیمناك بود و از اینكه مردم به طیب خاطر حاضر بودند فرمان او را اطاعت كنند رنج مى برد. سعایت كنندگان هم به او گفتند ممكن است على بن محمد (امام هادى) باطنا قصد انقلاب داشته باشد و بعید نیست اسلحه و یا لااقل نامه هایى كه دال بر مطلب باشد در خانه اش پیدا شود. لهذا متوكل یك شب بى خبر و بدون سابقه، بعد از آنكه نیمى از شب گذشته و همه چشم ها به خواب رفته و هركسى در بستر خویش استراحت كرده بود، عده اى از دژخیمان و اطرافیان خود را فرستاد به خانه امام كه خانه اش را تفتیش كنند و خود امام را هم حاضر نمایند متوكل این تصمیم را در حالى گرفت كه بزمى تشكیل داده مشغول میگسارى بود.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

ابن سینا و ابن مسكویه

«ابوعلى بن سینا» هنوز به سن بیست سال نرسیده بو كه علوم زمان خود را فرا گرفت و در علوم الهى و طبیعى و ریاضى و دینى زمان خود سرآمد عصر شد. روزى به مجلس درس «ابو على بن مسكویه»، دانشمند معروف آن زمان، حاضر شد. با كمال غرور گردویى را به جلو ابن مسكویه افكند و گفت مساحت سطح این را تعیین كن.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

غزالى و راهزنان

«غزالى» دانشمند شهیر اسلامى، اهل طوس بود (طوس قریه اى است در نزدیكى مشهد). در آن وقت؛ یعنى در حدود قرن پنجم هجرى، نیشابور مركز و سواد اعظم آن ناحیه بود و دارالعلم محسوب مى شد. طلاب علم در آن نواحى براى تحصیل و درس خواندن به نیشابور مى آمدند. غزالى نیز طبق معمول به نیشابور و گرگان آمد و سال ها از محضر اساتید و فضلا با حرص و ولع زیاد كسب فضل نمود و براى آن كه معلوماتش فراموش نشود و خوشه هایى كه چیده از دستش نرود، آنها را مرتب مى نوشت و جزوه مى كرد. آن جزوه ها را كه محصول سال ها زحمتش بود، مثل جان شیرین دوست مى داشت.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستانهای آموزنده(18)

کتاب گینس(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

متن عاشقانه(2)

داستان آرزو(3)

داستان آهنگر(3)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان های کوتاه(1099)

استیو جابز(3)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

گلستان سعدی(149)

سعدی(149)

داستان(1096)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایت آموزنده(549)

داستان های آموزنده(1091)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

رابطه زن و مرد(2)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

حکایت های کوتاه(678)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت(676)

داستان راستان(97)

داستانک(1058)

داستانهای کوتاه(38)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان مسئولیت پذیری(11)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

حکایت کوتاه(677)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حکایات کوتاه و آموزنده(546)

داستان آموزنده(1099)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

داستان مرتضی مطهری(98)

داستان کوتاه(1099)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

حکایت های آموزنده(545)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)