تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب آبان 1397

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

مهمانان علی

مردی با پسرش، به عنوان مهمان، بر علی - علیه السلام - وارد شدند. علی با اکرام و احترام بسیار آنها را در صدر مجلس نشانید و خودش روبروی آنها نشست. موقع صرف غذا رسید. غذا آوردند و صرف شد.

بعد از غذا، قنبر غلام معروف علی، حوله ای و طشتی و ابریقی برای دست شوئی آورد. علی آنها را از دست قنبر گرفت و جلو رفت تا دست مهمان را بشوید. مهمان خود را عقب کشید و گفت: مگر چنین چیزی ممکن است که من دستهایم را بگیرم و شما بشوئید. علی فرمود: برادر تو، از سر تو است، از تو جدا نیست، می خواهد عهده دار خدمت تو بشود، در عوض خداوند به او پاداش خواهد داد، چرا می خواهی مانع کار ثوابی بشوی؟ باز هم آن مرد امتناع کرد. آخر علی او را قسم داد که من می خواهم به شرف خدمت برادر مؤمن نائل گردم، مانع کار من مشو. مهمان با حالت شرمندگی حاضر شد.

علی فرمود: خواهش می کنم دست خود را درست و کامل بشویی، همان طوری که اگر قنبر می خواست دستت را بشوید می شستی، خجالت و تعارف را کنار بگذار. همین که از شستن دست مهمان فارغ شد، به پسر برومند خود محمد بن حنفیه گفت: دست پسر را تو بشوی. من که پدر تو هستم دست پدر را شستم و تو دست پسر را بشوی. اگر پدر این پسر در اینجا نمی بود و تنها خود این پسر مهمان ما بود من خودم دستش را می شستم، اما خداوند دوست دارد آنجا که پدر و پسری هر دو حاضرند، بین آنها در احترامات فرق گذاشته شود. محمد به امر پدر برخاست و دست پسر مهمان را شست. امام عسکری وقتی که این داستان را نقل کرد، فرمود: شیعه حقیقی باید این طور باشد.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایت های آموزنده(546)

داستانهای آموزنده(18)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

داستان(1096)

سخنرانی براد پیت(2)

کتاب گینس(2)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

دوره ضمن خدمت(2)

داستانهای کوتاه(38)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

داستان آهنگر(3)

داستان مرتضی مطهری(98)

داستانک(1058)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

گلستان سعدی(149)

داستان مسئولیت پذیری(11)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت(677)

داستان آموزنده(1099)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان کوتاه(1099)

داستان های آموزنده(1091)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایت های کوتاه(679)

حکایت آموزنده(550)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایت کوتاه(678)

متن عاشقانه(2)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

رابطه زن و مرد(2)

استیو جابز(3)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان راستان(97)

حکایت های گلستان سعدی(149)

آزمون های ضمن خدمت(2)

داستان آرزو(3)

سعدی(149)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان های کوتاه(1099)

داستان آتش گرفتن خانه(3)