تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب فروردین 1398

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

شکایت از شوهر

علی علیه السلام در زمان خلافت خود کار رسیدگی به شکایت را شخصا به عهده می گرفت و به کس دیگری واگذار نمی کرد. روزهای بسیار گرم که معمولا مردم، نیمروز در خانه های خود استراحت می کردند او در بیرون دارالاماره در سایه دیوار می نشست که اگر احیانا کسی شکایتی داشته باشد بدون واسطه و مانع شکایت خود را تسلیم کند.




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

اذان نیمه شب

در دوره خلافت امویان، تنها نژادی که بر سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز حکومت می کرد و قدرت را در دست داشت نژاد عرب بود، اما در زمان خلفای عباسی ایرانیان تدریجا قدرت ها را قبضه کردند و پست ها و منصب ها را در اختیار خود گرفتند. خلفای عباسی با آنکه خودشان عرب بودند از مردم عرب دل خوشی نداشتند، سیاست آنها بر این بود که اعراب را کنار بزنند و ایرانیان را به قدرت برسانند، حتی از اشاعه زبان عربی در بعضی از بلاد ایران جلوگیری می کردند. این سیاست تا زمان مأمون ادامه داشت.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

گواهی ام علا

مسلمانان در مدینه مجموعا دو گروه بودند: گروه ساکنین اصلی، و گروه کسانی که به مناسبت هجرت رسول اکرم به مدینه، از خارج به مدینه آمده بودند. آنها که از خارج آمده بودند مهاجرین، و ساکنین اصلی انصار خوانده می شدند. مهاجرین چون از وطن و خانه و مال و ثروت و احیانا از زن و فرزند دست شسته و عاشقانی پاک باخته بودند، سرو سامان و زندگی و خانمانی از خود نداشتند. از این رو انصار با نهایت جوانمردی، برادران دینی خود را در خانه های خود پذیرایی می کردند.




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

خیار فروش

در قرن دوم هجری، مسئله سه طلاقه کردن زن در یک مجلس و یک نوبت، مورد بحث و گفتگوی صاحب نظران بود. بسیاری از علما و فقهای آن عصر معتقد بودند که سه طلاق در یک نوبت )دون اینکه رجوعی در میان آنها فاصله شود( درست است. اما علما و فقهای شیعه به پیروی از امامان عالیقدر خود این چنین طلاقی را باطل و بی اثر می دانستند. فقهای شیعه می گفتند سه طلاق کردن زن در صورتی درست است که در سه نوبت صورت گیرد، به این معنی که مرد زن را طلاق دهد و سپس رجوع کند، دوباره طلاق دهد، باز رجوع کند، آنگاه برای سومین نوبت طلاق دهد. در این هنگام است که حق رجوع در عده از مرد سلب می شود. بعد از عده نیز حق ازدواج مجدد ندارد، مگر بعد از آنکه تشریفات محلل صورت گیرد. یعنی آن زن با مرد دیگری ازدواج کند و با یکدیگر آمیزش کنند، بعد میانشان به طلاق یا وفات جدایی بیفتد.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

حتی برده فروش

ماجرای علاقه مندی و عشق سوزان مردی که کارش فروختن روغن زیتون بود نسبت به رسول اکرم، معروف خاص و عام بود. همه می دانستند که او صادقانه رسول خدا را دوست می دارد و اگر یک روز آن حضرت را نبیند بی تاب می شود.

او به دنبال هر کاری که بیرون می رفت، اول راه خود را به طرف مسجد یا خانه رسول خدا یا هر نقطه دیگری که پیغمبر در آنجا بود کج می کرد و به هر بهانه بود خود را به پیغمبر می رساند، و از دیدن پیغمبر توشه بر می گرفت و نیرو می یافت، سپس به دنبال کار خود می رفت.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان مسئولیت پذیری(12)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان راستان(125)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان مرتضی مطهری(126)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان اثبات عشق(3)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه(679)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایت کوتاه(679)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

گلستان سعدی(149)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(126)

آزمون های ضمن خدمت(2)

داستان(1100)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(126)

داستان آهنگر(3)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

دوره ضمن خدمت(2)

داستانهای آموزنده(18)

داستانک(1062)

داستان کوتاه(1103)

سعدی(149)

استیو جابز(3)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستانهای کوتاه(38)

داستان آموزنده(1103)

داستان راستان مرتضی مطهری(126)

متن عاشقانه(2)

رابطه زن و مرد(2)

آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان(2)

داستان های کوتاه(1103)

داستان آرزو(3)

حکایت آموزنده(551)

داستان های آموزنده(1095)

داستان های آموزنده شهید مطهری(107)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت(678)

سخنرانی براد پیت(2)

کتاب گینس(2)

حکایت های آموزنده(546)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان های کوتاه و آموزنده(126)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان آتش گرفتن خانه(3)