تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

مجموعه داستانی به ترتیب حروف الفبا - حرف آ

برای مشاهده داستان مورد نظر بر روی عنــــوان آن كلیك را انتخاب كنید.

کپی کردن این مطالب برای همگان مجاز است.

 

داستان آب كوثر

داستان آبدارچی در مایکروسافت

داستان آتش بر فراز کوه

داستان آتش گرفتن خانه

داستان آخرین آغوش

داستان آخرین كمك

داستان آخوند مكار

داستان آخوند و مرد روستایی

داستان آداب دعا

داستان آدرس بهشت و جهنم

داستان آدم هفت خط

داستان آدمخواران

داستان آرام ترین انسان

داستان آرام كردن كودك

داستان آرامش

داستان آرایشگر امریكایی و مهندس ایرانی

داستان آرایشگر ناشی

داستان آرایشگر و خدا

داستان آرزو

داستان آرزو

داستان آرزو - 2

داستان آرزوهای بزرگ

داستان آرزوهای شب کریسمس

داستان آرزوی پر ماجرا

داستان آرزوی پیرزن

داستان آرزوی زن

داستان آژی دهاگ (آستیاگ)

داستان آسانسور

داستان آشپز و مگس

داستان آفرینش

داستان آلزایمر دوست داشتنی

داستان آلفرد نوبل

داستان آمریكا یا روسیه؟

داستان آموزش تیراندازی

داستان آموزگاران ما

داستان آموزنده برای جوانان

داستان آهنگر

داستان آهنگر 2

داستان آهنگر 3

داستان آهنگری خدا

داستان آیا تا به حال پلی ساخته ایم؟

داستان آیا شما خدا هستید؟




نوع مطلب :
برچسب ها:

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

نصرانی تشنه

امام صادق علیه السلام راه میان مکه و مدینه را طی می کرد. مصادف، غلام معروف امام، نیز همراه امام بود. در بین راه چشمشان به مردی افتاد که خود را روی تنه درختی انداخته بود. وضع عادی نبود.

امام به مصادف فرمود: به طرف این مرد برویم، نکند تشنه باشد و از تشنگی بی حال شده باشد. نزدیک رسیدند. امام از او پرسید: تشنه هستی؟

بلی.

مصادف به دستور امام پایین آمد و به آن مرد آب داد. اما از قیافه و لباس و هیئت آن مرد معلوم بود که مسلمان نیست، مسیحی است. پس از آنکه امام و مصادف از آنجا دور شدند، مصادف مسئله ای از امام سوال کرد، و آن اینکه: آیا صدقه دادن به نصرانی جایز است؟

امام فرمود: در موقع ضرورت، مثل چنین حالی، بلی.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

شتر دوانی

مسلمانان به مسابقات اسب دوانی و شتر دوانی و تیراندازی و امثال اینها خیلی علاقه نشان می دادند، زیرا اسلام تمرین کارهایی را که دانستن و مهارت در آنها برای سربازان ضرورت دارد سنت کرده است.

به علاوه خود رسول اکرم که رهبر جامعه اسلامی بود، عملا در اینگونه مسابقات شرکت می کرد و این بهترین تشویق مسلمانان خصوصا جوانان برای یاد گرفتن فنون سربازی بود. تا وقتی که این سنت معمول بود و پیشوایان اسلام عملا مسلمانان را در این امور تشویق می کردند، روح شهامت و شجاعت و سربازی در جامعه اسلام محفوظ بود. رسول اکرم گاهی اسب و گاهی شتر سوار می شد و شخصا با مسابقه دهندگان مسابقه می داد. رسول اکرم شتری داشت که به دوندگی معروف بود، با هر شتری که مسابقه داده بود برنده شده بود. کم کم این فکر در برخی ساده لوحان پیدا شد که شاید این شتر، از آن جهت که به رسول اکرم تعلق دارد از همه جلو می زند.

 




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

توحید مفضل

مفضل بن عمر جعفی، بعد از آنکه از انجام نماز عصر در مسجد پیغمبر فارغ شد، همانجا در نقطه ای میان منبر رسول اکرم و قبر آن حضرت نشست و کم کم یک رشته افکار، او را در خود غرق کرد، افکارش در اطراف عظمت و شخصیت عظیم و آسمانی رسول اکرم دور می زد. هر چه بیشتر می اندیشید بیشتر بر اعجابش نسبت به آن حضرت می افزود. با خود می گفت، با همه تعظیم و تجلیلی که از مقام والای این شخصیت بی نظیر می شود، درجه و منزلتش خیلی بیش از اینهاست. آنچه مردم از شرف و عظمت و فضیلت آن حضرت به آن پی برده اند، نسبت به آنچه پی نبرده اند بسیار ناچیز است.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

شاه و حکیم

ناصر الدین شاه در سفر خراسان، به هر شهری که وارد می شد، طبق معمول، تمام طبقات به استقبال و دیدنش می رفتند. موقع حرکت از آن شهر نیز او را مشایعت می کردند، تا اینکه وارد سبزوار شد.

در سبزوار نیز عموم طبقات از او استقبال و دیدن کردند، تنها کسی که به بهانه انزوا و گوشه نشینی از استقبال و دیدن امتناع کرد حکیم و فیلسوف و عارف معروف، حاج ملاهادی سبزواری، بود. از قضا تنها شخصیتی که، شاه در نظر گرفته بود در طول راه مسافرت خراسان او را از نزدیک ببیند، همین مرد بود که تدریجا شهرت عمومی در همه ایران پیدا کرده بود و از اطراف کشور طلاب به محضرش شتافته بودند و حوزه علمیه عظیمی در سبزوار تشکیل یافته بود. شاه که از آن همه استقبال ها و دیدن ها و کرنش ها و تملق ها خسته شده بود، تصمیم گرفت خودش به دیدن حکیم برود.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

اسکندر و دیوژن

همین که اسکندر، پادشاه مقدونی، به عنوان فرمانده و پیشوای کل یونان در لشکرکشی به ایران انتخاب شد، از همه طبقات برای تبریک نزد او می آمدند. اما دیوگنس (دیوژن)، حکیم معروف یونانی که در کورینت به سر می برد کمترین توجهی به او نکرد. اسکندر شخصا به دیدار او رفت. دیوژن که از حکمای کلبی یونان بود، شعارش قناعت و استغنا و آزادمنشی و قطع طمع بود، در برابر آفتاب دراز کشیده بود. چون حس کرد جمع فراوانی به طرف او می آیند، کمی برخاست و چشمان خود را به اسکندر که با جلال و شکوه پیش می آید خیره کرد، اما هیچ فرقی میان اسکندر و یک فرد عادی که به سراغ او می آمد نگذاشت و شعار استغنا و بی اعتنایی را حفظ کرد. اسکندر به او سلام کرد، سپس گفت: «اگر از من تقاضایی داری بگو»

دیوژن گفت: «یک تقاضا بیشتر ندارم، من از آفتاب استفاده می کردم، تو اکنون جلو آفتاب را گرفته ای، کمی آن طرف تر بایست!».

این سخن در نظر همراهان اسکندر خیلی حقیر و ابلهانه آمد. با خود گفتند عجب مرد ابلهی است که از چنین فرصتی استفاده نمی کند. اما اسکندر که خود را در برابر مناعت طبع و استغنای نفس دیوژن حقیر دید، سخت در اندیشه فرو رفت. پس از آنکه به راه افتاد، به همراهان خود که فیلسوف را ریشخند می کردند گفت: «به راستی اگر اسکندر نبودم، دلم می خواست دیوژن باشم»






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

دوره ضمن خدمت مدیریت بحران (ویژه تمام فرهنگیان تهران و شهرستانهای تهران)



http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/719/2154089/B.jpg

دوره ضمن خدمت مدیریت بحران (ویژه تمام فرهنگیان تهران و شهرستانهای تهران)

 

نام دوره: مدرسه آماده (مدیریت بحران)

 

كد دوره: 99505930 

 

مدت دوره: 16ساعت

 

سفارش انجام آزمون: (آیدی تلگرام



@Ali_G1396


https://t.me/Ali_G1396







نوع مطلب :
برچسب ها: دوره ضمن خدمت مدیریت بحران، ضمن خدمت مدیریت بحران، دوره ضمن خدمت، مدیریت بحران، آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان، آزمون های ضمن خدمت، آزمون ضمن خدمت فرهنگیان،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

کدامیک عابدترند؟

یکی از اصحاب امام صادق (ع)، که طبق معمول همیشه در محضر درس آن حضرت شرکت می کرد و در مجالس رفقا حاضر می شد و با آنها رفت و آمد می کرد، مدتی بود که دیده نمی شد. یک روز امام صادق، از اصحاب و دوستانش پرسید: راستی فلانی کجاست که مدتی است دیده نمی شود؟

- یا ابن رسول الله اخیرا خیلی تنگدست و فقیر شده.

- پس چه می کند؟

- هیچ، در خانه نشسته و یکسره به عبادت پرداخته است.

- پس زندگیش از کجا اداره می شود؟

- یکی از دوستانش عهده دار مخارج زندگی او شده.

- به خدا قسم این دوستش به درجاتی از او عابدتر است.

 






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

گره گشایی

صفوان در محضر امام صادق (ع) نشسته بود. ناگهان، مردی از اهل مکه وارد مجلس شد و گرفتاریی که برایش پیش آمده بود شرح داد. معلوم شد موضوع کرایه ای در کار است و کار به اشکال و بن بست کشیده است.

امام به صفوان دستور داد: فورا حرکت کن و برادر ایمانی خودت را در کارش مدد کن. صفوان حرکت کرد و رفت و پس از توفیق در اصلاح کار و حل اشکال مراجعت کرد.

 




نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

ستاره شناس

امیرالمؤمنین علی علیه السلام و سپاهیانش، سوار بر اسب ها، آهنگ حرکت به سوی نهروان داشتند. ناگهان یکی از سران اصحاب رسید و مردی را همراه خود آورد و گفت: یا امیرالمؤمنین این مرد ستاره شناس است و مطلبی دارد می خواهد به عرض شما برساند.

ستاره شناس گفت: یا امیرالمؤمنین در این ساعت حرکت نکنید، اندکی تأمل کنید، بگذارید اقلا دو سه ساعت از روز بگذرد، آنگاه حرکت کنید.

- چرا؟ چون اوضاع کواکب دلالت می کند که هر که در این ساعت حرکت کند از دشمن شکست میخوره؟

 - اگر بنشینم حساب بکنم می توانم.

 - دروغ می گویی، نمی توانی، قرآن می گوید: هیچ کس جز خدا از نهان آگاه نیست. آن خداست که می داند چه در رحم آفریده است. (محمد رسول خدا، چنین ادعایی که تو می کنی نکرد. آیا تو ادعا داری که بر همه جریان های عالم آگاهی و می فهمی در چه ساعت خیر و در چه ساعت شر می رسد. پس اگر کسی به تو با این علم کامل و اطلاع جامع اعتماد کند به خدا نیازی ندارد).

بعد به مردم خطاب فرمود: مبادا دنبال این چیزها بروید، اینها منجر به کهانت و ادعای غیبگویی می شود. کاهن هم ردیف ساحر است و ساحر هم ردیف کافر کافر در آتش است.

آنگاه رو به آسمان کرد و چند جمله دعا مبنی بر توکل و اعتماد به خدای متعال خواند. سپس رو کرد به ستاره شناس و فرمود: ما مخصوصا بر خلاف دستور تو عمل می کنیم و بدون درنگ همین الان حرکت می کنیم. فورا فرمان حرکت داد و به طرف دشمن پیش رفت. در کمتر جهادی به قدر آن جهاد، پیروزی و موفقیت نصیب علی علیه السلام شده بود.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

اوضاع کواکب

عبدالملک بن اعین با آنکه از راویان حدیث بود، به نجوم احکامی و تأثیر اوضاع کواکب اعتقاد راسخ داشت. کتاب های زیادی در این باب جمع کرده بود و به آنها مراجعه می کرد. هر تصمیمی که می خواست بگیرد و هر کاری که می خواست بکند، اول به سراغ کتاب های نجومی می رفت و به محاسبه می پرداخت تا ببیند اوضاع کواکب چه حکم می کند. تدریجا این کار برایش عادت شده و نوعی وسواس در او ایجاد کرده بود. به طوری که در همه کارها به نجوم مراجعه می کرد. حس کرد که این کار امور زندگی او را فلج کرده است و روز به روز بر وسواسش افزوده می شود، و اگر این وضع ادامه پیدا کند و به سعد و نحس روزها و ساعت ها و طالع نیک و بد و امثال اینها ترتیب اثر بدهد، نظم زندگیش به کلی بهم می خورد. از طرفی هم در خود توانایی مخالفت و بی اعتنایی نمی دید و همیشه به احوال مردمی که، بی اعتنا به این امور، دنبال کار خود می روند و به خدا توکل می کنند و هیچ درباره این چیزها فکر نمی کنند رشک می برد. این مرد روزی حال خود را با امام صادق (ع) در میان گذاشت. عرض کرد: من به این علم مبتلی شده ام و دست و پایم بسته شده و نمی توانم از آن دست بردارم.

امام صادق (ع) با تعجب از او پرسید: تو به این چیزها معتقدی و عمل می کنی؟

- بلی یا ابن رسول الله!

- من به تو فرمان می دهم: برو تمام آن کتاب ها را آتش بزن.

فرمان امام به قلبش نیرو بخشید، رفت و تمام آنها را آتش زد و خود را راحت کرد.

 






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری، داستان های آموزنده شهید مطهری،

داستان راستان -  جلد دوم

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

شاگرد بزاز

جوانک شاگرد بزاز، بی خبر بود که چه دامی در راهش گسترده شده. او نمی دانست این زن زیبا و متشخص که به بهانه خرید پارچه به مغازه آنها رفت و آمد می کند، عاشق دلباخته او است و در قلبش طوفانی از عشق و هوس و تمنا بر پاست. یک روز همان زن به در مغازه آمد و دستور داد مقدار زیادی جنس بزازی جدا کردند، آنگاه به عذر اینکه قادر به حمل اینها نیستم، به علاوه پول همراه ندارم، گفت: پارچه ها را بدهید این جوان بیاورد و در خانه به من تحویل دهد و پول بگیرد. مقدمات کار قبلا از طرف زن فراهم شده بود، خانه از اغیار خالی بود، جز چند کنیز اهل سِر، کسی در خانه نبود.






نوع مطلب : داستان راستان - مطهری، 
برچسب ها: داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

کتاب گینس(2)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان آرزو(3)

داستان های آموزنده شهید مطهری(78)

داستان مسئولیت پذیری(11)

داستان آهنگر(3)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

گلستان سعدی(149)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

داستان(1096)

استیو جابز(3)

داستانهای آموزنده(18)

داستان مرتضی مطهری(97)

حکایت کوتاه(677)

داستان راستان مرتضی مطهری(97)

داستانک(1058)

داستان کوتاه(1099)

داستان راستان(96)

متن عاشقانه(2)

سعدی(149)

داستان های آموزنده(1091)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایت های کوتاه(678)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان های کوتاه(1099)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(97)

حکایت آموزنده(549)

داستان آموزنده(1099)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایت(676)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستانهای کوتاه(38)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حکایات کوتاه و آموزنده(546)

داستان های کوتاه و آموزنده(97)

حکایت های آموزنده(545)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(97)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)