لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان نماز میت

 

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»

چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم»






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ن، 
برچسب ها: داستان نماز میت، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان افسردگی مارادونا

 

مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترك اعتیاد در تیمارستان بستری بود، وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد:

اونجا دیوانه های زیادی بودند، یكی می گفت من چگوارا هستم همه باور می كردن.

یكی می گفت من گاندی ام همه قبول می كردن.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان افسردگی مارادونا، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان قهرمان گلف

یکی از قهرمانان مشهور گلف جهان، وقتی در یک مسابقه پیروز شد، زنی به سویش دوید و گفت: بچه ام مریض است، به من کمک کن وگرنه خواهد مرد.

او بلافاصله همه ی پولی را که برنده شده بود به آن زن داد.

هفته بعد، یکی از مقامات ورزش گلف با او تماس گرفت و گفت: خبر بدی برایت دارم. آن زن کلاهبردار بوده و اصلا ازدواج نکرده بوده تا بچه ای داشته باشد.

قهرمان مشهور گلف در پاسخ گفت: این که خبر خوبی است، یعنی بچه ای مریض نبوده که در حال مرگ باشد، خدا را شکر.

مدل ذهنی انسان های بزرگ و موفق این گونه است.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف ق، 
برچسب ها: داستان قهرمان گلف، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

تازه مسلمان

دو همسایه كه یكى مسلمان و دیگرى نصرانى بود، گاهى با هم راجع به اسلام سخن مى گفتند. مسلمان كه مرد عابد و متدینى بود آن قدر از اسلام توصیف و تعریف كردكه همسایه نصرانیش به اسلام متمایل شد و قبول اسلام كرد.

شب فرا رسید، هنگام سحر بود كه نصرانى تازه مسلمان دید در خانه اش را مى كوبند، متحیر و نگران پرسید: كیستى؟






نوع مطلب : داستان راستان - مرتضی مطهری، 
برچسب ها: داستان تازه مسلمان، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

در محضر قاضى

شاكى شكایت خود را به خلیفه مقتدر وقت، عمر بن الخطاب، تسلیم كرد. طرفین دعوا باید حاضر شوند و دعوا طرح شود. كسى كه از او شكایت شده بود، امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام بود. عمر هر دو طرف را خواست و خودش در مسند قضا نشست.






نوع مطلب : داستان راستان - مرتضی مطهری، 
برچسب ها: داستان در محضر قاضى، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

در سرزمین منا

مردمى كه به حج رفته بودند، در سرزمین «مِنا» جمع بودند، امام صادق علیه السلام و گروهى از یاران، لحظه اى در نقطه اى نشسته از انگورى كه در جلوشان بود، مى خوردند.

سائلى پیدا شد و كمك خواست. امام مقدارى انگور برداشت و خواست به سائل بدهد. سائل قبول نكرد و گفت: به من پول بدهید.

امام گفت: «خیر است، پولى ندارم» سائل مایوس شد و رفت.






نوع مطلب :
برچسب ها: داستان در سرزمین منا، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان دو همسایه

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید  که حیاطی وسیع  با درختان پر از میوه داشت. در همسایگی او خانه ای بود که صاحبی حسود و تنگ نظر داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.

یک روز صبح زود مرد خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید باز یک سطل  پر از زباله در ایوان است. سطل را تمیز، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد. وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید،  پیش خود فکر کرد برای دعوا آمده است. وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت:

«هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد»






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف د، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان دو همسایه،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

نماز عید

مامون، خلیفه باهوش و با تدبیر عباسى، پس از آنكه برادرش محمدامین را شكست داد و از بین برد و تمام منطقه وسیع خلافت آن روز تحت سیطره و نفوذش واقع شد، هنوز در مرو (كه جز خراسان آن روز بود) به سر مى برد كه نامه اى به امام رضا علیه السلام در مدینه نوشت و آن حضرت را به مرو احضار كرد.

حضرت رضا عذرهایى آورد و به دلایلى از رفتن به مرو معذرت خواست. مامون دست بردار نبود نامه هاى پشت سر یكدیگر نوشت تا آنجا كه بر امام روشن شد كه خلیفه دست بردار نیست. امام رضا از مدینه حركت كرد و به مرو آمد. مامون پیشنهاد كرد كه بیا و امر خلافت را به عهده بگیر. امام رضا كه ضمیر مامون را از اول خوانده بود و مى دانست كه این مطلب صد در صد جنبه سیاسى دارد، به هیچ نحو زیر بار این این پیشنهاد نرفت.






نوع مطلب : داستان راستان - مرتضی مطهری، 
برچسب ها: داستان نماز عید، استان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

گوش به دعاى مادر

در آن شب همه اش به كلمات مادرش كه در گوشه اى از اطاق رو به طرف قبله كرده بود گوش مى داد. ركوع و سجود و قیام و قعود مادر را در آن شب كه شب جمعه بود، تحت نظر داشت. با اینكه هنوز كودك بود، مراقب بود ببیند مادرش كه این همه در باره مردان و زنان مسلمان دعاى خیر مى كند و یك یك را نام مى برد و از خداى بزرگ براى هر یك از آنها سعادت و رحمت و خیر و بركت مى خواهد، براى شخص خود از خداوند چه چیزى مسئلت مى كند؟






نوع مطلب : داستان راستان - مرتضی مطهری، 
برچسب ها: گوش به دعاى مادر، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

داستان راستان -  جلد اول

اثر: شهید استاد مرتضی مطهری

نصیحت زاهد

گرمى هواى تابستان شدت كرده بود. آفتاب بر مدینه و باغ ها و مزارع اطراف مدینه به شدت مى تابید، در این حال مردى به نام محمد بن منكدر كه خود را از زهاد و عباد و تارك دنیا مى دانست تصادفا به نواحى بیرون مدینه آمد، ناگهان چشمش به مرد فربه و درشت اندامى افتاد كه معلوم بود در این وقت، براى سركشى و رسیدگى به مزارع خود بیرون آمده و به واسطه فربهى و خستگى به كمك چند نفر كه اطرافش هستند و معلوم است كس و كارهاى خود او هستند، راه مى رود.






نوع مطلب : داستان راستان - مرتضی مطهری، 
برچسب ها: نصیحت زاهد، داستان راستان، داستان راستان شهید مرتضی مطهری، داستان راستان مرتضی مطهری، داستان مرتضی مطهری، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان های کوتاه از مرتضی مطهری،

حکایت حج رفتن ابوسعید ابوالخیر

گویند شیخ ابوسعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود.

با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ح، 
برچسب ها: حکایت حج رفتن ابوسعید ابوالخیر، حکایت حج، ابوسعید ابوالخیر، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه،

داستان مار و اره

شبی ﻣﺎﺭ ﺑﺰﺭگی ﺑﺮﺍی ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻛﺎﻥ ﻧﺠﺎﺭی می شود. ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﻣﺎﺭ گشتی می زد ﺑﺪﻧﺶ ﺑﻪ ﺍﺭّﻩ ﮔﻴﺮ می کند ﻭ کمی ﺯﺧﻢ می شود. ﻣﺎﺭ ﺧﻴﻠی ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ می شود ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺍﺭّﻩ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ می گیرد ﻛﻪ ﺳﺒﺐ ﺧﻮﻧﺮﻳﺰی ﺩﻭﺭ ﺩﻫﺎﻧﺶ می شود ﺍﻭ نمی فهمید ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎقی ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺭّﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ می کند ﻭ ﻣﺮﮔﺶ حتمی اﺳﺖ ﺗﺼﻤﻴﻢ می گیرد ﺑﺮﺍی ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺷﺪﻳﺪﺗﺮ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﻨﺪ، پس ﺑﺪﻧﺶ را ﺩﻭﺭ ﺍﺭّﻩ ﭘﻴﭽﺎﻧﺪ ﻭ هی ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩ.

ﻧﺠﺎﺭ ﺻﺒﺢ ﻛﻪ ﺁﻣﺪ ﺭﻭی ﻣﻴﺰ به جای ﺍﺭﻩ ﻻﺷﻪ ﻣﺎﺭی ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺧﻢ ﺁﻟﻮﺩ را ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺨﺎﻃﺮ بی فکری ﻭ ﺧﺸﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف م، 
برچسب ها: داستان مار و اره، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(29)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان های کوتاه و آموزنده(29)

استیو جابز(3)

داستان راستان مرتضی مطهری(29)

داستان آموزنده(1069)

حکایت های کوتاه(672)

کتاب گینس(2)

داستانهای آموزنده(18)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان کوتاه(1069)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

متن عاشقانه(2)

داستان آرزو(3)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه(126)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(126)

حکایت آموزنده(546)

رابطه زن و مرد(2)

داستان آب كوثر(2)

حکایت کوتاه(671)

حکایت های آموزنده(542)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان آهنگر(3)

داستانهای کوتاه(38)

داستان های آموزنده شهید مطهری(23)

داستان اثبات عشق(2)

داستان مرتضی مطهری(29)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

سعدی(149)

حکایات کوتاه و آموزنده(544)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(29)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حکایت(670)

داستان راستان(28)

داستان های آموزنده(1065)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان های کوتاه(1069)

سخنرانی براد پیت(2)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستانک(1030)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

لطیفه های عبید زاکانی(126)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان(1068)