تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب حكایات كوتاه - حرف آ

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حکایت آقامحمدخان قاجار و شغال ها

 

شبی  آقامحمدخان قاجار نتوانست از زوزه ی شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد.

هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما ا و هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سخت تر را برای شغالان جستجو می کرد. دستور داد تمامی  شغالانی را که در آن حوالی یافت می شد، را بیابند و زنده به حضورش آورند.

وقتی  شغالان را به حضورش آوردند، بر گردن تمامی آنها زنگوله ای آویخت و آنها را دوباره در صحرا رها کرد. طعمه ها از صدای زنگوله شغالان می گریختند و هیچ یک نتوانستند طعمه ای شکار کنند. چند روزی بدین نحو سپری شد تا همگی  از گرسنگی مُردند.

 

- ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم، صفحه ۵۱






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حکایت آقامحمدخان قاجار و شغال ها، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت آرمان دزدی

 ابوبكر ربابی اكثر شب‌ها به دزدی می‌رفت.

شبی چندان كه سعی كرد چیزی نیافت.

دستار خود بدزدید و در بغل نهاد. چون به خانه رفت، زنش گفت: چه آورده‌ای؟

گفت: این دستار آورده‌ام.

زن گفت: این كه دستار خود توست.

گفت: خاموش‌، تو ندانی. از بهر آن دزدیده‌ام تا آرمان دزدی‌ام باطل نشود.

عبید زاكانی - رساله دلگشا






نوع مطلب : گزیده طنز عبید زاكانی، حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت های کوتاه، لطیفه های کوتاه، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی، حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی،

حكایت آن که زاهد است نمی ستاند

پادشاهی را مهمی پیش آمد. گفت: اگر این حالت به مراد من بر آید چندین درم دهم زاهدان را چون حاجتش برآمد و تشویش خاطرش برفت، وفای نذرش به وجود شرط، لازم آمد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حكایت آن که زاهد است نمی ستاند، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت آمیخته آب و خاک

مردی به نزدیک ایاس قاضی آمد و گفت: ای امام ملسمانان، اگر خرما خورم، دین مرا هیچ زیان دارد؟

گفت: نه.

مرد گفت: اگر قدری شونیز (سیاه دانه) با آن بخورم، چه باشد؟

گفت: باکی نباشد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حكایت آمیخته آب و خاک، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت آموختن

آنگاه آموزگاری برخاست و از آموختن پرسید.

پیامبر گفت: هیچكس نمی‌تواند شما را چیزی بیاموزد مگر آنچه را كه نیم خواب در فجر آگاهی شما آرمیده است.

آموزگاری كه در سایه معبد میان پیروانش قدم می‌زند از گنج دانش خویش به آنها چیزی نمی‌دهد، بلكه عشق و ایمانش را با آنها قسمت می‌كند.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حكایت آموختن، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت آزادیخواهی و میهن پرستی

برف سرزمین پاک ایران را سفید پوش و مرواریدگون نموده بود. از سراسر ایران ریش سفیدان سفید پوش و زنان دانای سپید موی رو به سوی پایتخت ایران هگمتانه داشتند. خردمندان نیکنام و نیکخوی در مجلس بزرگان ایران بایسته ها و خواسته های مردم و مردمداری را یک به یک برشمردند و پادشاه ایران و رایزنان و سرپرستان دیوان سالار مو به مو شنیده و همراهی می نمودند.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حكایت آزادیخواهی و میهن پرستی، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت آزاد مردی

هوای مدینه گرم و سوزان بود. عبدالله بن جعفر با خود اندیشید چه بهتر كه امروز به باغ خارج شهر بروم. هم روز را در سایه درختان، آسوده تر، می گذرانم و هم به كارگران سركشی می كنم. پس راه نخلستان ها را در پیش گرفت و از كوچه های پرپیچ و خم مدینه گذشت. عرق ریزان، خود را به سایه درختان رسانید. زیر نخستین درخت خرما نشست، گرمی هوا، سخت او را ناراحت كرده بود.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حكایت آزاد مردی، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت آرامش دل

هرم بن حیان گفت: به نزد اویس قرنی شدم.

از من پرسید: چه چیز ترا بدینجا آورد؟

گفتم: از این رو آمده ام كه به تو آرام گیرم.

گفت: من هرگز كسی را ندیده ام كه پروردگارش را بشناسد و به دیگری آرام گیرد.

كشكول شیخ بهائی






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حكایت آرامش دل، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت آخوند كشكی

آخوندی در حضور جمع، مشغول خوردن آش کشک بود. در حین خوردن آش تیری کلان (بادی تند) از وی صادر شد و از آن پس هوچی ها و رندان معرکه قریه او را به «آخوند کشکی» موسوم و معروف ساختند. چون این عنوان مضحک برای او موجب شرمساری بود دار و دیار خود را ترک گفته سالیان دراز دور از موطن و مسکن خویش به سر برد تا این که روزی دلش هوای وطن و دیار پدری را کرده به قریه ی خود بازگشت و وقتی به نزدیک ده رسید یک نفر از شاگردان قدیم او که مشغول آبیاری بود به او برخورد و تا چشمش به آخوند افتاد گفت: سلام علیکم آقای «آخوند نباتی» آخوند ملتفت کنایه او شده گفت: ای ملعون می خواهی بگویی، یعنی کشک و از همانجا برگشت.

* فكر می كنم امروز حتی با شعاردادن كشك و ماست كاری از پیش نمیره و برخی خیلی پر روتر از این هستند و شاید با ذكر حدیثی قضیه حل و فصل شود و به عنوان افتخاری در تاریخ ثبت شود كه این خود از نشانه های پیشرفت است!!!

منبع داستان:

داستان های امثال امینی صفحه ۳۱۶

کتاب کوچه، شاملو جلد ۱، صفحه ۳۴۰






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حكایت آخوند كشكی، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت آفرینش مگس

روزی در مجلس «منصور دوانیقی» مگسی چند بار بر صورت او نشست و آزارش داد.

او رو به امام صادق علیه السلام کرد و گفت: چرا خداوند مگس را آفرید؟

امام بی مهابا پاسخ دادند:

برای اینکه ستمگران را به وسیله آن خوار و ذلیل کند.

منصور از این کلام یکه خورد و ساکت ماند.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حکایت آفرینش مگس، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت آسان ترین اندیشه

می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرص ها و آمپول ها را به خود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حکایت آسان ترین اندیشه، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت آب و گل

گران جانی بی ادبی می کرد.

عزیزی او را ملامت نمود.

او گفت: چه کنم؟ آب و گل مرا چنین سرشته اند.

آن عزیز گفت: آب و گل را نیکو سرشته اند اما لگد کم خورده است.

لطایف الطوایف






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: حکایت آب و گل، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

استیو جابز(3)

سعدی(149)

داستان های آموزنده(1091)

داستان مرتضی مطهری(98)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

رابطه زن و مرد(2)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان راستان(97)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

داستان کوتاه(1099)

داستانهای آموزنده(18)

داستان آهنگر(3)

داستان مسئولیت پذیری(11)

گلستان سعدی(149)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت(677)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

متن عاشقانه(2)

لطیفه های کوتاه(130)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان های کوتاه(1099)

کتاب گینس(2)

داستانهای کوتاه(38)

داستان آرزو(3)

حکایت آموزنده(550)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

حکایت کوتاه(678)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های آموزنده(546)

داستانک(1058)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های کوتاه(679)

داستان(1096)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان آموزنده(1099)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

عشق در زندگی زن و مرد(2)