لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حکایت روزه خواری

در ماه رمضان چند جوان پیر مردی را دیدند که یواشکی غذا می خورد.

به او گفتند: ای پیر مرد مگه روزه نیستی؟

پیرمرد گفت: چرا روزه هستم فقط آب و غذا می خورم جوانان خندیدند و گفتند واقعا؟

پیرمرد گفت: بلی، دروغ نمی گویم، به کسی بد نگاه نمی کنم، کسی را مسخره نمی کنم، با کسی با دشنام سخن نمی گویم، کسی را آزرده نمی کنم، چشم به مال کسی ندارم و ...

بعد پیرمرد به جوانان گفت آیا شما هم روزه هستید؟

یکی از جوانان درحالی که سرش را پایین نگهداشته بود به آرامی گفت خیر ما فقط غذا نمی خوریم.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ر، 
برچسب ها: حکایت روزه خواری، حکایت کوتاه روزه خواری، حکایت اموزنده روزه خواری، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت راه رفتن روی آب

ابوسعید را گفتند: كسى را مى ‏شناسیم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى ‏رود.

شیخ گفت: كار دشوارى نیست. پرندگانى نیز باشند كه بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.

گفتند: فلان كس در هوا مى ‏پرد.

گفت: مگسى نیز در هوا بپرد.

گفتند: فلان كس در یك لحظه، از شهرى به شهرى مى‏ رود.

گفت: شیطان نیز در یك دم، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود. این چنین چیزها، چندان مهم و قیمتى نیست.

مرد آن باشد كه در میان خلق نشیند و برخیزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آمیزد و یك لحظه از خداى غافل نباشد.

ابوسعید ابوالخیر






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ر، 
برچسب ها: حكایت راه رفتن روی آب، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت روزی كه امیركبیر گریست 

سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود . هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند .






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ر، 
برچسب ها: حكایت روزی كه امیركبیر گریست، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت روباه زیرك

رویاهی با گرگی مصادقت مى زد و قدم موافقت مى نهاد. با یكدیگر به باغی بگذشتند. در استوار بود و دیوارها پرخار. گرد آن بگردیدند تا به سوراخی رسیدند. بر روباه فراخ و بر گرگ تنگ. روباه آسان درآمد و گرگ به زحمت فراوان. انگورهای گوناگون دیدند و میوه‌های رنگارنگ یافتند روباه زیرك بود. حال بیرون رفتن را ملاحظه كرد و گرگ غافل چندان كه توانست بخورد. ناگاه باغبان آگاه شد. چوبدستی برداشت و روی بدیشان نهاد. روباه باریك زود از سوراخ بجست و گرگ بزرگ شكم در آنجا محكم شد. باغبان به وی رسید و چوبدستی كشید. چندان بزدش كه نه مرده و نه زنده، پوست دریده و پشم كنده از سوراخ بیرون شد.

بهارستان جامی






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ر، 
برچسب ها: حكایت روباه زیرك، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت ربا خوردن

 حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود:

 بر عده اى گذشتم. شكمهایشان به قدرى بزرگ بود كه نمى توانستند از جاى خود برخیزند! از جبرئیل پرسیدم: اینان كیانند؟

گفت: اینها ربا خواران امت تو هستند كه هرگاه عزم بر خواستن مى كنند، شیطان مزاحم آنها مى شود و همواره آنان را مى آزارد. سرنوشت اینان، همچون سرنوشت آل فرعون است كه شب و روز بر آتش عرضه مى شوند و آتش را بر آنان مى نمایانند و دائما فریادشان بلند است و مى گویند: قیامت كى برپا مى شود؟

و نیز فرمود: در شب معراج مردانى را دیدم كه شكم هاى آنان مانند خانه هاى بزرگ بود و داخل آن ها پر از مار و عقرب بود و از خارج شكمشان، داخل آنها دیده مى شد! گفتم: اى جبرئیل ! اینها چه كسانى هستند؟

گفت: یا رسول الله ! اینها رباخواران از امت تو هستند.

 






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ر، 
برچسب ها: حكایت ربا خوردن، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت(666)

داستان(1054)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان آرزو(3)

داستان آتش گرفتن خانه(2)

حکایات کوتاه و آموزنده(543)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(124)

متن عاشقانه(2)

داستان آموزنده(1055)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

استیو جابز(3)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت آموزنده(544)

داستان مرد و زن(2)

داستان های کوتاه(1055)

حکایت های کوتاه(668)

داستانک(1016)

داستان اثبات عشق(2)

داستان آهنگر(3)

داستانهای آموزنده(18)

لطیفه های عبید زاکانی(124)

داستان امید(2)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت کوتاه(667)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستان استاد و شاگرد(2)

سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

داستان های آموزنده(1051)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان آتش بر فراز کوه(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه(124)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

کتاب گینس(2)

داستان آخرین آغوش(2)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان آب كوثر(2)

داستان مترسك(2)

داستان کوتاه(1055)

حکایت های آموزنده(541)

سخنرانی براد پیت(2)

گلستان سعدی(149)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)