درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت عاقلان و دیوانگان
بهلول وقتی در بصره بود به او گفتند: دیوانه های این شهر را برای ما بشمار.
گفت: دیوانه های شهر آنقدر زیادند که نمی شود شمرد.

 اگر بخواهید: عاقلان و خردمندان را برای شما می شمارم.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ع، 
برچسب ها: حكایت عاقلان و دیوانگان، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت عقل و جنون
کسی بهلول را گفت: تا چند می خواهی در جنون باشی؟

لحظه ای بخود آی و راه عقل در پیش گیر.
بهلول گفت: بدنبال عقل رفتن خیلی جنون می خواهد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ع، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت عقل و جنون،

حكایت عدل حضرت علی علیه السلام

روزی دو زن نزد حضرت علی علیه السلام آمده و فقر و تنگدستی خود را بیان داشته و از حضرتش تقاضای کمک کردند. حضرت پس از بررسی، آنان را مستحق دانسته، دستور داد آنان را غذا و لباس داده و مبلغی هم به آنها کمک نقدی بکنند.. یکی از آن زنان اصرار داشت چون از زنان عرب است پس باید از زن دیگر که از زنان موالی است، بیشتر دریافت کند و خود را از آن زن موالی برتر و بالاتر می دانست. حضرت علی (ع) خیره به آن زن عرب نگاه کرد و فرمود: من گمان نمی کنم خداوند تبارک و تعالی هیچ فردی از افراد مردم را جز از راه طاعت و پرهیزکاری بر دیگری ترجیح و برتری دهد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ع، 
برچسب ها: حكایت عدل حضرت علی، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت عیسی و جهان ناپایدار

 عیسی (ع) گفت: دنیا چون پلی است از روی آن بگذر اما روی آن پلی مساز.

جهان را چون رباطی با دو در دان

که چون زین در درآیی بگذری زان

الهی نامه عطار نیشابوری






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ع، 
برچسب ها: حكایت عیسی و جهان ناپایدار، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت عیب جویی

جاهلی به اعتراض از حكیمی پرسید: چرا دهان تو بوی بد می دهد؟

حكیم گفت: از بس كه عیب های تو را در سینه نگه داشته ام، به نفسم سرایت كرده است.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ع، 
برچسب ها: حكایت عیب جویی، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت علی و ابن ملجم

آنچه در روایات آمده، این است که امیر المؤمنین (ع) می دانسته که ابن ملجم مرادی او را به قتل خواهد رساند درباره اینکه منبع این علم غیب چه بوده و خود چگونه علمی است و عکس العمل آن حضرت در نتیجه آن علم و نیت فاسد ابن ملجم چه بوده است، مسائل متعددی وجود دارد که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ع، 
برچسب ها: حكایت علی و ابن ملجم، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت علی(ع) و بیت المال

علی( ع )پس از پایان جنگ جمل با دوازده هزار سرباز مجاهد اسلام وارد بیت المال بصره شد. به سکه های نقره روی هم انباشته نگاه کردند، با لحن زاهدانه ای که مخصوص آن حضرت بود گفتند: غر غیری! ( ای سکه ها) غیر علی را فریب دهید.

شما با این جلوه ها نمی توانید در روح بزرگ علی رخنه کنید. سپس علی( ع )دستور داد به هر یک از سربازان پانصد درهم بدهند، بعدها معلوم شد که تعداد آن سکه های درهم شش میلیون است و درست به هر نفر پانصد درهم رسید . علی( ع )برای خودشان پانصد درهم برداشتند.

در این هنگام مردی به محضر آن حضرت رسید و عرض کرد: گرچه من در جنگ با شما شرکت نکردم ولی دلم همراه شما بود. حضرت فوراً پانصد درهم خود را به آن مرد بخشیدند و برای خود چیزی برنداشتند.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ع، 
برچسب ها: حكایت علی(ع) و بیت المال، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت علم بهتر است یا ثروت؟

جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید: یا علی! سؤالی دارم.  علم بهتر است یا ثروت؟

علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد. مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ع، 
برچسب ها: حكایت علم یا ثروت، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic