تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب حكایات كوتاه - حرف ک

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت کوتاه اندیشی دنیا دوستان و مقام پرستان

گویند مسعود غزنوی از حسنك وزیر خشمگین شد و او را بكشت و كنار قصر سرنگونش آویختند و خون او را با خاك آمیختند. آن حسنی كه بسی خون پیش او می ریختند، عاقبت خون خود او را نیز ریختند :

كار دیوانم جنون آید همه

كز وزارت بوی خون آید همه






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حكایت کوتاه اندیشی دنیا دوستان و مقام پرستان، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت کریم خان و وزیرش

 

شاه بَخشَی، شیخ عالی خوُ نه وَخشیَه

معادل فارسی: شاه بخشید شاه قلی نبخشید

شاعری به پیشگاه کریم خان زند رفت و قصیده ای را که در مدح وی ساخته بود خواند.

شاه به وزیر خود شیخ علی خان زنگنه امر کرد که هزار اشرفی صله به او بدهد.

شیخ علی خان که این مبلغ را زیاد می دانست در پرداخت آن بنای تعلل را گذاشت و هر روز به نحوی برای شاعر عذری می آورد تا بالاخره شاعر به ستوه آمد و یک سر رفت نزد شاه و عرض کرد: شیخ علی خان صله ی امیر را نمی دهد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حكایت کریم خان و وزیرش، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت کدامیک غلام است؟

در زمان خلافت حضرت علی علیه السلام مردی از شهرهای کوهپایه به اتفاق غلام خود به زیارت کعبه رفته بودند. در این سفر از غلام خطایی صادر شد که مولای او وی را تنبیه کرد، بعد از این مجازات غلام عاصی شد، خود را ارباب و آقا خواند و صاحب خود را غلام خطاب کرد. وضع بدین منوال بود تا آنها وارد کوفه شدند. در کوفه صاحب به غلام گفت: ای دشمن خدا و رسول، بیا تا تو را به نزد امیرالمومنین ببرم. هر چه او درباره ما حکم کرد ما به آن رضایت دهیم. هر دو به حضور حضرت رسیدند، صاحب، سوگندهای موکد خورد که این مرد غلام من است، پدر من مرا به او سپرد تا مناسک حج به من تعلیم دهد. حالا او متمرد شده، خود را آقا و صاحب من می داند.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حكایت غلام،

حكایت کجا خوش است؟

روزی از ابوسعید ابوالخیر پرسیدند: کجا خوش است؟

گفت: در حمام

گفتند چرا؟

گفت: چون در آنجا مرا لنگی است که آن هم از آن من نیست.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حكایت کجا خوش است؟، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت كودك و عمه

کودکی از بنی هاشم با یکی از ارباب مکارم بی ادبی کرد، شکایت به عمش بردند، خواست تا وی را ادب کند.

گفت: ای عم من کردم آنچه کردم و عقل من با من نبود ، تو بکن آنچه می کنی و عقل تو با توست.

 






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حکایت كودك و عمه، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت كریم خان و بازیار

گویند آنگاه که کریم خان زند (وفات1193 ه.ق) برتخت وکالت نشست و خدمتگزاران ملک به خدمت او پیوستند. او از شغل هر یک پژوهش می کرد. چون نوبت بازیار (نگاهبان باز) رسید از کار و عمل او پرسید.

گفت: من بازان شاه بپرورم و با آن دیگر مرغان را شکار کنم.

گفت: سپس مرغان گرفته را چه کنی؟

گفت: هم باز را دهم تا نیرو و شوق زیادت کند.

گفت: برای این رنج چرا باید برد؟

 ول کن سی خوش بگیره و سی خوش بخوره

بذار برای خودش بگیرد و بخورد

امثال و حکم ، علی اکبر دهخدا ، جلد 4 ، صفحه 1895






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حكایت كریم خان و بازیار، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت كبوتر

جفتی كبوتر بودند و دانه فراهم می آوردند تا آوند پر كنند، نر گفت: اول تابستان است و در دشت علف بسیار، این دانه نگاهداریم تا زمستان كه در صحرا چیزی نیابیم، بدین روزگار گذاریم، ماده هم بر آن اتفاق كرد، و بر این قرار گرفت، و دانه آنگاه كه بنهادند نم داشت، چون تابستان در آمد آوند را پر ندید.

كبوتر نر گفت: این در وجه قوت زمستان بود چرا خوردی؟

ماده گفت : نخوردم، هر چند انكار كرد سود نداشت، و تصدیق نیافت. می زدش تا سپری شد.

پس در فصل زمستان كه بارانها متواتر شد دانه نم كشید و آوند به قرار اصل باز رفت، نر وقوف یافت كه نقصان چه بوده است؟ جزع كردن  گرفت و می نالید و می گفت : دشوارتر آنكه پشیمانی سود ندارد و مردم عاقل باید كه در نكایت و نكال تعجیل روا نبیند ، تا همچون آن كبوتر به سوز هجر مبتلی نگردد.

فایده كیاست آنست كه عواقب كارها دیده آید، و در مصالح حال و مآل غفلت ورزیده نشود، چه اگر كسی همه ادوات بزرگی فراهم آرد چون استعمال به وقت و در محل دست ندهد از منافع آن بی بهره ماند.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حكایت كبوتر، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت كفش و مسجد

کفش طلحک را از مسجد دزدیده بودند و به دهلیز کلیسا انداخته.

طلحک می گفت: سبحان الله من خود مسلمانم و کفشم ترساست

عبید زاكانی






نوع مطلب : گزیده طنز عبید زاكانی، حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت های کوتاه، لطیفه های کوتاه، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی، حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی،

حکایت كمان بی تیر

وردکی با کمان بی تیر به جنگ می رفت که تیر از جانب دشمن آید بر دارد.

گفتند: شاید نیاید.

گفت: آن وقت جنگ نباشد.

عبید زاكانی






نوع مطلب : گزیده طنز عبید زاكانی، حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت های کوتاه، لطیفه های کوتاه، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی، حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی،

حکایت كفن پوسیده

شخصی در حالت نزع افتاد وصیت کرد که در شهر کرباس پاره های کهنه و پوسیده طلبند و کفن او سازند.

گفتند: غرض از این چیست؟

گفت: تا نکیر منکر بیایند پندارند که من مرده کهنه ام و زحمت من ندهند.

عبید زاكانی






نوع مطلب : گزیده طنز عبید زاكانی، حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت های کوتاه، لطیفه های کوتاه، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی، حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی،

حكایت كشتیرانی مگس

مگسی بر پرِكاهی نشست كه آن پركاه بر ادرار خری روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتی می راند و می گفت: من علم دریانوردی و كشتیرانی خوانده ام. در این كار بسیار تفكر كرده ام. ببینید این دریا و این كشتی را و مرا كه چگونه كشتی می رانم. او در ذهن كوچك خود بر سر دریا كشتی می راند.  آن ادرار، دریای بی ساحل به نظرش می آمد و آن برگ كاه كشتی بزرگ، زیرا آگاهی و بینش او اندك بود. جهان هر كس به اندازه ذهن و بینش اوست. آدمِ مغرور و كج اندیش مانند این مگس است و ذهنش به اندازه درك ادرار الاغ و برگ كاه.

مثنوی معنوی






نوع مطلب : حكایت هایی از مــولــوی، حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت كَر و عیادت مریض

مرد كری بود كه می خواست به عیادت همسایه مریضش برود. با خود گفت: من كر هستم. چگونه حرف بیمار را بشنوم و با او سخن بگویم؟ او مریض است و صدایش ضعیف هم هست. وقتی ببینم لبهایش تكان می خورد. می فهمم كه مثل خود من احوالپرسی می كند. كر در ذهن خود، یك گفتگو آماده كرد. اینگونه: من می گویم: حالت چطور است؟ او خواهد گفت(مثلاً): خوبم شكر خدا بهترم.

من می گویم: خدا را شكر چه خورده ای؟

او خواهد گفت(مثلاً): شوربا، یا سوپ یا دارو.






نوع مطلب : حكایت هایی از مــولــوی، حكایات كوتاه - حرف ک، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایات کوتاه و آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت(676)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

حکایت های آموزنده(545)

استیو جابز(3)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(97)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستانک(1058)

حکایت آموزنده(549)

رابطه زن و مرد(2)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستانهای آموزنده(18)

حکایت کوتاه(677)

داستان مرتضی مطهری(97)

داستان کوتاه(1099)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

کتاب گینس(2)

داستان آموزنده(1099)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

سعدی(149)

داستان های کوتاه(1099)

داستان های آموزنده شهید مطهری(78)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

متن عاشقانه(2)

داستان مسئولیت پذیری(11)

لطیفه های کوتاه(130)

حکایت های کوتاه(678)

گلستان سعدی(149)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان راستان مرتضی مطهری(97)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان آرزو(3)

حکایات کوتاه و آموزنده(546)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(97)

داستان(1096)

داستان راستان(96)

داستان های کوتاه و آموزنده(97)

داستان آهنگر(3)

سخنرانی براد پیت(2)

داستانهای کوتاه(38)

داستان های آموزنده(1091)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستان آتش گرفتن خانه(3)