درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حکایت برادر حاتم

 

وقتى که حاتم طایى از دنیا رفت، برادرش خواست جاى او رابگیرد.

حاتم مکانى ساخته بود که هفتاد در داشت.  هر کس از هر درى که مى خواست وارد مى شد و از او چیزى طلب مى کرد و حاتم به او عطا مى کرد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ب، 
برچسب ها: حکایت برادر حاتم، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت باخت سنگین کاسپارف

کاسپارف شطرنج باز معروف در بازی شطرنج به یک آماتور باخت.

همه تعجب کردند و علت را جویا شدند.

او گفت اصلاً در بازی با او نمی دانستم که آماتور است،

برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت، بودم.

گاهی به خیال خود نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی می کردم.

اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری می دیدم.

تمرکز می کردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم.

آن قدر در پی حرکت های او بودم که مهره های خودم را گم کردم.

بعد که مات شدم، فهمیدم حرکت های او از سر بی مهارتی بود.

بازی را باختم اما درس بزرگی گرفتم.

«تمام حرکت ها از سر حیله نیست. آن قدر فریب دیده ایم و نقشه کشیده ایم که حرکت صادقانه را باور نداریم و مسیر را گم می کنیم و می بازیم!»

بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما در رابطه هامون می کنیم این است که:

نیمه می شنویم، یک چهارم می فهمیم، هیچی فکر نمی کنیم و دوبرابر واکنش نشان می دهیم.







نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ب، 
برچسب ها: حکایت باخت سنگین کاسپارف، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت بیوه زن سمج

عیسی برای شاگردان مثلی آورد تا نشان دهد که باید همیشه دعا کنند و هرگز دلسرد نشوند.

فرمود: در شهری قاضی ای بود که نه از خدا باکی داشت٬ نه به خلق خدا توجهی. در همان شهر بیوه زنی بود که پیوسته نزدش می آمد و از او می خواست دادش از دشمن بستاند. قاضی چندگاهی به او اعتنا نکرد. اما سرانجام با خود گفت: هر چند از خدا باکی ندارم و به خلق خدا نیز بی توجهم٬ اما چون این بیوه زن مدام زحمتم می دهد٬ دادش می ستانم٬ مبادا پیوسته بیاید و مرا به ستوه آورد!

آیا خدا به داد برگزیدگان خود که روز و شب به درگاه او فریاد بر می آورند٬ نخواهد رسید؟






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ب، 
برچسب ها: حكایت بیوه زن سمج، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت بینای طمع کار

منصور دوانیقی مقداری زیادی پول به زیاد بن عبدالله داد تا وی این پول را بین افراد نابینا و یتیم تقسیم کند. فردی به نام ابو زیاد تمیمی که بسیار طمع کار و پول دوست بود به او گفت: نام مرا نیز در میان نابینایان بنویس.

زیاد گفت: حتماً می نویسم زیرا خداوند می فرماید:

فانّها لا تَعمَی الا ابصار ولکن تَعمی القلوب الّتی فی الصّدور

این کافران را گرچه چشمان سرشان کور نیست اما چشم دل آنها کور است .

سپس ابو زیاد درخواست کرد که نام فرزندش نیز در دفتر ایتام نوشته شود.

 زیاد گفت: اسم آن را نیز حتماً می نویسم. زیرا هر که پدری چون تو داشته باشد یتیم است .






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ب، 
برچسب ها: حكایت بینای طمع کار، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت بیماری فرزند امام محمد باقر(ع)

گروهى به محضر امام باقر (ع) مشرف شدند، دیدند امام بچه اى دارد مریض است و حضرت در مرض او بسیار ناراحت و بى آرام است.

آنها پیش خود گفتند: خدا نكند كه این كودك بمیرد و گرنه به خود امام احتمال خطر مى رود.

در این میان شیون زنان بلند شد، معلوم شد كه كودك از دنیا رفت، بعد از اندكى امام (ع) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قیافه اش باز بود.

گفتند: خدا ما را فداى تو كند، شما در حالى بودید كه ما فكر مى كردیم اگر اتفاقى بیافتد شما به وضعى درآیید كه موجب غصه ما باشد. ولى مى بینیم كه قضیه بعكس شد؟

امام صلوات الله علیه فرمود: ما دوست مى داریم كه محبوب و عزیز ما در عافیت باشد، و چون قضاى خدا بیاید تسلم آن كار مى شویم.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ب، 
برچسب ها: حكایت بیماری فرزند امام محمد باقر، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت بیماری ابن اثیر

ابن اثیر، مجدالدین ابوالسعادات، مؤلف جامع الاصول و النهایه در زمینه حدیث، از بزرگانی بود كه نزد پادشاهان منزلتی به جا داشت و منصب های مختلفی را به عهده گرفته بود. تا این كه بیماریی عارض وی شد كه دست و پایش از كار باز ماند.  به همین سبب نیز ترك مشاغل خویش گفت و از آمیزش مردم ببرید خانه نشین شد. اما رؤسا همچنان به خانه اش آمد و رفت می كردند. تا این كه طبیی به نزدش آمد و درمان وی را عهده دار شد. اما زمانی كه درمانش كرد و نزدیك شد سلامتیش را بازیابد، مقداری طلایش داد و گفت: براه خویش رو.

یاران، سرزنشش كردند و پرسیدند كه نمی گذاریش تا شفای كامل حاصل آید؟

گفت: زمانی كه عافیت یابم، به منصبم خوانند و ناگزیر بدان گردن نهم.

ما تا زمانی كه بیمارم، به كار مناصب حكومتی نمی آیم و از این رو اوقاتم را صرف تكمیل خویش و خواندن كتب علمی می كنم و با ایشان در كاری كه خشنودشان می سازد، اما خدا را ناخشنود می كند، یار نمی گردم. وی ناتوانی جسمش را برگزید تا بدان از برگماشتگی در مناصب مانع شود و در آن مدت كتاب جامع الاصول و نهایه و جز آنها را برشته تحریر در آورد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ب، 
برچسب ها: حكایت بیماری ابن اثیر، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت بهلول و مدعی

روزی شخصی در حضور بهلول مدعی شد که امام جعفر صادق سه مطلب فرموده اند که مورد تصدیق من نمی باشد. آن سه مطلب بدین نحو است:

اول: شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد، حال آنکه شیطان خودش از آتش خلق شده و چگونه ممکن است آتش او را معذب نماید.

دوم آنکه: خدا را نتوان دید حال آنکه چیزی که موجود است باید دیده شود پس خدا را با چشم می توان دید.

سوم: مکلف فاعل فعل خود است که خودش اعمال را به جا می آورد. حال آنکه تصور و شواهد بر خلاف این است یعنی عملی که از بنده سر می زند از جانب خداست و ربطی به بنده ندارد.

چون مدعی این مطلب را گفت بهلول کلوخی از زمین برداشت و به طرف آن مرد پرتاب نمود از قضا آن کلوخ به پیشانی او خورد و او را سخت ناراحت نمود و سپس بهلول فرار کرد.

شاگردان آن شخص عقب او دویده او را گرفتند و چون با خلیفه قرابت داشت او را نزد خلیفه بردند و جریان را به او گفتند.

بهلول جواب داد:

مدعی را حاضر نمایید تا جواب او را بدهم. چون مدعی حاضر شد بهلول به او گفت:

از من چه ستمی به تو رسیده؟

او گفت کلوخی به پیشانی من زده ای و پیشانی و سر من درد گرفت.

بهلول گفت: درد را می توانی به من نشان دهی؟

مدعی گفت: مگر می شود درد را نشان داد؟

بهلول جواب داد تو خود می گفتی موجود را که وجود دارد باید دید و بر اما جعفر صادق اعتراض می کردی و می گفتی چه معنی دارد که خدای تعالی موجود باشد و او را نتوان دید و دیگر تو در دعوی خود کاذب و دروغگویی که می گویی کلوخ سر تو را بدرد آورد زیرا کلوخ از جنس خاک است و تو هم از خاک آفریده شده ای پس چگونه از جنس خود متاذی می شوی و مطلب سوم خود گفتی که افعال بندگان از جانب خداوند است پس چگونه می توانی مرا مقصر بدانی و مرا پیش خلیفه آوردی و از من شکایت داری و ادعای قصاص می نمایی؟

آن شخص چون سخن معقول بهلول را شنید شرمنده و خجل شده از مجلس خلیفه بیرون آمد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ب، 
برچسب ها: حكایت بهلول و مدعی، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت بهلول و قاری

بُهلول قاری ای را سنگ زد. گفتند: چرا می زنی؟

گفت: زیرا قاری دروغ می گوید.

فتنه‌ای در شهر افتاد. خلیفه بُهلول را حاضر کرد.

گفت: من صوتِ او را می‌گویم. قولِ او را نمی گویم.

خلیفه گفت:این چه گونه سخن باشد؟ قولِ او از صوتِ او چون جدا باشد؟

بهلول گفت: اگر تو که خلیفه ای فرمانی بنویسی که عاملانِ فلان بُقعه چون این فرمان بشنوند باید که حاضر آیند هر چه زودتر، بی هیچ توقّف.

قاصد این فرمان را آنجا بُرد، خواندند و هر روز می‌خوانند و الّبته نمی‌آیند، در آن خواندن صادق هستند و در آن گفتن که سمعاً و طاعتاً؟






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ب، 
برچسب ها: حكایت بهلول و قاری، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات