درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حکایت ناصرالدین شاه و درباریانش

 

روزی شاه و همرامانش رفتند باغ دوشان تپه، نهال گل سرخ قشنگی جلوی عمارت نظر شاه را جلب کرد، فورا کاغذ و قلم برداشت و شروع بکشیدن نقاشی آن گل نمود.

نقاشی که تمام شد، آن را به مستوفی الممالک نشان داد و گفت چطور است؟

جواب داد: خیلی خوب است.

بعد اقبال الدوله: قربان حقیقتا عالی است

بعد اعتمادالسلطنه: قربان نظیر ندارد

بعد یکی دیگر: این نقاشی حتی از خود گل هم طبیعی تر و زیباتراست.

نوبت به ضیاالدوله رسید و گفت: حتی عطر و بوی نقاشی قبله عالم از عطر و بوی خود گل بیشتر و فرحناکتر است.

همه حضار خندیدند، بعد از انکه خلوت شد،شاه به موسیو ریشار فرانسوی گفت: وضع امروز را دیدی؟ من باید با این بی فکرها و بی عقل ها مملکت را اداره کنم.

 

چکیده های تاریخ - حسن نراقی






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ن، 
برچسب ها: حکایت ناصرالدین شاه و درباریانش، حکایت ناصرالدین شاه، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت نقطه مشترک انسان ها

بهلول را پرسیدند: انسان ها در روی زمین، در کدامین چیز مشترکند؟
گفت: در روی زمین، چنین چیزی نتوان یافت. اما در زیر زمین خاک سرد و تیره.

گورستان مشترک همه افراد بشر است.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ن، 
برچسب ها: حكایت نقطه مشترک انسان ها، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت نذر قصاب

قصابی گوسپندی مرده را نذر خانقاه کرده بود، درویشان چند روز بود چیزی نخورده بودند، گرسنگی غالب بود.

چون بر سر سفره نشستند، ابوسعید گفت: دست از این طعام بدارید، که مردار است.

قصاب به پای شیخ افتاد و پوزش خواست.

 مریدان شیخ را گفتند:از کجا دانستی که مردار است؟

ابوسعید گفت: از آنجا که سگ نفس عظیم رغبت می کرد.

ابوسعید ابوالخیر

 






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ن، 
برچسب ها: حكایت نذر قصاب، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت نیک به ریش خود می خندی

لری در مجلس وعظ حاضر شد.

واعظ گفت: صراط از موی باریک تر باشد و از شمشیر تیزتر و روز قیامت باید همه از روی آن بگذرند.

لر برخاست و گفت:ای مولایم آنجا حلقه ای یا دستاویزی باشد که دست در آن زنند و بگذرند؟

واعظ گفت: نه.

لر گفت: نیک به ریش خود  می خندی والله اگر مرغ باشد از آنجا نتواند گذشت.

عبید زاکانی ، دلگشا ، صفحه ۱۳۰۱






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ن، 
برچسب ها: حكایت نیک به ریش خود می خندی، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت نیكی به جای بدی

پیش یکی از مشایخ (استاد اخلاق) گله کردم که فلانی به فساد من گواهی داده است (به من نسبت دروغ و ناروا داده) گفتا به صلاحش خجل کن (با نیکوکاری خود شرمنده اش کن)

تو نیکو روش باش تا بدسگال

به نقص تو گفتن نیابد مجال

 گلستان سعدی






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ن، 
برچسب ها: حکایت نیكی به جای بدی، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت نوشیدن شراب

حکایت کنند لری روستائی به شهری وارد شد و دید جمعی از مردم شراب می نوشند و در هر بار نوشیدن روی ترش کرده و ابروان خود در هم می کشند. یقین کرد نوشیدن مایعی به آن تلخی و بدمزگی به دلخواه آنان نیست و حتما به کیفر گناهی که مرتکب شده اند و برای تنبیه از سوی حاکم به خوردن آن محکوم شده اند.

از این رو جلو رفت و پرسید: دل بحائی موحورید یا حاکم حکم کرده؟

(به دلخواه می خورید یا حاکم حکم کرده؟)

داستان های امثال صفحه ۵۰۹






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ن، 
برچسب ها: حكایت نوشیدن شراب، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت نوحه گر اجاره ای

 

به یکی از عرفا گفتند: چرا هرگاه شما سخن می گویی، شنوندگان، می گریند ولی دیگران چنین نیستند؟

گفت: زن نوحه گری که خود، فرزند از دست داده مانند نوحه گر اجاره ای نیست!

در عزایی گر بود صد نوحه گر                   آه صاحب درد را باشد اثر






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ن، 
برچسب ها: حكایت نوحه گر اجاره ای، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت نه خانی آمده نه خانی رفته

لــری در شهر خربزه ای خرید تا زن خویش را ارمغان برد.

در راه خیال شیرینی خربزه، خارخاری در دل مرد افگنده بود، ولی شرم داشت تهیدست به خانه رود.

عاقبت فریب نفس ملامتگر را چنین اندیشید که خربزه ِببُرم و مانند خانان  ورقی تُنُک و نازک بخورم و باقی را هم در راه بنهم تا عابران گمان برند خانی از اینجا گذشته است و همچنان کرد.

البته بدین اندک مایه آتش آز او فرو ننشست و گفت: گوشت خربزه نیز بخورم تا گویند خان را چاکری نیز در ملازمت بوده است.

سپس آهنگ خوردن پوست خریزه هم کرد و گفت: این را نیز بکار برم تا پندارند مگر خان اسبی هم داشته است. سرانجام فضول و تخم و همه رطوبات آن را یک جا بلعید و گفت: اکنون نه خانی آمده نه خانی رفته است.

امثال و حکم ، علی اکبر دهخدا ، جلد ۴ صفحه ۱۸۴۷

 






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ن، 
برچسب ها: حكایت نه خانی آمده نه خانی رفته، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic