تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب حكایات كوتاه - حرف و

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حكایت وعده لباس گرم

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.

از او پرسید: آیا سردت نیست؟

نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت: من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود:

ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای در آورد.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف و، 
برچسب ها: حكایت وعده لباس گرم، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت وصیت افلاطون

افلاطون وصیتی به شاگرد خود، «ارسطو» کرده است که قسمتی از آن را می آوریم:

معبود خویش را بشناس و حق او نگهدار و همیشه با تعلیم و تعلم باش و عنایت بر طلب علم مقدر دار.

اهل علم را به کثرت علم امتحان مکن، بلکه توجه کن به اجتناب ایشان  از شر و فساد.

اخلاق ناصری






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف و، 
برچسب ها: حكایت وصیت افلاطون، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت وزیر شدن چوپان

چوپانی به وزارت رسید.

هر روز بامداد بر می خواست و کلید بر می داشت و در خانه پیشین خود را باز می کرد و ساعتی را در خانه چوپانی خود می گذراند و سپس بیرون می آمد و به نزد امیر می رفت.

شاه را خبر دادند که وزیر، هر روز صبح به خلوتی می رود و هیچ کس را از او آگاهی نیست.

امیر را میل بر آن شد تا بداند در خانه چیست؟

روزی ناگاه از پس وزیر به خانه در آمد.

وزیر را دید که پوستین چوپانی بر تن کرده و عصای چوپانی به دست گرفته و آواز چوپانی می خواند.

امیر گفت: ای وزیر! این چیست که می بینم؟

وزیر گفت: هر روز به این جا می آیم تا ابتدای خویش را فراموش نکنم و به غلط نیفتم. که هر کس روزگار ضعف به یاد آرد در وقت توانگری به غرور نغلتد.

امیر انگشتری خود را از انگشت بیرون کرده و گفت: بگیر و در انگشت کن. تا کنون وزیر بودی، اکنون امیر هستی.

 






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف و، 
برچسب ها: حكایت وزیر شدن چوپان، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت وحی شیطانی

شخصی به (ابن عمر) گفت: مختار گمان می كند كه به او وحی می شود.

ابن عمر پاسخ داد: البته درست می گوید، چرا كه خداوند فرموده است: و شیاطین به دوستان خود وحی (وسوسه) می كنند. (انعام /121)






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف و، 
برچسب ها: حكایت وحی شیطانی، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حکایت وضو در حمام

شخصی در حمام وضو می ساخت.

حمامی او را بگرفت که اجرت حمام بده.

چون عاجز شدی تیزی رها کرد و گفت این زمان سر به سر شدیم.

عبید زاكانی






نوع مطلب : گزیده طنز عبید زاكانی، حكایات كوتاه - حرف و، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت های کوتاه، لطیفه های کوتاه، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی، حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی،

حكایت وصف حال زنان

ده ساله دختر بادام پوست کنده ایست به دیده بینندگان

پانزده ساله لعبتی است از بهر لعبت بازان

بیست ساله نرم پیکری است لطیف و فربه و لغزان

سی ساله مادر دختران و پسران

چهل ساله زالی است گران

 پنجاه ساله را بباید کشتن با کارد بران

بر شصت ساله باد لعنت مردمان و فرشتگان.

عبید زاكانی






نوع مطلب : گزیده طنز عبید زاكانی، حكایات كوتاه - حرف و، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت های کوتاه، لطیفه های کوتاه، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی، حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی،

حكایت وحدت در عشق

عاشقی به در خانه یارش رفت و در زد. معشوق گفت: كیست؟

عاشق گفت: من هستم « عاشق شما»

معشوق گفت: برو، هنوز زمان ورود خامان و ناپختگان عشق به این خانه نرسیده است. تو خام هستی. باید مدتی در آتش جدایی بسوزی تا پخته شوی، هنوز آمادگی عشق را نداری. عاشق بیچاره برگشت و یكسال در آتش دوری و جدایی سوخت، پس از یك سال دوباره به در خانه معشوق آمد و با ترس و ادب در زد. مراقب بود تا سخن بی ادبانه ای از دهانش بیرون نیاید. با كمال ادب ایستاد.

معشوق گفت: كیست در می زند.

عاشق گفت: ای دلبر دل ربا، تو خودت هستی. تویی، تو.

 معشوق در باز كرد و گفت اكنون تو و من یكی در خانه عشق جا نمی شود. یك « من » بیشتر نیست. دو « من » شدیم به درون خانه بیا.

حالا عشق ما مانند سر نخ است كه اگر دو شاخه باشد در سوزن نمی رود.

گفت اكنون چون منی ای من درآ

نیست گنجایی دو من را در سرا

مثنوی معنوی

 






نوع مطلب : حكایت هایی از مــولــوی، حكایات كوتاه - حرف و، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از مولوی، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت وقتی خدا بخواهد، می شود

حضرت زكر‌یا، از سلسله‌‌ انبیای ابراهیمی‌ است و در قرآن كر‌یم همتای سا‌یر پیامبران ابراهیمی ‌به هدا‌یت خاص، صلاح و فضیلت جهانی موصوف شده است.(1)

مقصود از صلاحِ، صالح بودن گوهر وجودی است، نه صرف داشتن عمل صالح، ز‌یرا در فرهنگ قرآن، بین عمل صالح داشتن، و صالح بودن گوهر ذات، فرق وافر است. قرآن درباره‌‌ صلاح وجودی زكر‌یا ‌(علیهالسلام) میفرما‌ید: و ‌زكر‌یا و ‌یحیی و عیسی و الیاس كلٌّ من الصالحین.(2)






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف و، 
برچسب ها: حكایت وقتی خدا بخواهد، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

گلستان سعدی(149)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان های آموزنده(1091)

استیو جابز(3)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

سخنرانی براد پیت(2)

داستانک(1058)

کتاب گینس(2)

داستانهای آموزنده(18)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

داستان آموزنده(1099)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

حکایت کوتاه(678)

داستان آرزو(3)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

داستان کوتاه(1099)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

داستان(1096)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

داستانهای کوتاه(38)

داستان مسئولیت پذیری(11)

سعدی(149)

حکایت آموزنده(550)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

لطیفه های کوتاه(130)

متن عاشقانه(2)

داستان مرتضی مطهری(98)

حکایت های کوتاه(679)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

حکایت(677)

داستان آهنگر(3)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حکایت های آموزنده(546)

داستان های کوتاه(1099)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

داستان راستان(97)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)