تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب حكایات كوتاه - حرف ی

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

حکایت یعقوب لیث

یعقوب لیث صفارى شبی هر چه کرد خوابش نبرد. غلامان را گفت: حکما به کسی ظلم شده او را بیابید. پس از کمی جستجو غلامان باز گشتند و گفتند: سلطان به سلامت باشد دادخواهی نیافتیم. اما سلطان را دوباره خواب نیامد. خود برخاست و با جامه مبدل بیرون شد. در پشت قصر و در کنار حرمسرا ناله ای شنید که خدایا! محمود اینک با ندیمان خود در حرمسرا نشسته و نزدیکی قصرش این چنین ستم می شود.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ی، 
برچسب ها: حکایت یعقوب لیث، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت های کوتاه، لطیفه های کوتاه، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی،

حكایت یک لحظه بیاسای

نقل است که مالک دینار همه شب بیدار بودی. دختری داشت، شبی گفت: ای پدر! آخر یک لحظه بیاسای.

گفت: ای فرزند! پدرت از شبیخون قهر می ترسد، و نیز از آن می ترسد که مبادا دولتی روی به من نهد و مرا خفته یابد.

(تذکرة الاولیاء، عطار)

 






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ی، 
برچسب ها: حكایت یک لحظه بیاسای، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت یاد خدا و پیامبر

 شخصی از مولانا عضدالدین پرسید: چطور است كه در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار می‌كردند و اكنون نمی‌كنند؟

گفت: مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی پیش آمده است كه نه از خدایشان به یاد می‌آید و نه از پیغامبر.

عبید زاكانی - رساله دلگشا

 






نوع مطلب : گزیده طنز عبید زاكانی، حكایات كوتاه - حرف ی، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت های کوتاه، لطیفه های کوتاه، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی، حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی،

حكایت یاد بچگی

در یکی از روزها بچه ها توی کوچه مشغول بازی بودند. ملانصرالدین پشت دیواری ایستاده بود و یواشکی بازی آنها را نگاه می کرد.

از قضا یکی از بچه ها ملا را زیر نظر گرفته بود و از پشت سر عمامه ملا را از سر او برداشت و برای دوست دیگرش انداخت و به همین ترتیب عمامه ملا دست به دست شد و بچه ها با آن بازی کردند.

ملا هر چه دنبال بچه ها کرد نتوانست عمامه اش را پس بگیرد. عاقبت از خیر پس گرفتن عمامه اش گذشت و راه خانه را در پیش گرفت.

در بین راه عده ای ملا را دیدند و گفتند: ملا عمامه ات کو؟

ملانصرالدین گفت: عمامه من یاد بچگی اش افتاده، رفته پیش بچه ها بازی کند.






نوع مطلب : حكایت هایی از ملا نصیرالدین، حكایات كوتاه - حرف ی، 
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین، حکایات کوتاه و آموزنده،

حكایت یک قدم جلو

ابوسعید ابوالخیر در مسجدی سخنرانی داشت مردم از تمام اطراف روستا ها و شهرها آمده بودند. جای نشستن نبود و بعضی ها در بیرون نشسته بودند.

سپس شاگرد ابو سعید گفت تو رو به خدا از آنجا که هستید یک قدم پیش بگذارید همه یک قدم پیش گذاشتند سپس نوبت به سخنرانی ابو سعید رسید او از سخنرانی خود داری  کرد مردم که به مدت یک ساعت در مسجد بودن و خسته شده بودند شروع به اعتراض کردند ابو سعید پس از مدتی گفت هر آنچه که من می خواستم بگویم شاگردم به شما گفت، شما یک قدم به جلو حرکت کنید تا خدا ده قدم به شما نزدیک شود.






نوع مطلب : حكایات كوتاه - حرف ی، 
برچسب ها: حكایت یک قدم جلو، حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

حکایات کوتاه و آموزنده(547)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

داستان آرزو(3)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(98)

داستان راستان(97)

داستان های آموزنده(1091)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان های آموزنده شهید مطهری(79)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان های کوتاه و آموزنده(98)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(98)

داستان آموزنده(1099)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستانهای آموزنده(18)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

داستان مرتضی مطهری(98)

حکایت های آموزنده(546)

گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت آموزنده(550)

سخنرانی براد پیت(2)

سعدی(149)

داستان آهنگر(3)

رابطه زن و مرد(2)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستانهای کوتاه(38)

داستان(1096)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستانک(1058)

استیو جابز(3)

متن عاشقانه(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

لطیفه های کوتاه(130)

داستان های کوتاه(1099)

حکایت های کوتاه(679)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

داستان مسئولیت پذیری(11)

کتاب گینس(2)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

حکایت(677)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستان کوتاه(1099)

داستان راستان مرتضی مطهری(98)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایت کوتاه(678)