تبلیغات
داستان و حکایت: داستان ها و حکایت های کوتاه - مطالب داستان كوتاه - حرف آ

لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان امنیت در دستگاه دیوانی

روزی مردی پیش قاضی آمده و گفت: ای قاضی نگهبان دروازه شهر هر بار که من وارد و یا خارج می شوم مرا به تمسخر می گیرد و در مقابل حتی نزدیکانم دشنامم می دهد. قاضی پرسید چرا؟ این رفتار را می کند مگر تو چه کرده ای آن مرد گفت: هیچ، خود در شگفتم چرا با من چنین می کند .

قاضی گفت بیا برویم و خود با لباسی پوشیده در پشت سر شاکی به راه افتاده و به او گفت به دروازه شو تا ببینم این نگهبان چگونه است. به دروازه که رسیدند نگهبان پوز خندی زد و شروع کرد به دشنام گویی و تمسخر آن مرد بیچاره. قاضی صورت خویش را از زیر نقاب بیرون آورد و گفت مردک مگر مریضی که با رهگذران اینچنین می کنی سپس دستور داد او را گرفته و محبس برده و بر کف پایش ۵۰ ضربه شلاق بزنند .






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان امنیت در دستگاه دیوانی، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آیا شما خدا هستید؟

عصر یک روز سرد ایام تعطیل پسر بچه ای شش هفت ساله جلوی ویترین مغازه ای ایستاده بود.پسرک پا برهنه بود و لباس هایی کهنه و پاره بر تن داشت.زن جوانی که از آنجا می گذشت با دیدن پسرک نگاه حسرت باری را در چشمان ابی رنگش مشاهده کرد.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آیا شما خدا هستید؟، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آیا تا به حال پلی ساخته ایم؟

در زمان های دور دو برادر در کنار هم برسر زمینی که از پدرشان به ارث برده بودند کار می کردند و در نزدیک هم خانه هایی برای خودشان ساخته بودند و به خوبی روزگار می گذراندند. بر حسب اتفاق روزی بر سر مسئله ای باهم به اختلاف رسیدند. برادر کوچکتر بین زمین ها و خانه هایشان کانال بزرگی حفر کرد و داخل آن آب انداخت تا هیچ گونه ارتباطی با هم نداشته باشند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آیا تا به حال پلی ساخته ایم؟، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آهنگری خدا

آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند.

سالها با تمام پرهیزگاری و با علاقه کار کرد، اما زندگیش چندان رو به راه به نظر نمی آمد، حتی مشکلاتش مدام بیشتر می شد.

روزی دوستی به دیدنش آمده بود. پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت: واقعا عجیب است. درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خدا ترسی بشوی، زندگیت بدتر شده. نمی خواهم ایمانت را تضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده؟






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آهنگری خدا، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آهنگر

حکیمی جعبه اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.

زن خانه وقتى بسته هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: شوهر من آهنگرى بود که از روى بى عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آهنگر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آهنگر

سید محمد اشرف علوی می‏نویسد: در سفری به مصر، آهنگری را دیدم که با دست خود آهن گداخته را از کوره آهنگری بیرون می‏آورد و روی سندان می‏گذاشت و حرارت آهن به دست وی اثر نمی‏کرد. با خود گفتم این شخص، مردی صالح است که آتش به دست او کارگر نیست. از این‏رو، نزد آن مرد رفتم، سلام کردم و گفتم: تو را به آن خدایی که این کرامت را به تو لطف کرده است، در حق من دعایی کن.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آهنگر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آهنگر

آهنگری پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد حتی مشکلاتش به شدت بیشتر می شدند.

یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت واقعا عجیب است .






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آهنگر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آموزنده برای جوانان

یه روز دختره به بهونه استخر از خونه میزنه بیرون و میره سر قرار.

سر قرار پسره ازش می پرسه:

امروز با چه بهونه ای زدی بیرون؟

میگه به بهانه استخر، پسره هم میگه خب اگه با این سروضع بری خونه که میفهمن!

بیا خونه ما سر تو خیس کن بعد برو.

دختره هم قبول میکنه.

دختره میره حموم تو این موقع پسره به دوستاش زنگ میزنه.

دوستاش که میرسن یکی یکی میرن توی حموم.

آخری که میره هر چی منتظر میمونن بیرون نمیاد.

وقتی میرن توی حموم می بینن هر دوی اونا رگ دستشون رو زدن و پسره با خونش نوشته بود:

نامــــــــردا ... خواهرم بود.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آموزنده برای جوانان، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آموزگاران ما

به آتوسا دختر کورش گفتند: مردی پنج پسرش در راه ایران شهید شده اند او اکنون در رنج و سختی به سر می برد و هر کمکی به او می شود، نمی پذیرد. دختر فرمانروای ایران با چند بانوی دیگر به دیدار آن مرد رفت. خانه ای بی رنگ و رو، که گویی توفانی بر آن وزیده است. پیرمردی که در انتهای خانه بر صندلی چوبی نشسته است، پیش می آید و می گوید خوش آمدید.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آموزگاران ما، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آموزش تیراندازی

سرگروهبان به یكی از سربازان كه در میدان مشق همه تیرهایش به خطا رفته بود گفت: بی عرضه! تفنگ را بده تا تیراندازی را یادت بدهم و بعد چند تیر شلیك كرد ولی هیچكدام به هدف نخورد ولی برای اینكه خیلی ضایع نشود رو به سرباز كرد و گفت: دیدی؟ تو این طوری تیر می انداختی!






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آموزش تیراندازی، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آمریكا یا روسیه؟

هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شد، آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند، جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد.

 برای حل این مشکل ….آنها شركت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید، دوازده میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودكاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت. زیر آب، روی هر سطحی حتی کریستال و در دمای زیر صفر تا سیصد درجه ی سانتیگراد کار می کرد.

روس ها راه حل ساده تری داشتند آنها از مداد استفاده کردند!






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آمریكا یا روسیه، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان آلفرد نوبل

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!

  زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.

 آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!"

  آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

 سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد.

پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.

  امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل،  جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم.

او امروز، هویت دیگری دارد.یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف آ، 
برچسب ها: داستان آلفرد نوبل، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

داستان مرتضی مطهری(58)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان اثبات عشق(2)

حکایت های آموزنده(544)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

متن عاشقانه(2)

داستان آب كوثر(2)

حکایت کوتاه(675)

داستان های آموزنده(1069)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان آرزو(3)

داستان راستان(57)

داستان راستان مرتضی مطهری(58)

رابطه زن و مرد(2)

داستان(1074)

گلستان سعدی(149)

سعدی(149)

داستان آهنگر(3)

داستان های کوتاه و آموزنده(58)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(58)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

لطیفه های کوتاه(129)

داستانهای آموزنده(18)

حکایت های کوتاه(676)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

داستانهای کوتاه(38)

داستان آموزنده(1075)

داستانک(1036)

حکایت آموزنده(548)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(128)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

حکایات کوتاه و آموزنده(545)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(58)

استیو جابز(3)

داستان های آموزنده شهید مطهری(40)

کتاب گینس(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان های کوتاه(1075)

حکایت(674)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

حکایت های گلستان سعدی(149)

داستان کوتاه(1075)