لینکستان

درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان اعتماد به نفس

مدیر شرکتی روی نیمکتی در پارک نشسته بود و سرش را بین دستانش گرفته بود و به این فکر می‌کرد که آیا می‌تواند شرکتش را از ورشکستگی نجات دهد یا نه. بدهی شرکت خیلی زیاد شده بود و راهی برای بیرون آمدن از این وضعیت نداشت. طلبکارها دائماً پیگیر طلب خود بودند. فروشندگان مواد اولیه هم تقاضای پرداخت بر اساس قرارداهای بسته شده را داشتند.




نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اعتماد به نفس، داستان اعتماد، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه،

داستان اساتید و دانشجویان

یک سری استاد دانشگاه رو دعوت کردن به فرودگاه و اون ها رو توی یه هواپیما نشوندن و وقتی درهای هواپیما رو بستن از بلندگو بهشون اعلام کردن که:

این هواپیما ساخت دانشجوهای شماست!

وقتی اساتید محترم این خبر رو شنیدن، همه از دم اقدام به فرار کردن!

همه رفتن به سمت در خروجی، به جز یه استاد که خیلی ریلکس نشسته بود!

ازش پرسیدن: چرا نشستی؟ نگو که نمی ترسی!

استاد با خونسردی گفت:

اگه این هواپیما ساخت دانشجوهای منه که شک دارم پرواز بکنه، تازه اگه روشن بشه!






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اساتید و دانشجویان، داستان دانشجویان، داستان دانشجو، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه،

داستان افسردگی مارادونا

 

مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترك اعتیاد در تیمارستان بستری بود، وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد:

اونجا دیوانه های زیادی بودند، یكی می گفت من چگوارا هستم همه باور می كردن.

یكی می گفت من گاندی ام همه قبول می كردن.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان افسردگی مارادونا، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان اعدام با گیوتین

در اوایل انقلاب فرانسه سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند.

سه نفر عبارت بودند از: یک روحانى، یک وكیل دادگسترى و یك فیزیكدان.

 ابتدا سر روحانی را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد حرف آخرت چیست؟

 روحانی گفت: خدا، او مرا نجات خواهد داد.

 تیغ گیوتین پایین آمد و نزدیك گردن او متوقف شد. به این ترتیب نجات یافت.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اعدام با گیوتین، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان اساتید و دانشجویان


یک سری استاد دانشگاه رو دعوت کردن به فرودگاه و اون ها رو توی یه هواپیما نشوندن و وقتی درهای هواپیما رو بستن از بلندگو بهشون اعلام کردن که:

این هواپیما ساخت دانشجوهای شماست!

وقتی اساتید محترم این خبر رو شنیدن، همه از دم اقدام به فرار کردن!

همه رفتن به سمت در خروجی، به جز یه استاد که خیلی ریلکس نشسته بود!

ازش پرسیدن: چرا نشستی؟ نگو که نمی ترسی!

استاد با خونسردی گفت:

اگه این هواپیما ساخت دانشجوهای منه که شک دارم پرواز بکنه، تازه اگه روشن بشه!


 داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده





نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان انعام دادن بیل گیتس

روزی بیل گیتس برای صرف غذا به رستوران رفت. بعد از خوردن غذا 5 دلار به عنوان انعام به پیش خدمت داد.

پیشخدمت ناراحت شد.

بیل گیتس متوجه ناراحتی پیشخدمت شد و سوال کرد: چه اتفاقی افتاده؟

پیشخدمت: من متعجب شدم بخاطر اینکه در میز کناری پسر شما 50 دلار به من انعام داد در حالی که شما که پدر او هستید و پولدارترین انسان روی زمین هستید فقط 5 دلار انعام می دهید!

گیتس خندید و جواب معناداری داد. او گفت: او پسر پولدار ترین مرد روی زمینه و من پسر یک نجار ساده ام!

هیچ وقت گذشته ات را فراموش نکن. او بهترین معلم توست.

هرکسی ارزش اموالی را که برایش زحمت کشیده می داند نه آنچه را که براحتی در اختیار دارد.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان انعام دادن بیل گیتس، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان این نیز بگذرد

بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می‌گوید: فردا به فلان حمام برو و کار روزانه حمامی را از نزدیک نظاره کن.

دو شب این خواب را دید و توجه نکرد ولی فردای شب سوم که خواب دید به آن حمام مراجعه کرد دید حمامی با زحمت زیاد و د ر هوای گرم از فاصله دور برای گرم کردن آب حمام هیزم می آورد و استراحت را بر خود حرام کرده است.

به نزدیک حمامی رفت و گفت: کار بسیار سختی داری، در هوای گرم هیزم ها را از مسافت دوری می آوری و... حمامی گفت: این نیز بگذرد.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان این نیز بگذرد، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان این كجا و آن كجا؟

مردی زن زیبا رویی داشت، حسن و جمال این زن همگان را به تحسین وا می داشت، در این اثنا، ملای شهر هم یک دل نه صد دل عاشق این خوبرو شده بود و مرتبا درصدد راهی برای دست یافتن به آن بانوی دلربا بود، تا این که روزی از روزها، شوهر زن را دید که در بیابان و هنگام کشاورزی، نیاز به قضای حاجت پیدا کرده بود. مرد کشاورز از روی بی اطلاعی،  رو به قبله بود و داشت قضای حاجت بر آورده می کرد که ملا رسید و فریاد برآورد:






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان این كجا و آن كجا؟، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان ایمان واقعی

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است.

فکر می کنید آن مرد چه کرد؟

خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت؟

او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟

مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود:

مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد!






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان ایمان واقعی، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان ایمان در گوشه خیابان

مردی قصد داشت به ملاقات خدا برود، در راه با دو نفر برخورد کرد. فرد اول شخصی بود که در جنگل زندگی می‌کرد، روی سرش می‌ایستاد و همه نوع یوگا و کارهای این چنینی انجام می‌داد و قید و شرط های زیادی برای خودش داشت و دائم خدا را صدا می‌زد. دستانش را باز کرده بود و در حالی که پاهایش در آب بود مثل دیوانه‌ها مدام می‌پرسید: خدایا چرا به ملاقات من نمی‌آیی؟ چرا با من دیدار نمی‌کنی؟ بهتر است به ملاقات من بیایی چرا این کار را نمی‌کنی؟

مرد مسافر که از آنجا می‌گذشت او را دید. مرد جنگل نشین پس از این که دانست او به دیدار خدا می‌رود گفت: حالا که به نزد خدا می‌روی از او بپرس چرا نمی‌آید تا من را ببیند؟ برای چه این کار را نمی‌کند؟






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان ایمان در گوشه خیابان، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان ایمان

مرد جوانی که  مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت.او چیزهایی را که درباره ی خداوند و مذهب می شنید مسخره می کرد.

شبی مرد جوان به استخر آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولی هوا مهتاب و بسیارعالی بود و همین برای شنا کافی بود.

مرد جوان به بالاترین تخته ی مخصوص شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.

ناگهان سایه ی بدنش را در قسمتی از استخر و دیواره ی کنار آن مشاهده نمود. احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پایین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.

آب استخر برای تعمیر خالی شده بود.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان ایمان، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان ایرانی شناسی

دارویی بسیار جدید پس از آزمایش روی حیوانات قرار بود روی انسانها امتحان شود ولی امکان مرگ شخص نیز وجود داشت.

 سه نفر داوطلب تزریق این داروی جدید شدند. یک آلمانی، یک فرانسوی و یک ایرانی.

به آلمانی گفتند که چه قدر می گیری، گفت 100هزار دلار.

گفتند: برای چه؟






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان ایرانی شناسی، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:

اَبر برچسب ها

لطیفه های کوتاه(130)

داستان آموزنده(1099)

متن عاشقانه(2)

گلستان سعدی(149)

داستانهای آموزنده(18)

داستانهای کوتاه(38)

حکایات کوتاه و آموزنده(546)

حکایت های کوتاه از گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار در مورد زندگی خصوصی اش(2)

داستانهای آموزنده حکایت(18)

حکایت های آموزنده از ملا نصیرالدین(62)

لطیفه های عبید زاکانی(128)

حکایت کوتاه(677)

داستان مرتضی مطهری(95)

داستان های آموزنده شهید مطهری(76)

داستان مسئولیت پذیری(11)

حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی(124)

سعدی(149)

لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی(129)

داستان راستان مرتضی مطهری(95)

رابطه زن و مرد(2)

کتاب گینس(2)

حکایت های کوتاه از سعدی(149)

داستان امنیت در دستگاه دیوانی(2)

داستانهای آموزنده حکایت(2)

داستان راستان(94)

عشق در زندگی زن و مرد(2)

داستان کوتاه(1099)

حکایت های آموزنده(545)

داستان های آموزنده(1091)

حکایت های گلستان سعدی(149)

حکایت های آموزنده از مولوی(63)

داستان های کوتاه از مرتضی مطهری(95)

سخنرانی براد پیت در مراسم اسکار(2)

داستان آرزو(3)

داستان های کوتاه و آموزنده(95)

حکایت های کوتاه(678)

داستانک(1058)

داستان های کوتاه(1099)

حکایت های کوتاه گلستان سعدی(149)

حكایت قضاوت حضرت علی(2)

داستان راستان شهید مرتضی مطهری(95)

حکایت(676)

حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی(149)

سخنرانی براد پیت(2)

داستان آهنگر(3)

داستان آتش گرفتن خانه(3)

استیو جابز(3)

داستان(1096)

حکایت آموزنده(549)