درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان اول رئیس

یه روز مسؤول فروش، منشی دفترو مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر میشه.

غول میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم…

منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم …  پوووف! منشی ناپدید میشه…






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اول رئیس، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان او به دیدن خدا آمده بود

گویند عارفی قصد حج كرد.

فرزندش از او پرسید: پدر كجا می خواهی بروی؟

پدر گفت: به خانه خدایم.

پسر به تصور آن كه هر كس به خانه خدا می رود، او را هم می بیند! پرسید:

 پدر! چرا مرا با خود نمی بری؟

گفت: مناسب تو نیست.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان او به دیدن خدا آمده بود، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان انیشتین و راننده

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان انیشتین و راننده، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان انیشتن و چارلی چاپلین

 انیشتین روزی به چارلی چاپلین نابغه ی سینمایی گفت: آنچه که باعث شهرت عظیم تو شده است و در همه جای دنیا تو را می شناسند این است که با حرکات تو همه زبان تو را می فهمند.

چارلی در جواب گفت: برعکس من، آنچه که باعث شهرت فراوان تو شده این است که اغلب مردم حرف های تو را نمی فهمند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان انیشتن و چارلی چاپلین، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان انعكاس عشق

پدر و پسری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آی ی ی ی.

صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی.

 پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟

پاسخ شنید: کی هستی؟

پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو.

باز پاسخ شنید: ترسو.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان انعكاس عشق، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان انشا درباره خدا

کودکی این انشا را برای معلم کلاس سومش که از آنها خواسته بود خدا را توصیف کنند نوشته:

من خدا را خیلی دوست دارم. یکی از کار های مهم خدا ساختن آدمها است. او آنها را می سازد تا به جای آنهایی که می میرند بگذارد تا به اندازه کافی آدم باشد تا از پس کارهای روی زمین بر بیایند.

او آدم بزرگ نمی سازد، فقط بچه می سازد. فکر کنم چون بچه ها کوچکترند و ساختنشان آسانتر است. و این طوری او مجبور نیست وقت با ارزشش را تلف کند تا به آنها راه رفتن و حرف زدن یاد بدهد. و می تواند این کار را به عهده پدر و مادرها بگذارد. و فکر کنم تا حالا که خوب جواب داده.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان انشا، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان انسان و جهان

پدر روزنامه می خواند، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد.

حوصله ی پدر سررفت و صفحه ای از روزنامه را که نقشه ی جهان را نمایش می داد جدا و تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت: بیا تو حالا یه چیزی برای انجام دادن داری. من یک نقشه ی جهان به تو می دهم و می خواهم ببینم می تونی آن را دوباره بسازی؟

او دوباره خواندن روزنامه را شروع کرد و می دانست که این کار تمام روز پسرش را مشغول می کند. ولی یک ساعت بعد پسر با نقشه «درست شده» برگشت.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان انسان و جهان، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان انسان خوشبخت

پادشاهی پس از این كه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت: 
فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و بر تن شاه بپوشانید، شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان انسان خوشبخت، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic