درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان انتظار

روزی که داشت می رفت سرش را پایین انداخته بود و در حالی که صدایش از خجالت می لرزید گفت: منتظرم می مانی تا برگردم؟

با قاطعیت توی چشمانش نگاه کردم و گفتم: تا هر وقت که بر گردی، اما من مطمئنم که زرق و برق آنجا باعث می شه منو فراموش کنی.

پوزخند زد و گفت: اشتباه می کنی ... فعلاً خداحافظ!

او رفت، اما من مطمئن بودم اگر هم روزی برگردد، یقیناً تنها نخواهد بود!

شش ماه از آن روز گذشته بود که به محل کارم آمد. صدایش از خوشحالی می لرزید. به چشمانم نگاه کرد و گفت: نتوانستم دوریت را بیشتر از این تحمل کنم.

اشک در چشمانم حلقه زد، من شش ماه هم صبر نکرده بودم!






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان انتظار، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان انتخاب وزیر

پادشاهی می خواست وزیرش را انتخاب كند. چهار اندیشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یك جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی كه آن جدول را حل نكنید، نخواهید توانست قفل را باز كنید. اگر بتوانید مسئله را حل كنید می توانید در را باز كنید و بیرون بیایید.

پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند.اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان انتخاب وزیر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان انتخاب شوهر

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد. این مرکز پنج طبقه داشت و هرچه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر می شد؛ اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند، باید حتما آن مرد را انتخاب کنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند دیگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط یک بار می تواند از این مرکز استفاده کند.

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند. در اولین طبقه بر روی در نوشته بود: این مردان شغل و بچه های دوست داشتنی دارند. دختری که تابلو را خوانده بود، گفت: خب،بهتر از کار نداشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینم بالاتری ها چگونه اند؟ پس رفتند. در طبقه دوم نوشته بود: این مردان شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان انتخاب شوهر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان امید به زندگی

اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد. صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد. مرد گفت از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند .






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان امید به زندگی، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان امید

در بیمارستانی، دو مرد در یک اتاق بستری بودند. مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعد از ظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود. اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.آن دو ساعتها در مورد همسر، خانوادههایشان، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می کردند. بعد از ظهرها مرد اول در تخت می نشست و روی خود را به پنجره می کرد و هر آنچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد. در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان امید، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان امید

شخصی را به جهنم می بردند.

در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد.

ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید.

فرشتگان پرسیدند چرا؟

پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد. امید به بخشش دارد. من هم او را بخشیدم.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان امید، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان امنیت و آزادی

نیمروز بود کشاورز و خانواده اش برای نهار خود را آماده می کردند.

یکی از فرزندان گفت: در کنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادری سفید رنگ هم در آنجا بود که فکر می کنم پادشاه ایران در میان آنان باشد.

سه پسر از میان هفت فرزند او بلند شدند به پدر رو کردند و گفتند: زمان مناسبی است که ما را به خدمت ارتش ایران زمین در آوری.

پدر از این کار آنان ناراضی بود اما به خاطر خواست پیگیر آنها پذیرفت و به همراهشان به سوی اردو رفت.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان امنیت و آزادی، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان امروز را دریاب

یورگن یولدا دانشجوی دانشگاه کپنهاک، در یکی از تعطیلات تابستانی به عنوان راهنمای تور مشغول به کار شد.

از آنجا که مشتاقانه و بیش از دستمزدش کار می کرد، بعضی از بازدیدکنندگان اهل شیکاگو از او دعوت کردند تا از امریکا دیدن کند. دیدار از مناظر واشنگتن در مسیر شیکاگو هم جز برنامه ی سفر او بود. وقتی به واشنگتن رسید، در هتل ویلارد اتاقی گرفت، البته هزینه ی آن قبلاً پرداخت شده بود. شاد و سرحال بود. در یک جیب، بلیط شیکاگو، در جیب دیگر کیفی حاوی پاسپورت و پول.

ناگهان فاجعه ای رخ داد. وقتی می خواست بخوابد متوجه شد کیف پولش گم شده است. با عجله به پذیرش هتل رفت. مدیر هتل به او گفت: هر کاری که بتوانیم می کنیم.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان امروز را دریاب، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

صفحات سایت: (1 (2 (3 (4 (5 (6 (7 (...

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic