درباره ما


سلام
وبلاگ داستان و حكایت با گنجینه ای بزرگ از داستان ها و حكایت های زیبا با طبقه بندی الفبایی در خدمت شماست.
این وبلاگ شامل انواع داستانهای تاریخی، تربیتی، اجتماعی، آموزشی، عاشقانه، طنز و .... هر روز آپدیت می شود.
امیدوارم كه مورد قبول شما خوبان قرار گیرد
در صورت تمایل لینك كنید و حتی الامكان كد لوگوی ما را در وبتون بگذارید و خبر دهید تا من هم وبلاگ شما را لینك كنم.
http://parcha.mihanblog.com

مدیر وبلاگ :




در این وب
در كل اینترنت
ریاضی جدید پایه ششم ابتدایی
ریاضی جدید ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
ریاضی پایه ششم ابتدایی
دانلود نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
نمونه سوال پایه ششم ابتدایی
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش
تحقیق و پژوهش در آموزش و پرورش

داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، حکایت،حکایت کوتاه، حکایت های آموزنده

داستان اشك پدر

مردی که همسرش را از دست داده بود، دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت.

دخترک به بیماری سختی مبتلا شد.

پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اشك پدر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان اشعار بی معنی

میرزا حسین مشرف اصفهانی شاعری ظریف و شوخ بود. یك وقت مدعی شده بود كه پنج مثنوی به وزن خمسه نظامی می تواند به نظم آورد به طوری كه هیچیك از ابیات معنی نداشته باشد.

ممدوح او این شرط را پسندید و قرار شد كه اگر ابیاتی با معنی در آن یافت شود به هر بیتی دندانی از او بر كنند و بر سرش كوبند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اشعار بی معنی، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان اشتیاق

از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمان ابری بود، شاخه های خشکیده زمزمه او را می کردن و انتظار او را می کشیدند، قطره های آب نم نم آسمان را ترک می کردن و به زمین تبعید می شدند. همه چیز این روزها در انتظار می گذشت، انتظاری که چند ثانیه بیش به ظهور موعودش نمانده بود. اما خورشید کم کم از پشت دیوار ابری بیرون آمد. امروز صبح با طلوع دوباره خورشید تاریکی ها از  بین رفت ومی شد فکر کرد که فرصتی مجدد برای زندگی و جبران دیروز هست. آنگاه بود که کائنات لبخند شادی سردادند. آخر چند روزی بود که پشت دیوار ابری نشته بود.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اشتیاق، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان اشتباه موردی

کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: شما ۲۰۰  دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید. معنی این چیست؟

رئیس پاسخ می دهد: خودم می دانم. اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.

کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اشتباه موردی، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان اشتباه فرشتگان

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده می شود. پس از اندك زمانی دادِ شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید: جاسوس می فرستید به جهنم؟

از روزی كه این آدم به جهنم آمده، مدام در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و عرصه را به من تنگ کرده است.

سخن درویش این چنین بود:  با چنان عشقی زندگی كن كه حتی اگر بنا به تصادف به جهنم افتادی، شیطان تو را به بهشت باز گرداند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اشتباه فرشتگان، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان اسکندر

اسکندر مقدونی دیوژن حکیم را دید که به دقت به بقایای اسکلت یک انسان نگاه می کند. از او سئوال کرد: دنبال چه می گردی؟

دیوژن گفت: دنبال چیزی می گردم که پیدایش نمی کنم و آن عبارت است از فرق موجود بین استخوان های پدرت و استخوان های بردگان پدرت...






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان اسکندر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان استیضاح وزیر

وزیری دیدم دل شكسته، بر در مجلس شورا نشسته و آه و ناله در پیوسته.

آن چنان گرم از نهادش، آه می آمد برون

كز برایش قلب نرم سنگ هم می شد كباب






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان استیضاح وزیر، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

داستان استخدام در سازمان سیا

چند وقت قبل سازمان سیا (سازمان جاسوسی آمریکا) شروع به گزینش فرد مناسبی برای انجام کارهای تروریستی کرد. این کار بسیار محرمانه و در عین حال مشکل بود؛ به طوری که تست های بی شماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنکه تصمیم به شرکت کردن در دوره ها بگیرند، چک شد.

پس از برسی موقعیت خانوادگی و آموزش ها و تست های لازم، دو مرد و یک زن از میان تمام شرکت کنندگان مناسب این کار تشخیص داده شدند.






نوع مطلب : داستان كوتاه - حرف الف، 
برچسب ها: داستان استخدام در سازمان سیا، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،

آمار بازدید

کل بازدید ها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
تعداد کل مطالب:
بروز رسانی:
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات